پایگاه خبری راه پرداخت دارای مجوز به شماره ۷۴۵۷۲ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بخشی از «شبکه عصر تراکنش» است. راه پرداخت فعالیت خود را از دوم اردیبهشتماه ۱۳۹۰ شروع کرده و اکنون پرمخاطبترین رسانه ایران در زمینه فناوریهای مالی، بانکداری و پرداخت و استارتآپهای فینتک است.
گزارش تحقیقی: پشت پرده دلارهای ارزان چهارراه استانبول
دلار با تخفیف؛ پدیدهای که این روزها در چهارراه استانبول دیده میشود. ماجرا ساده بهنظر میرسد: اگر بهجای پول معمولی، تراولچکهای درشت بدهید، دلار را ارزانتر میخرید. اما پشت همین تفاوت قیمت، یک مسیر پنهان شکل گرفته که به معاملات قاچاق گره خورده است. این گزارش، روایت همین تفاوت عجیب و دلیل شکلگیری آن است
چهارراه استانبول، تهران ـ ساعت ۱۴:۳۰
از میدان فردوسی که عبور میکنی، بوی اسکناس کهنه و عرق تن آدمهایی که ساعتها زیر آفتاب ایستادهاند در هوا پیچیده است. چهارراه استانبول این روزها فقط مرکز خرید و فروش ارز نیست؛ صحنه یک بازی پیچیده است که هر کسی رمز آن را نمیداند.
به اولین نفر که نزدیک میشوم، مردی میانسال با کت چرمی مشکی، یک دسته اسکناس سبزرنگ را مثل بادبزن جلوی صورتم تکان میدهد و میگوید: «دلار، دلار، قیمت خوب…»
مکث میکنم و میپرسم: «امروز چنده؟»
نگاهی از سر سنجش به من میاندازد؛ انگار میخواهد بفهمد مشتری معمولیام یا نه. میگوید: «۱۵۱، داداش. ولی… اگه تراول داشته باشی، قیمت فرق میکنه.»
همین جمله کافی است تا بفهمم وارد لایه زیرین بازار شدهام.
معاملهای که با عقل سلیم جور درنمیآید
چند قدم آنطرفتر، پسر جوانی با موهای ژلزده، موبایل به دست، مشغول چک کردن قیمتهاست. کنارش میایستم و میپرسم: «شنیدم با تراول، دلار رو ۱۲۵ میدن. راسته؟»
پسر جوان میخندد و میگوید: «۱۲۵؟ من ۱۱۶ هم سراغ دارم. بستگی داره تراولت چقدره. یک میلیونی باشه برات ۱۱۶ حساب میکنم، پانصدی باشه ۱۲۵. چند تا داری؟»
میپرسم: «یعنی هر چی تراول درشتتر باشه، دلار ارزونتر درمیاد؟»
سر تکان میدهد و میگوید: «دقیقاً. واسه ما هم فرق داره. تراول یک میلیونی رو بهتر میتونیم جابهجا کنیم.»
در اقتصاد آزاد، فروشنده حاضر نیست کالای خود را فقط بهخاطر «نوع پول» ارزانتر بفروشد، مگر اینکه خودِ آن نوع پول، برایش ارزش افزوده خاصی داشته باشد. اینجا همان نقطهای است که ذهن خبرنگار روشن میشود: قصه فقط خرید و فروش دلار نیست.
ردپایی که به هرات میرسد
با یکی از فروشندههای قدیمیتر که به نظر میرسد حوصله حرف زدن دارد، گرم صحبت میشوم؛ مردی حدوداً پنجاهساله با انگشتر عقیق که پیداست سالهاست نبض این پیادهرو در دست اوست.
میپرسم: «خب این تراولها آخرش کجا میره؟»
نگاهی معنادار به اطراف میاندازد و صدا را پایین میآورد: «میفرستیم هرات.»
میپرسم: «هرات؟ افغانستان؟ اونجا تراول ایرانی به چه دردی میخوره؟»
لبخند میزند؛ لبخندی از جنس «تو خودت میدونی» و بعد آرامتر میگوید: «داداش، اون طرف مرز، تسویه سوخت رو با اینا انجام میدن. تراول ایرانی اونجا حکم طلا رو داره. ردش رو نمیشه گرفت؛ نقدِ نقدم.»
در همین چند جمله، تکههای پازل آرامآرام کنار هم مینشیند.
معادله سودآور قاچاق
تصویر کلی چنین است: در ایران، بنزین و گازوئیل با قیمت یارانهای عرضه میشود؛ آنسوی مرز، هر لیتر سوخت چند برابر قیمت داخلی خریدار دارد. قاچاقچی سوخت، برای تسویه حساب با شبکه توزیع در افغانستان و پاکستان، به ابزاری نیاز دارد که هم کمردپا باشد، هم نقدشوندگی بالا داشته باشد.
تراولچکهای بانکی دقیقاً همین ویژگی را دارند:
- پشتوانهشان بانک مرکزی ایران است،
- در هرات و مناطق مرزی بهراحتی دستبهدست میشوند،
- و مهمتر از همه، برخلاف نقلوانتقال بانکی، ردپای دیجیتال برجای نمیگذارند.
در این نقطه، معادله سود روشن میشود:
- قاچاقچی سوخت حاضر است دلار را بالاتر از قیمت واقعی تراول بخرد؛ یعنی تراول را زیر قیمت اسمی از دلارفروش تهرانی تحویل بگیرد.
- دلارفروش چهارراه استانبول هم در ازای دریافت تراول، دلار را ۳۰ تا ۳۵ هزار تومان ارزانتر میفروشد.
- تراول به هرات میرود و آنجا با قیمتی نزدیک به ارزش اسمی، در ازای محمولههای سوخت قاچاق خرج میشود.
در این چرخه، هر دو طرف اصلی سود میبرند:
- دلارفروش تهرانی، تراولی را که برایش حکم ارز منطقهای دارد با تخفیف میخرد،
- قاچاقچی سوخت، پولش را بدون ردیابی بانکی جابهجا میکند.
بازنده کیست؟
اقتصاد ایران؛ که هم سوخت یارانهای خود را از دست میدهد و هم با انحراف در نظام پولی و نقدینگی مواجه میشود.
جنگ؛ کاتالیزور قاچاق
از یکی دیگر از دستفروشهای کنار خیابان میپرسم: «این قضیه از کی اینقدر داغ شده؟»
میگوید: «از وقتی جنگ شد، اون طرف آب سوخت چند برابر شده. واسه همین تراول یک میلیونی الان از پانصدی بهتره؛ سریعتر معامله رو جور میکنه.»
جنگ طولانیتر میشود، قیمت سوخت در منطقه بالاتر میرود، حاشیه سود قاچاق بیشتر میشود و تقاضا برای تراول ایرانی بالا میکشد. چرخهای که با هر دور، خودش را تقویت میکند.
آنچه در خیابان دیده نمیشود
از چهارراه استانبول که فاصله میگیرم، به این فکر میکنم که تراولهایی که قرار بود در شرایط بحرانی و جنگی، کار مردم عادی را راه بیندازند، حالا تبدیل شدهاند به ارز مبادلاتی شبکه قاچاق سوخت.
بانک مرکزی این اسکناسهای درشت را برای تسهیل مبادلات داخلی چاپ کرد؛ اما امروز بخشی از آنها از چرخه رسمی اقتصاد خارج میشوند، به افغانستان میروند و در ازایشان سوختی از کشور خارج میشود که در وضعیت جنگی، ارزش استراتژیکش چند برابر است.
فروشنده چهارراه استانبول فقط یک دلال ارز نیست؛ او حلقه واسط زنجیرهای است که از پمپبنزینهای مرزی ایران شروع میشود و به بازارهای سیاه هرات و کویته میرسد.
دلار ۱۱۶ هزار تومانی وسوسهانگیز است؛
اما پشت این قیمت، بوی گازوئیل قاچاق میآید.
گزارش از چهارراه استانبول، تهران
۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

