رگ تک (RegTech) عصر تراکنش

چرا ما امروز اینجاییم و نه آنها؟ / متن کامل سخنرانی نویسنده کتاب «انسان خردمند» در رویداد تد لندن

هفتاد هزار سال پیش زندگی نیاکان و پیشینیان ما تفاوت محسوسی با زندگی دیگر جانورانی که در آفریقا زندگی می‌کردند، نداشت. امروز اما ما حاکم بلامنازع کره زمین هستیم. چگونه ما از آنجا به اینجا رسیدیم؟ یووال نوح هراری پاسخ عجیبی برای این سوال در آستین دارد.

ماهنامه عصر تراکنش / یووال نوح هراری، سه کتاب نوشته که بسیار پرفروش شده است. این سه کتاب به زبانی ساده تاریخ گذشته و حتی آینده جهان را بیان می‌کنند. هراری در کتاب‌هایش تلاش کرده چیزهای مهم را به ما یادآوری کند. تاریخ به‌صورت سنتی مرور زندگی بی‌مصرف شاهان بوده است. متن‌های تاریخ حتی متن‌های آموزشی مدرسه و دانشگاه بر چهره‌های تاثیرگذار متمرکز است و کمتر به روندهای تاریخی پرداخته شده است. کار نوآورانه هراری این بوده که این مسیر را به شکل یک جریان نمایش داده و دو کار مهم انجام داده؛ یکی اینکه گفته‌هایش مبتنی بر واقعیت‌های علمی و تاریخی است و دیگری اینکه این واقعیت‌ها به شکل داستانی بیان شده است.

البته که بیان ساده روند تاریخ به این معنا نیست که کتاب‌های او کتاب‌های آسانی برای مطالعه است و خواندن کتاب‌های او کاری سخت و زمان‌بر است. منتها هر آن کسی که تحمل کند و این سختی را به جان بخرد، خودش را به قطب‌نمایی مجهز می‌کند که در دنیای پرآشوب امروز دستاورد ارزشمندی است. تا امروز هراری سه بار در برنامه‌های تد حاضر شده است. در ادامه متن سخنرانی اولین حضور او در تد را تقدیم شما می‌کنیم.

یووال نوح هراری کیست؟
یووال نوح هراری تاریخدان و استاد تاریخ در دانشگاه است. او مدرک دکترای تاریخ خود را از دانشگاه آکسفورد گرفته است. دو کتاب او؛ «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر» و «انسان خداگونه: تاریخ مختصر فردا» به فارسی ترجمه شده‌اند. او در سال ۲۰۱۸ کتابی با نام «بیستویک درس برای قرن بیست‌ویکم» را منتشر کرد.

 

۷۰ هزار سال پیش، اجداد ما حیواناتی عادی بودند. مهم‌ترین چیزی که باید درباره انسان‎های ماقبل تاریخ دانست، این است که آنها بی‌اهمیت بودند. تاثیر آنها بر جهان بیشتر از عروس دریایی، کرم شب‌تاب یا دارکوب نبود. اما در مقابل، امروز ما این سیاره را کنترل می‎کنیم و پرسش این است که‌ چگونه از آنجا به اینجا رسیدیم؟ ما چگونه، از کَپی‎های بی‌اهمیت که در گوشه‎ای از آفریقا سرگرم کار خود بودند، به حاکمان کره زمین تبدیل شدیم؟

معمولا به‌دنبال تفاوت‎های میان خودمان و سایر حیوانات در سطوح فردی هستیم. می‎خواهیم مطمئن شویم. من می‎خواهم مطمئن شوم که ویژگی خاصی درباره من وجود دارد، درباره بدن من، درباره مغز من که من را از یک سگ، یک خوک یا یک شامپانزه بسیار برتر می‎کند، اما واقعیت این است که در سطح فردی، من به شکل شرم‌‌آوری شبیه به یک شامپانزه هستم و اگر من و یک شامپانزه را با هم در یک جزیره متروکه بگذارید و ما مجبور شویم برای بقا تلاش کنیم تا ببینیم کدام‌یک بهتر عمل می‎کنیم، من قطعا روی شامپانزه شرط‌بندی می‌کنم، نه روی خودم. این به معنی وجود مشکلی درباره شخصیت من نیست، فکر می‎کنم اگر هر کدام از شما تنها با یک شامپانزه در جزیره‎ای متروک قرار بگیرید، شامپانزه بسیار بهتر عمل خواهد کرد.

تفاوت اصلی میان انسان‎ها و دیگر حیوانات در سطح فردی نیست، بلکه در سطح جمعی است. انسان‎ها به این دلیل بر این سیاره حکمرانی می‎کنند که تنها حیواناتی هستند که می‎توانند به شکل انعطاف‌پذیر و در اجتماع‎های پرتعداد با هم تعامل کنند. البته حیوانات دیگری هم هستند – مثل حشرات اجتماعی، زنبورها، مورچه‎ها- که می‌توانند به شکل جمعی عمل کنند، اما در این کار انعطاف زیادی ندارند. تشکیلات آنها بسیار چارچوب‌بندی‌شده است. در واقع، تنها یک راه برای فعالیت یک کندو وجود دارد و اگر موقعیت یا خطر جدیدی در برابر کندو قرار بگیرد، زنبورها نمی‎توانند ساختار اجتماعی‎شان را یک شب از نو بسازند. مثلا، نمی‎توانند ملکه را اعدام کنند و جمهوری خلق زنبورها، یا دیکتاتوری کمونیستی زنبورهای کارگر را ایجاد کنند.

دیگر حیوانات، مانند پستانداران اجتماعی-گرگ‎ها، فیل‎ها، دلفین‎ها، شامپانزه‎ها- می‎توانند با انعطاف بسیار بالاتری عمل کنند، اما تنها در تعداد اندک چنین عمل می‎کنند، زیرا تعامل میان شامپانزه‎ها تنها بر اساس اطلاعات شخصی متقابل شکل می‎گیرد. اگر من یک شامپانزه هستم و شما یک شامپانزه هستید و من می‎خواهم با شما همکاری کنم، پس نیاز دارم که شخصا شما را بشناسم. چه جور شامپانزه‎ای هستی؟ شامپانزه‎ خوبی هستی؟ شامپانزه‎ بدی هستی؟ قابل اعتماد هستی؟ اگر شما را نشناسم، چطور می‎توانم با شما همکاری کنم؟

تنها حیواناتی که می‎توانند این دو قابلیت را با هم ترکیب کنند و در تعداد زیاد به‌صورت انعطاف‌پذیر عمل کنند، ما هستیم؛ انسان خردمند. در شرایط تک‌به‌‌تک یا حتی ده‌به‌ده، شاید شامپانزه‎ها بهتر از ما باشند. اما اگر ۱۰۰۰ انسان را در برابر ۱۰۰۰ شامپانزه قرار دهیم، به این دلیل ساده که هزار شامپانزه به هیچ‌وجه نمی‎توانند با هم همکاری کنند، انسان‌ها به‌سادگی برنده می‎شوند و اگر سعی کنید که ۱۰۰.۰۰۰ شامپانزه را در خیابان آکسفورد یا استادیوم ویمبلی، یا میدان تیان‌آن‌من یا واتیکان قرار دهید، چیزی جز آشفتگی نصیب‌تان نخواهد شد؛ هرج‌ومرج کامل. فقط استادیوم ویمبلی را با ۱۰۰.۰۰۰ شامپانزه تصور کنید؛ دیوانگی محض.

در مقابل، ده‎ها هزار انسان در آنجا کنار هم جمع می‎شوند و چیزی که می‎بینیم، معمولا آشوب نیست. چیزی که می‎بینیم، شبکه‎های بسیار پیچیده و موثر همکاری است. هیچ‌یک از دستاوردهای عظیم بشر در طول تاریخ؛ از ساختن اهرام گرفته تا سفر به ماه، بر اساس توانایی‎های فردی میسر نشده است، بلکه با توانایی همکاری انعطاف‌پذیر انسان‌ها در اجتماع به دست آمده‎اند.

دولت‎ها و ملت‎ها واقعیات عینی نیستند

مهم‎ترین فاکتورهای سیاست مدرن، دولت‎ها و ملت‎ها هستند، اما دولت‎ها و ملت‎ها چه هستند؟ آنها واقعیات عینی نیستند. یک کوه، یک واقعیت عینی است. می‏‎توان آن را دید، لمس کرد یا حتی آن را بویید، اما یک ملت یا یک دولت، مانند اسرائیل، ایران، فرانسه یا آلمان، تنها داستان‌هایی هستند که ما ساخته‎ایم و به‌شدت وابسته و دلبسته آنها شده‎ایم.

 

حتی درباره سخنرانی که همین الان من در حال ارائه آن هستم، فکر کنید: من در مقابل ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر ایستاده‎ام که بیشتر آنها برای من کاملا غریبه هستند. همین‌طور، شناختی از اکثر کسانی که این رویداد را برنامه‌ریزی کرده و روی آن کار کرده‎اند، ندارم. من، خلبان و خدمه هواپیمایی را هم که دیروز مرا به اینجا، به لندن، رساند، نمی‎شناختم. من کسانی که این میکروفن و دوربین‌هایی که درحال ضبط صحبت‎های من هستند را اختراع کرده و ساخته‎اند، نمی‎شناسم. نویسندگان همه این کتاب‌هایی را که برای آماده کردن مطالبم مطالعه کرده‎ام نمی‎شناسم و البته هیچ‌یک از کسانی که این سخنرانی را از طریق اینترنت جایی در بوئنوس‌آیرس یا دهلی‌نو خواهند دید، نمی‎شناسم.

به هر حال، هرچند ما یکدیگر را نمی‎شناسیم، می‎توانیم برای ایجاد این تبادل جهانی ایده‎ها، با هم همکاری کنیم. این یکی از کارهایی است که شامپانزه‎ها قادر به انجام آن نیستند. البته آنها با هم ارتباط برقرار می‎کنند، اما شما هیچ‌گاه یک شامپانزه را نمی‎بینید که برای ارائه مطالبی درباره موزها یا فیل‎ها یا هر موضوع دیگری در یک کنفرانس شامپانزه‎ای، به دوردست‎ها سفر کند. البته ارتباط و تعامل همیشه خوب نیست، تمام کارهای پلیدی که انسان‌ها در طول تاریخ انجام داده‎اند- و کارهای بسیار بدی انجام داده‎ایم- تمام آنها به‌خاطر ارتباطات گسترده بوده است. زندان‎ها یک نمونه از سیستم‌های تعاملی هستند کشتارگاه‌ها نمونه‎ای از سیستم‌های همکاری هستند. کمپ‎های بازپروری نمونه‎ای از سیستم همکاری هستند. شامپانزه‎ها کشتارگاه و زندان و کمپ بازپروری ندارند.

حال در نظر بگیرید که شاید من توانسته‎ام شما را قانع کنم که بله، ما بر جهان حکومت می‎کنیم؛ چون می‎توانیم در تعداد بالا با انعطاف با هم تعامل کنیم. سوال بعدی که بلافاصله در ذهن یک شنونده کنجکاو مطرح می‎شود، این است که ما دقیقا چگونه این کار را انجام می‎دهیم؟ چه چیزی تنها ما را، از میان تمام حیوانات، قادر می‎سازد که این‌گونه رفتار کنیم؟ پاسخ قوه تخیل ما است. به این دلیل می‎توانیم باانعطاف با تعداد بی‌شماری از غریبه‎ها تعامل کنیم که تنها ما، از میان تمام موجودات روی زمین، می‎توانیم تخیلات را بسازیم و داستان‌های تخیلی را باور کنیم و تا زمانی که همه به تخیلی واحد ایمان داشته باشیم، همه از قوانین، هنجارها و ارزش‌های واحدی پیروی و اطاعت می‎کنیم.

زندگی در یک واقعیت دوگانه

ما انسان‌ها به این دلیل حاکمان زمین هستیم که در یک واقعیت دوگانه زندگی می‎کنیم. تمامی موجودات دیگر در یک واقعیت عینی به سر می‎برند. واقعیت آنها شامل اشیای عینی است، مانند رودها، درختان، شیرها و فیل‎ها.

 

همه موجودات دیگر از سیستم‌های ارتباطی خود برای توصیف واقعیت استفاده می‎کنند. یک شامپانزه ممکن است بگوید «نگاه کن! یه شیر اونجاست، باید بزنیم به چاک!» یا «نگاه کن! یه درخت موز اونجاست! بریم چند تا موز بخوریم!». در مقابل انسان‌ها از زبان خود تنها برای بیان واقعیات استفاده نمی‎کنند، بلکه از آن برای توصیف واقعیات جدید یا واقعیات تخیلی هم استفاده می‎کنند. یک انسان ممکن است بگوید «نگاه کن، خدایی در آن سوی ابرهاست! و اگر آنچه من به تو می‎گویم را انجام ندهی، پس از مرگ او تو را مجازات خواهد کرد و تو را به جهنم خواهد فرستاد» و اگر شما تمام داستانی را که من همین الان ساختم، باور کنید، آنگاه همه شما از هنجارها، قوانین و ارزش‌های یکسانی پیروی خواهید کرد و می‎توانید با هم تعامل کنید.

این کاری است که تنها انسان‌ها قادر به انجام آن هستند. هیچ‌گاه نمی‎توانید با این حرف که «…پس از مرگ به بهشت شامپانزه‎ها رهسپار خواهی بود» یک شامپانزه را متقاعد کنید که موزش را به شما بدهد. (خنده) «…و به پاس اعمال نیکت، هزاران هزار موز به تو اعطا خواهد شد. پس این موز را به من بده.» هیچ شامپانزه‎ای این حرف را باور نخواهد کرد. تنها انسان‌ها داستان‌هایی از این دست را باور می‎کنند و به همین دلیل است که ما بر جهان حکم می‎رانیم؛ در حالی که شامپانزه‏‎ها در باغ‌وحش‎ها و آزمایشگاه‌های تحقیقاتی نگهداری می‎شوند.

حال، ممکن است این مساله را قابل قبول بیابید که بله، در یک بستر مذهبی، انسان‌ها با ایمان به تخیلات مشابه با هم تعامل دارند. میلیون‌ها انسان برای ساخت یک کلیسای جامع یا مسجد گرد هم می‎آیند یا در جنگ‌های صلیبی می‎جنگند یا جهاد می‎کنند، چون تمام آنها به داستان‌های مشابه درباره خدا و بهشت و جهنم اعتقاد دارند، اما چیزی که من بر آن تاکید دارم، این است که دقیقا سازوکار مشابهی نه‌تنها زمینه‎های مذهبی؛ بلکه تمام اشکال تعاملات انسانی در ابعاد بزرگ را دربر می‎گیرد.

تخیلات قانونی

مهم‌ترین بازیگران در اقتصاد جهانی شرکت‎ها و موسسات هستند. احتمالا بسیاری از شما در یک موسسه مانند گوگل، تویوتا یا مک‌دونالدز کار می‎کنید. این نام‎ها دقیقا چه هستند؟ اینها چیزهایی هستند که وکلا آنها را تخیلات قانونی می‎نامند. آنها داستان‌هایی هستند که جادوگران پرقدرتی به نام وکلا آنها را ساخته و نگه داشته‎اند.

 

به‌عنوان مثال، زمینه قانونی را در نظر بگیرید. امروزه اکثر سیستم‌های قانون بر اساس باور به حقوق بشر تنظیم شده‎اند، اما حقوق بشر چیست؟ حقوق بشر، درست مانند خدا و سرای باقی تنها داستان‌هایی ساخته دست ما هستند. آنها واقعیات عینی نیستند؛ آنها خصوصیات بیولوژیکی گونه انسان اندیشمند نیستند. اگر یک انسان را بگیریم و از وسط به دو نیم کرده، نگاهی به درون آن بیندازیم، قلب، کلیه‎ها، اعصاب، هورمون‎ها و دی‌ان‌ای او را خواهیم یافت، اما خبری از حقوق او نخواهد بود. تنها جایی که می‎توانیم حقوق بشر را بیابیم، درون داستان‎هایی است که ما ساخته‎ایم و در قرون اخیر به اشاعه آنها پرداخته‎ایم. ممکن است آنها داستان‌هایی بسیار مثبت باشند؛ داستان‌هایی عالی، ولی در نهایت تنها داستان‌های تخیلی هستند که ما ساخته‎ایم.

در زمینه سیاسی هم به همین شکل است. مهم‎ترین فاکتورهای سیاست مدرن، دولت‎ها و ملت‎ها هستند، اما دولت‎ها و ملت‎ها چه هستند؟ آنها واقعیات عینی نیستند. یک کوه، یک واقعیت عینی است. می‏‎توان آن را دید، لمس کرد یا حتی آن را بویید، اما یک ملت یا یک دولت، مانند اسرائیل، ایران، فرانسه یا آلمان، تنها داستان‌هایی هستند که ما ساخته‎ایم و به‌شدت وابسته و دلبسته آنها شده‎ایم.

در زمینه اقتصاد هم اینچنین است. امروزه مهم‌ترین بازیگران در اقتصاد جهانی شرکت‎ها و موسسات هستند. احتمالا بسیاری از شما در یک موسسه مانند گوگل، تویوتا یا مک‌دونالدز کار می‎کنید. این نام‎ها دقیقا چه هستند؟ اینها چیزهایی هستند که وکلا آنها را تخیلات قانونی می‎نامند. آنها داستان‌هایی هستند که جادوگران پرقدرتی به نام وکلا آنها را ساخته و نگه داشته‎اند. (خنده) موسسات در طول روز چه کار می‎کنند؟ بیشتر اوقات به پول درآوردن مشغول‌اند.

اما، پول چیست؟ دوباره، پول هم یک واقعیت عینی نیست و هیچ ارزش عینی ندارد. این تکه کاغذ سبز را بردارید؛ اسکناس دلار. به آن نگاه کنید، هیچ ارزشی ندارد. نمی‎توان آن را خورد، نمی‎توان آن را نوشید نمی‎توان آن را پوشید، اما ناگهان این قصه‌گویان برجسته از راه می‎رسند- بانکداران بزرگ، وزرای اقتصاد، نخست‌وزیران- و یک داستان کاملا متقاعدکننده برایمان تعریف می‎کنند: «ببین، این تکه کاغذ سبز را می‎بینی؟ این در واقع ۱۰ موز می‎ارزد.» و اگر من آن را باور کنم و شما آن را باور کنید و همه آن را باور کنند، عملا نتیجه خواهد داد. آن وقت می‎توانم این تکه کاغذ بی‎ارزش را به سوپرمارکت ببرم، آن را به یک غریبه که تا به حال ندیده‎ام، بدهم و در ازای آن موزهای واقعی بگیرم که واقعا قابل خوردن هستند.

هزار انسان برتر از هزار شامپانزه

در شرایط تک‌به‌‌تک یا حتی ده‌به‌ده، شاید شامپانزه‎ها بهتر از ما باشند. اما اگر ۱۰۰۰ انسان را در برابر ۱۰۰۰ شامپانزه قرار دهیم، به این دلیل ساده که هزار شامپانزه به هیچ‌وجه نمی‎توانند با هم همکاری کنند، انسان‌ها به‌سادگی برنده می‎شوند و اگر سعی کنید که ۱۰۰.۰۰۰ شامپانزه را در خیابان آکسفورد یا استادیوم ویمبلی، یا میدان تیان‌آن‌من یا واتیکان قرار دهید، چیزی جز آشفتگی نصیب‌تان نخواهد شد؛ هرج‌ومرج کامل. فقط استادیوم ویمبلی را با ۱۰۰.۰۰۰ شامپانزه تصور کنید؛ دیوانگی محض.

 

این مساله واقعا هیجان‌انگیز است. هیچ‌وقت نمی‎توان با شامپانزه‎ها چنین کاری کرد. البته شامپانزه‎ها تبادل کالا می‎کنند: «بله اگر تو یک نارگیل به من بدهی، من یک موز به تو می‎دهم.» این جواب می‎دهد، اما تو این تکه کاغذ بی‎ارزش را به من می‎دهی و توقع داری که من یک موز به تو بدهم؟ به هیچ‌وجه! تو درباره من چه فکری کردی، من آدمم؟ (خنده)
پول، در واقع، موفق‌ترین داستانی است که توسط انسان‌ها ساخته و پرداخته شده است. چون تنها داستانی است که همه آن را باور دارند. نه‌تنها کسانی که به خدا اعتقاد دارند، نه‌تنها کسانی که به حقوق بشر معتقدند، نه‌تنها کسانی که به ناسیونالیسم باور دارند، بلکه همه و همه به پول اعتقاد دارند و البته اسکناس دلار. به‌طور مثال، اسامه بن لادن. او از سیاست‎های آمریکایی و دین آمریکایی و فرهنگ آمریکایی بیزار بود، ولی هیچ مخالفتی با دلارهای آمریکایی نداشت. در واقع، او شیفته آنها بود. (خنده)

بنابراین ما انسان‌ها به این دلیل حاکمان زمین هستیم که در یک واقعیت دوگانه زندگی می‎کنیم. تمامی موجودات دیگر در یک واقعیت عینی به سر می‎برند. واقعیت آنها شامل اشیای عینی است، مانند رودها، درختان، شیرها و فیل‎ها. ما انسان‎ها هم در یک واقعیت عینی زندگی می‎کنیم؛ در دنیای ما هم رودها، درختان، شیرها و فیل‎ها وجود دارند، اما در طول قرن‎ها، ما روی این واقعیت عینی لایه‎ای ثانوی از واقعیت خیالی ساخته‎ایم، واقعیتی ساخته از نهادهای خیالی، مانند ملت‎ها، خدایان، پول و موسسات.

نکته جالب آن است که با گذشت زمان در طول تاریخ این واقعیت خیالی بیشتر و بیشتر قدرت گرفت و در نتیجه آن، امروزه قدرتمندترین نیروها در جهان همین نهادهای خیالی هستند. امروزه نجات رودخانه‎ها، درختان، شیرها و فیل‎ها به تصمیمات و آرزوهای همین نهادهای خیالی مانند ایالات متحده، گوگل و بانک جهانی بستگی دارد؛ نهادهایی که تنها در خیالات ما وجود دارند.

شاهد ایجاد طبقه عظیم جدیدی از انسان‌های بی‎فایده هستیم

در انتهای سخنرانی، برونو جیوسانی، مجری برنامه تد با یووال نوح هراری درباره پیش‌بینی‌های این نویسنده در کتاب‌هایش گفت‌وگو می‌کند که متن آن را می‌توانید در ادامه بخوانید.

برونو جیوسانی: یووال، تو یک کتاب جدید چاپ کردی. بعد از «خردمندان»، تو یک کتاب دیگه نوشتی که به عبری به چاپ رسیده، اما هنوز به انگلیسی …

یووال نوح هراری: در حال حاضر در حال کار روی ترجمه هستم.

ب.ج: در این کتاب، اگر درست متوجه شده باشم، تو ادعا می‎کنی که پیشرفت‌های شگرفی که در حال حاضر شاهد آنها هستیم، نه‌تنها به شکل بالقوه زندگی ما را بهبود می‎بخشند، بلکه آنها -از خودت نقل‌قول می‎کنم- «… طبقات جدید و منازعات طبقاتی جدیدی ایجاد می‎کنند، درست مثل انقلاب صنعتی». میشه برامون توضیح بدی؟

ی.ن.هـ: بله، در انقلاب صنعتی، شاهد ایجاد طبقه جدیدی از پرولتاریای شهری بودیم و نیز درگیر شدن هرچه بیشتر تاریخ سیاسی اجتماعی ۲۰۰ سال گذشته برای تصمیم‌گیری درباره این طبقه جدید و مشکلات و موقعیت‌های جدید. اکنون ما شاهد ایجاد طبقه عظیم جدیدی از انسان‌های بی‎فایده هستیم. (خنده) از آنجا که رایانه‎ها در زمینه‎های بیشتری پیشرفت کرده‎اند، به‌وضوح، احتمال ایفای نقش ما توسط آنها قابل رویت است و این مساله انسان‌ها را در بیشتر زمینه‎ها زائد و بی‎فایده خواهد کرد. بنابراین سوال سیاسی و اقتصادی قرن بیست‌ویکم این خواهد بود که «ما برای چه به انسان‌ها نیاز داریم؟»، یا حداقل اینکه «این همه انسان را برای چه نیاز داریم؟»

ب.ج: جوابی هم در کتابت داری؟

ی.ن.هـ: در حال حاضر، بهترین کار این است که با مواد مخدر و بازی‌های کامپیوتری خوشحال نگه‌شون داریم… (خنده) ولی این آینده‎ زیاد خوشایندی به نظر نمی‎رسد.

ب.ج: پس در واقع تو در اینجا و در کتاب، بیان می‎کنی که برای تصمیم‌گیری درباره تمام شواهد موجود یا نابرابری اقتصادی قابل توجه، ما تنها در آغاز فرایند هستیم؟

ی.ن.هـ: دوباره، این یک پیشگویی نیست؛ این مشاهده تمام احتمالات پیش روی ما است. یک احتمال، به وجود آمدن یک طبقه عظیم از انسان‌های بی‌فایده است. احتمال دیگر، تقسیم بشریت به گونه‎های بیولوژیکی مختلف است، با در نظر گرفتن ثروتمندان به‌عنوان خدایان مجازی و مستمندان به‌عنوان انسان‌های بی‎فایده.

ب.ج: من فکر می‎کنم که یک بحث TED دیگر در یکی، دو سال آینده خواهیم داشت. ممنون که به اینجا سفر کردی.

ی.ن.هـ: متشکرم! (تشویق)

درباره نویسنده

اتاق خبر راه پرداخت

اتاق خبر راه پرداخت همه مطالب و خبر‌های مهم فین‌تک ایران را رصد و منتشر می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

/* ]]> */