بانکهای ایرانی سالهاست درباره تحول دیجیتال صحبت میکنند؛ اما آیا این مفهوم توانسته تغییر معناداری در مدل تصمیمگیری و ارائه خدمات آنها ایجاد کند؟ سید محمد حسینی، معاون فناوری اطلاعات بانک سینا، تحول دیجیتال را «پادشاهی عریان» توصیف میکند که زمان زیادی از بانکها گرفته، اما عایدی متناسبی برای آنها نداشته است.
این نقد به معنای نادیدهگرفتن پیشرفتهای بانکداری الکترونیکی ایران نیست. حسینی میگوید بانکهای ایرانی در ارائه برخی خدمات الکترونیکی و فناوریهای نوین عملکرد قابلقبولی دارند و حتی در بعضی شاخصها جایگاه مناسبی به دست آوردهاند. مسئله این است که تحول دیجیتال اغلب به پروژهای جدا از جریان اصلی بانک تبدیل شده و نتوانسته ساختارهای درونی آن را تغییر دهد.
به گفته او، صنعت بانکداری ماهیتی پویا دارد و نمیتوان برای آن نقطهای ثابت را پیش از «تحول» و نقطهای دیگر را پس از آن تعریف کرد. بانکها باید از عبارتهایی که بیشتر به تولید پایاننامه و ارائههای مدیریتی منجر شدهاند عبور کنند و تحول هوشمندانه و عملگرایی را در مرکز برنامههای خود قرار دهند.
حسینی هوش مصنوعی و اینترنت اشیا را دو موج اصلی فناوری مؤثر بر آینده بانکداری میداند. بااینحال، بانکداری ایران هنوز این فناوریها را مسئلهای بنیادی تلقی نکرده و بیشتر به آنها بهعنوان قابلیتهایی تکمیلی، جانبی یا تزئینی نگاه میکند. ادامه این رویکرد در شرایطی که فناوری با سرعت بالایی حرکت میکند، فاصله بانکهای ایرانی با جهان را افزایش خواهد داد.
از نگاه معاون فناوری اطلاعات بانک سینا، نخستین محل اثرگذاری هوش مصنوعی باید «کروموزوم بانک» و سلولهای تصمیمساز آن باشد. اگر تصمیمهای بانک بر دادههای سالم و ابزارهای هوشمند استوار شوند، طراحی محصول و جریان ارائه خدمت نیز تحتتأثیر قرار میگیرد. در غیر این صورت، هوش مصنوعی به چند ابزار ظاهری محدود خواهد شد.
او فراداده را یکی از داراییهای کمتر دیدهشده بانکها میداند. بانکها علاوه بر دادههای مالی و عملیاتی، حجم بزرگی از اطلاعات درباره نحوه شکلگیری و استفاده از این دادهها در اختیار دارند. تحلیل این فرادادهها میتواند به شناسایی الگوها و بهبود تصمیمگیری کمک کند و بانک را از الگوبرداری صرف از تجربههای قبلی یا نمونههای خارجی دور سازد.
مهاجرت به رایانش ابری، چالش دیگر بانکهای ایرانی است. حسینی میگوید درحالحاضر زیرساخت ابری داخلی واجد سطح موردنیاز بانکها از نظر کیفیت خدمت، اطمینانپذیری و امنیت وجود ندارد. از سوی دیگر، فرهنگ سازمانی بانکها نیز در برابر واگذاری زیرساخت و استفاده از منابع مشترک مقاومت میکند.
با افزایش هزینه نگهداری زیرساخت، بانکها ناچار خواهند شد برای برخی خدمات به همکاری و استفاده مشترک از ظرفیتهای یکدیگر یا زیرساختهای حاکمیتی فکر کنند. این اجبار شاید آغاز تغییر مهمتری باشد: عبور از مالکیت کامل زیرساخت به سمت مصرف سرویس؛ همان تغییری که هوش مصنوعی نیز در لایه تصمیمگیری بانکها مطالبه میکند.