بازار BNPL ایران طی سالهای گذشته عمدتاً حول خرید کالاهای مصرفی شکل گرفته است؛ اما آیا اعتبار میتواند در بازارهایی مانند هنرهای تجسمی، کتاب، سینما، موسیقی و نمایش نیز نقشی فراتر از یک روش پرداخت داشته باشد؟
صادق پژمان، مدیرعامل مؤسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر، معتقد است BNPL میتواند به بزرگترشدن بازار فرهنگ و هنر کمک کند. استدلال او این است که بخشی از تقاضای موجود در این بازار به دلیل تورم، محدودیت نقدینگی و کاهش قدرت خرید خانوار هیچگاه به خرید واقعی تبدیل نمیشود و ابزارهای اعتباری میتوانند این فاصله را کاهش دهند.
پژمان در گفتوگو با رضا قربانی، بنیانگذار راه پرداخت، توضیح میدهد که پیمایشهای یک دهه اخیر از کاهش مصرف محصولات و خدمات فرهنگی و هنری در سبد خانوار حکایت دارند. در مقابل، به گفته او، علاقه به استفاده از محصولات و خدمات فرهنگی همچنان وجود دارد.
از نگاه پژمان، مسئله اصلی تبدیل این علاقه و تقاضای بالقوه به تقاضای مؤثر است. او میگوید: «اگر ما بتوانیم سمت تقاضا و مصرف را فعال کنیم و تقاضای بالقوه به تقاضای مؤثر تبدیل شود، حتماً با توسعه بازار مواجه خواهیم شد.»
این نگاه، مبنای ورود مؤسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر به حوزه تأمین مالی مصرفکننده شده است. مؤسسه تلاش میکند با طراحی زیرساختهای اعتباری، بخشی از محدودیت نقدینگی مخاطبان محصولات فرهنگی را برطرف کند و همزمان جریان درآمدی فعالتری برای سایر اجزای زنجیره اقتصاد فرهنگ ایجاد کند.
چرا اعتبار در بازار فرهنگ اهمیت متفاوتی دارد؟
پژمان معتقد است ماهیت برخی محصولات فرهنگی باعث میشود مسئله تأمین اعتبار در این بازار با خرید کالاهای عادی تفاوت داشته باشد. یک کنسرت، نمایش یا رویداد فرهنگی ممکن است تنها در یک بازه زمانی مشخص برگزار شود. مخاطبی که در همان زمان نقدینگی لازم را در اختیار ندارد، نمیتواند الزاماً خرید خود را چند ماه به تعویق بیندازد؛ زیرا ممکن است آن محصول یا تجربه فرهنگی دیگر وجود نداشته باشد.
بنابراین اعتبار در این بازار میتواند امکان مصرفی را ایجاد کند که در غیر این صورت از دست میرفت. پژمان این موضوع را یکی از دلایلی میداند که میتواند باعث شود ابزارهای اعتباری نهفقط روش پرداخت، بلکه اندازه بازار فرهنگ و هنر را نیز تحت تأثیر قرار دهند.
آغاز کار با اعتبار خرید آثار تجسمی
نخستین فاز این برنامه به بازار آثار تجسمی اختصاص یافته است. طبق توضیحات مدیرعامل مؤسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر، هر فرد میتواند تا سقف ۴۰۰ میلیون تومان اعتبار برای خرید آثار تجسمی دریافت کند. این اعتبار میتواند تا ۷۰ درصد قیمت کارشناسیشده اثر را پوشش دهد؛ مشروط بر اینکه اثر در سامانه اصالت اثر مجموعه قرار داشته باشد.
پژمان میگوید این مدل میتواند همزمان به خریدار، گالریدار و در نهایت اقتصاد هنر کمک کند؛ بازاری که به گفته او طی سالهای گذشته با کوچکترشدن مواجه بوده است.
هدف اما محدودماندن به آثار تجسمی نیست. خرید کتاب و بلیت سینما و کنسرت در برنامه فازهای بعدی این زیرساخت قرار دارند. پژمان بهویژه به افزایش قیمت محصولات و خدمات فرهنگی اشاره میکند و معتقد است در شرایطی که سهم فرهنگ از سبد خانوار کوچکتر شده، ابزارهای تأمین مالی سمت تقاضا اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
چرا لندتکها کمتر سراغ فرهنگ و هنر رفتهاند؟
بخش دیگری از گفتوگو به این سؤال اختصاص دارد که چرا بازار BNPL ایران، برخلاف کالاهای مصرفی، کمتر وارد حوزه فرهنگ و هنر شده است. پژمان یکی از دلایل را ریسک این بازار و اولویتهای اقتصادی بازیگران تجاری میداند.
به گفته او، مؤسسه کمک به توسعه فرهنگ و هنر اطلاعات و شناخت دقیقتری از اقتصاد این حوزه دارد و میتواند در نقطهای وارد شود که برخی بازیگران تجاری حاضر به پذیرش ریسک آن نیستند. نقشی که او برای مؤسسه تعریف میکند، تسهیلگری و ابزارسازی در تأمین مالی فرهنگ و هنر است؛ نه کنارزدن بازیگران خصوصی.
از همین منظر، پژمان ورود این مدل به بازار هنر را سیگنالی برای سایر ارائهدهندگان BNPL میداند. به اعتقاد او، بازارهایی مانند هنرهای تجسمی، نمایش، موسیقی و سینما ظرفیتهایی دارند که هنوز بهطور کامل برای صنعت اعتبار آزاد نشدهاند.
BNPL؛ از فروش کالا به تأمین مالی مصرف فرهنگی
ورود BNPL به فرهنگ و هنر در نهایت یک پرسش بزرگتر را مطرح میکند: آیا صنعت اعتبار ایران میتواند از تمرکز غالب خود بر فروش کالا فاصله بگیرد و به تأمین مالی طیف گستردهتری از نیازهای خانوار برسد؟
پژمان معتقد است پاسخ مثبت است. او اقتصاد فرهنگ، اقتصاد خلاق، اقتصاد محتوا و اقتصاد توجه را بخشهایی میداند که در آینده سهم بیشتری از فعالیت اقتصادی خواهند داشت و معتقد است ابزارهای مالی نیز باید متناسب با این تغییر توسعه پیدا کنند.
از نگاه او، اگر دولت در طراحی بازار و ایجاد زیرساختها نقش تسهیلگر داشته باشد و بازیگران خصوصی نیز وارد این حوزه شوند، BNPL میتواند از یک ابزار فروش کالا به ابزاری برای فعالکردن تقاضا در اقتصاد فرهنگ تبدیل شود.
در چنین مدلی، هدف صرفاً قسطیکردن خرید قبلی نیست؛ بلکه فراهمکردن امکان خرید برای مخاطبی است که به یک محصول فرهنگی علاقه دارد، اما محدودیت نقدینگی مانع تبدیل این علاقه به خرید شده است.
اگر این فرض در عمل محقق شود، ورود اعتبار به فرهنگ و هنر میتواند علاوه بر افزایش قدرت خرید مخاطب، به گسترش بازار، ورود بازیگران جدید و تقویت زنجیره ارزش اقتصاد فرهنگ نیز کمک کند.