به نظرم مسئله اصلی انتخابات هشتم سازمان نظام صنفی رایانهای این نیست که چه کسی رئیس نصر تهران میشود، کدام ائتلاف کرسیهای بیشتری میگیرد یا چه کسی در نهایت بر صندلی ریاست نصر کشور مینشیند. اینها مهماند، اما مسئله مهمتری وجود دارد که در هیاهوی انتخابات معمولاً فراموش میشود: سازمان نظام صنفی رایانهای چقدر برای اعضای خودش مهم است؟ چقدر میتواند بر سرنوشت کسبوکارهای اقتصاد دیجیتال اثر بگذارد؟ و اگر فردا نباشد، چه چیزی در زندگی حرفهای اعضایش تغییر میکند؟
این پرسشها را از سر بیاعتنایی به نصر مطرح نمیکنم. اتفاقاً به این دلیل مطرح میکنم که نصر را مهم میدانم و معتقدم هنوز از بخش بزرگی از ظرفیت آن استفاده نشده است.
من این سازمان را فقط از بیرون تماشا نکردهام. در دوره ششم عضو هیئتمدیره نصر تهران بودهام و در فعالیتهای صنفی، بهویژه در حوزه فینتک، حضور فعال داشتهام. با بخشی از دشواریهای اداره سازمان آشنا هستم و میدانم بسیاری از کارهایی که از بیرون ساده به نظر میرسند، در عمل چه پیچیدگیهایی دارند. بنابراین وقتی از ضعفها و ضرورت تغییر حرف میزنم، خودم را بیرون از دایره نقد نمیبینم.
فهرست مطالب
- مشارکت در انتخابات، همان مشارکت در سازمان نیست
- انتخابات هشتم؛ تجربه قدیمیها و انتظار از تازهواردها
- ائتلافها برای اداره نصر رقابت میکنند یا تصاحب آن؟
- سه مسئلهای که باید پیش از انتخابات درباره آنها توافق کنیم
- نصر کشور، نصر تهران و مسئله استقلال از دولت
- نصر بیش از چهرههای تازه، به قواعد تازه نیاز دارد
- نصر ملک شخصی کسی نیست
در آستانه انتخابات هشتم، بار دیگر بحث نصر داغ شده است. در نسخه ۲۳ مهرماه پرونده ویژه انتخابات هشتم راه پرداخت، اطلاعات ۹۱۷ پرونده نامزدی از ۲۹ استان گردآوری شده بود. این عدد بهتنهایی نشان میدهد با تشکیلات کوچکی روبهرو نیستیم. صدها نفر در استانهای مختلف حاضر شدهاند وقت، اعتبار و انرژی خود را برای حضور در ارکان این سازمان صرف کنند.
انتخابات هشتم در سه عدد
دادههای گردآوریشده تا ۲۲ و ۲۳ مهر ۱۴۰۵؛ فهرست نامزدها در این مقطع اولیه بوده است.
نصر هزاران عضو دارد؛ در استانهای مختلف فعالیت میکند؛ کمیسیونهای تخصصی دارد؛ در قوانین و مقررات برای آن جایگاهی تعریف شده و میتواند در بسیاری از تصمیمهای مرتبط با فناوری اطلاعات و اقتصاد دیجیتال نقش ایفا کند. کمتر تشکل تخصصی بخش خصوصی در این حوزه از چنین گستره و ظرفیتی برخوردار است.
البته بزرگی همیشه مزیت نیست. گاهی همین بزرگی، اداره سازمان را پیچیده و فرایند تصمیمگیری را کند میکند. نصر قرار نیست مانند یک انجمن کوچک و تخصصی اداره شود. هر استان هیئتمدیره خودش را دارد، هیئت عمومی از نمایندگان استانها شکل میگیرد، شورای مرکزی انتخاب میشود و انتخاب رئیس سازمان کشور نیز فرایند قانونی متفاوتی دارد. در کنار این ساختار، باید کمیسیونها فعالیت کنند، خدمات اعضا ارائه شود، روابط با دولت و نهادهای تنظیمگر شکل بگیرد و مطالبات صنفی پیگیری شود.
اما داشتن ظرفیت اثرگذاری با اثرگذار بودن تفاوت دارد.
میتوان سازمانی بزرگ داشت، انتخاباتی پرشور برگزار کرد، صدها نفر را به رقابت کشاند، هیئتمدیرههای متعدد تشکیل داد و در پایان همچنان برای بخش قابلتوجهی از اعضا نهادی کماثر باقی ماند.
به گمان من، مسئله امروز نصر فاصله میان جایگاه قانونی و تشکیلاتی آن با نقشی است که واقعاً در زندگی کسبوکارها بازی میکند.
نصر باید مهم شود؛ نه فقط برای کسانی که میخواهند رئیس آن شوند یا در هیئتمدیرهاش کرسی داشته باشند، بلکه برای کسانی که قرار است این سازمان از منافعشان دفاع کند.
مشارکت در انتخابات، همان مشارکت در سازمان نیست
در انتخابات دوره هفتم نصر تهران که آذرماه ۱۴۰۲ برگزار شد، سازمان از ثبت رکورد مشارکت خبر داد. طبق آمار اعلامشده، مشارکت در شاخه شرکتها ۴۲٫۰۳ درصد، در فروشگاهها ۸۸٫۲۴ درصد، در مشاوران ۶۹٫۲۸ درصد و در بخش اشخاص حقیقی ۷۶٫۴۶ درصد بود.
مشارکت در انتخابات هفتم نصر تهران
آذر ۱۴۰۲ | نرخ مشارکت اعلامشده به تفکیک شاخه
این درصدها به شاخههای متفاوت تعلق دارند و نماینده نرخ مشارکت کل صنف نیستند.
این آمار مهم است و نباید آن را نادیده گرفت. انتخابات دوره هفتم توانست بخشی از اعضا را به مشارکت در فرایند انتخاباتی ترغیب کند. در عین حال، در شاخه شرکتها همچنان بیش از نیمی از واجدان شرایط رأی ندادند. البته نرخ مشارکت هر شاخه را نمیتوان به کل صنف تعمیم داد و به دلیل تفاوت وزن آرا، تعداد رأیهای ثبتشده در شاخه شرکتها نیز لزوماً برابر با تعداد شرکتهای رأیدهنده نیست.
اما مسئله من چیز دیگری است.
آیا مشارکت در انتخابات به معنای مشارکت در اداره سازمان است؟
در روزهای نزدیک به انتخابات، ائتلافها فعال میشوند. نامزدها گفتوگو میکنند، تلفن میزنند، پیام میفرستند، نشست برگزار میکنند و برای جلب رأی تلاش میکنند. گاهی به نظر میرسد سازمان در یک ماه منتهی به انتخابات از تمام سه سال گذشته زندهتر است.
بعد از انتخابات چه اتفاقی میافتد؟
چند نفر از اعضایی که رأی دادهاند، در طول دوره در تصمیمسازیها مشارکت میکنند؟ چند شرکت میدانند هیئتمدیره در ماه گذشته چه تصمیمهایی گرفته است؟ چند عضو نصر را نخستین جایی میداند که هنگام مواجهه با یک مسئله جدی صنفی باید به آن مراجعه کند؟ چند کمیسیون واقعاً خروجی مشخص و قابلاندازهگیری دارد؟
ما معمولاً برای انتخابات آمار تولید میکنیم، اما برای مشارکت مستمر صنفی چقدر شاخص داریم؟
من نمیخواهم بدون داده ادعا کنم که علاقه فعالان اقتصاد دیجیتال به نصر کاهش پیدا کرده است. برای چنین نتیجهای باید اطلاعات دقیقتری داشته باشیم. بااینحال، نمیتوان از کنار نشانههای فاصلهگرفتن بخشی از فعالان اقتصاد دیجیتال از تشکیلات سنتی صنفی بهسادگی گذشت.
در سالهای گذشته تشکلهای تازهای شکل گرفتهاند. انجمنهای تخصصی، اتحادیهها و نهادهای نمایندگی بخشهای مختلف اقتصاد دیجیتال فعالتر شدهاند. این اتفاق لزوماً نشانه شکست نصر نیست. اقتصاد دیجیتال بزرگتر و متنوعتر شده و طبیعی است که همه مطالبات آن از مسیر یک سازمان پیگیری نشود.
مسئله این است که نصر باید بتواند جایگاه خود را در این ساختار تازه تعریف کند.
امروز یک شرکت تجارت الکترونیکی ممکن است در انجمن تخصصی خودش فعالیت کند. یک شرکت فینتکی ممکن است تشکل دیگری را برای پیگیری مطالباتش مؤثرتر بداند. یک کسبوکار پلتفرمی نیز احتمالاً شبکهای از ارتباطات تخصصی و حرفهای خود را دارد.
ببینید: نامزدها را بشناسیم. سوابق را ببینیم.
نصر باید بتواند به این کسبوکارها توضیح دهد چرا همچنان باید عضو سازمان باشند و برای اداره آن وقت بگذارند.
نمیتوان به آنها گفت چون نصر قدیمیتر است یا چون بزرگترین تشکل حوزه فناوری اطلاعات محسوب میشود، پس باید برایشان مهم باشد.
اهمیت را نمیتوان با سابقه تاریخی یا جایگاه قانونی مطالبه کرد. اهمیت باید در عمل ساخته شود.
انتخابات هشتم؛ تجربه قدیمیها و انتظار از تازهواردها
یکی از ویژگیهای انتخابات هشتم تهران، حضور دوباره بخشی از اعضای هیئتمدیره دوره هفتم در کنار چهرههای تازه است.
بر اساس دادههایی که تا ۲۲ مهرماه در راه پرداخت گردآوری کردهایم، نام ۱۲ عضو اصلی و چهار عضو علیالبدل دوره هفتم در میان ثبتنامکنندگان دوره هشتم دیده میشود. البته همه این افراد برای یک جایگاه نامزد نشدهاند.
آزاد معروفی که در دورههای ششم و هفتم عضو هیئتمدیره بوده، به دلیل محدودیت دو دوره حضور پیاپی، این بار برای جایگاه بازرس نامزد شده است. بنابراین از میان ۲۱ عضو اصلی دوره هفتم، ۱۱ نفر برای عضویت دوباره در هیئتمدیره ثبتنام کردهاند.
یعنی بیش از نیمی از اعضای اصلی هیئتمدیره پیشین میخواهند حضور خود را ادامه دهند.
در شاخههای مشاوران و فروشگاهها، هر سه عضو اصلی دوره هفتم دوباره نامزد هیئتمدیره شدهاند. در شاخه شرکتها نیز شش نفر از ۱۵ عضو اصلی دوره گذشته در فهرست ثبتنامکنندگان دیده میشوند که یکی از آنها، آزاد معروفی، نامزد بازرسی است.
آیا این استمرار خوب است یا بد؟
به نظرم پاسخ سادهای ندارد.
اداره نصر به تجربه نیاز دارد. آشنایی با ساختار سازمان، شناخت قوانین و مقررات، توان مذاکره با نهادهای دولتی و فهم پیچیدگیهای صنفی چیزهایی نیستند که یکشبه به دست بیایند. نمیتوان هر سه سال یکبار همه تجربههای گذشته را کنار گذاشت و انتظار داشت افراد تازهوارد بدون هیچ هزینهای اداره سازمان را آغاز کنند.
از طرف دیگر، اگر گردش مدیران اتفاق نیفتد، سازمان بهتدریج در اختیار حلقه محدودی از افراد قرار میگیرد. چنین وضعیتی حتی اگر نتیجه انتخابات قانونی و رقابتی باشد، در بلندمدت میتواند به کاهش انگیزه دیگر اعضا برای مشارکت منجر شود.
مسئله این نیست که افراد باسابقه باید کنار بروند یا تازهواردها لزوماً بهترند. مسئله این است که تجربه باید به سرمایه سازمان تبدیل شود، نه به امتیازی برای ماندن افراد در جایگاههای مدیریتی.
ببینید: انتخابات نصر در ۱۰ نکته؛ از بازگشت اعضای هیئتمدیره تهران تا سهم زنان
در آرشیو هفت دوره انتخابات تهران که در راه پرداخت گردآوری کردهایم، نام ۱۱۹ چهره ثبت شده است. مجموع عضویتهای دورهای اصلی و علیالبدل در این آرشیو به ۱۶۹ مورد میرسد.
آزاد معروفی با چهار دوره عضویت اصلی در دورههای سوم، چهارم، ششم و هفتم از چهرههای باسابقه این آرشیو است. بهناز آریا و رضا حیدری هرکدام سه دوره عضویت اصلی داشتهاند و بابک صالحی در سه دوره عضو علیالبدل بوده است.
این اعداد بهخودیخود چیزی درباره کیفیت عملکرد افراد نمیگویند. کسی ممکن است یک دوره عضو هیئتمدیره بوده و کارنامهای مؤثر داشته باشد؛ دیگری ممکن است چند دوره حضور پیدا کرده باشد و نتوانیم نتیجه مشخصی از فعالیتش نشان دهیم.
همچنین طبق مقررات، امکان عضویت پیاپی در هیئتمدیره محدود است و باید میان تعداد دورههای حضور افراد و شرایط قانونی نامزدی دوباره آنها تفاوت گذاشت.
از نظر من، مسئله مهمتر از تعداد دورههای حضور، پاسخگویی درباره همان دورههاست.
کسی که سابقه عضویت دارد باید بتواند بگوید در دوره مسئولیتش چه مسئلهای را حل کرده است، چه تصمیمی گرفته که به نفع اعضا بوده، در کدام موضوع موفق نشده و چرا فکر میکند حضور دوبارهاش میتواند برای سازمان مفید باشد.
سابقه باید مسئولیت پاسخگویی را بیشتر کند، نه اینکه جای آن را بگیرد.
دبیران سازمان و مسئله حافظه نهادی
در میان ثبتنامکنندگان انتخابات هشتم، حضور برخی دبیران سابق و فعلی سازمان نیز قابلتوجه است.
اصغر رضانژاد، علیرضا کشاورز و مهرداد ذوالفقاریان از جمله چهرههایی هستند که سابقه دبیری نصر تهران را دارند. ذوالفقاریان، دبیر فعلی سازمان تهران، نیز وارد فرایند انتخابات شده است.
من حضور افرادی را که تجربه اجرایی سازمان دارند، فینفسه اتفاق مثبتی میدانم. اداره نصر فقط تصمیمگیری در هیئتمدیره نیست. بخش بزرگی از کار سازمان در دبیرخانه اتفاق میافتد؛ جایی که باید مصوبات اجرا شود، ارتباط با اعضا برقرار بماند، امور مالی و اداری پیش برود و حافظه سازمان حفظ شود.
یکی از مشکلات تشکلهای صنفی این است که با تغییر هیئتمدیره، بخشی از تجربهها و ارتباطات نیز از دست میرود. دبیرخانه حرفهای میتواند مانع چنین اتفاقی شود.
بنابراین ورود کسی که سازمان را از درون میشناسد، میتواند به کیفیت تصمیمگیری کمک کند. در عین حال، باید مرز روشنی میان مدیریت اجرایی سازمان، مسئولیت اداره فرایندهای انتخاباتی و رقابت برای جایگاه منتخب وجود داشته باشد.
این مرزبندی برای حفظ اعتماد اعضا ضروری است و نباید به اشخاص وابسته باشد.
حضور پلتفرمها؛ فرصتی برای تغییر دستور کار نصر
در انتخابات هشتم، نامهایی مانند محمد خلج، اشکان میرآرمندهی، ژوبین علاقهبند و رزا مجتهدزاده نیز دیده میشود؛ چهرههایی که با کسبوکارهای بزرگ پلتفرمی یا تشکلهای دیگر اقتصاد دیجیتال ارتباط دارند.
این حضور برای من از یک جهت مهم است.
نصر در دورهای شکل گرفت که صورتبندی اصلی صنعت فناوری اطلاعات با امروز تفاوت زیادی داشت. شرکتهای نرمافزاری، سختافزاری، شبکه و خدمات فناوری اطلاعات بخش اصلی بدنه سازمان بودند. امروز اما اقتصاد دیجیتال بسیار گستردهتر شده است.
ببینید: نصر ملک شخصی کسی نیست
پلتفرمهای تجارت الکترونیکی، خدمات مالی دیجیتال، کسبوکارهای دادهمحور، سکوهای ارائه خدمات و مجموعهای از شرکتهای مبتنی بر مدلهای تازه کسبوکار، مسائلی دارند که همیشه در قالبهای سنتی فناوری اطلاعات تعریف نمیشوند.
آیا نصر توانسته متناسب با این تغییرات، دستور کار خود را بازتعریف کند؟
حضور چهرههای اقتصاد دیجیتال جدید در انتخابات، فرصت مناسبی برای طرح این پرسش است.
البته ورود مدیران پلتفرمها به انتخابات نصر اتفاق تازهای نیست. در انتخابات ششم نیز افرادی مانند محمد خلج و اشکان میرآرمندهی وارد رقابت شدند، اما به هیئتمدیره راه پیدا نکردند.
بنابراین صرف حضور این افراد به معنای تحول در نصر نیست. باید دید آیا میتوانند میان بدنه سنتی فناوری اطلاعات و بازیگران تازه اقتصاد دیجیتال همکاری مؤثری ایجاد کنند یا نه.
من علاقهای ندارم نصر به میدان رقابت «قدیمیها» و «جدیدیها» تبدیل شود. چنین دوقطبیای مسئله سازمان را حل نمیکند. نصر به تجربه قدیمیها نیاز دارد و در عین حال نمیتواند نسبت به تغییرات اقتصاد دیجیتال بیتفاوت بماند.
هنر هیئتمدیره آینده باید جمعکردن این دو ظرفیت باشد.
حکیمجوادی با چه کارنامهای بازمیگردد؟
در میان نامزدهای دوره هشتم، علی حکیمجوادی موقعیت متفاوتی دارد.
او در دوره هفتم رئیس نصر تهران شد و در ادامه ریاست نصر کشور را نیز بر عهده گرفت. اکنون دوباره نامزد عضویت در هیئتمدیره تهران شده است.
در میان رؤسای هفت دوره گذشته تهران، او تنها رئیس این جمع است که نامش در فهرست اولیه ثبتنامکنندگان دوره هشتم دیده میشود.
این اتفاق نه غیرقانونی است و نه بهخودیخود نکتهای منفی محسوب میشود. اتفاقاً حضور دوباره یک رئیس فرصت مناسبی برای ارزیابی عملکرد اوست.
به نظرم حکیمجوادی باید بتواند روشن و مستند توضیح دهد در سه سال گذشته چه اتفاقی برای نصر افتاده است.
کدام مطالبه مهم صنف به نتیجه رسیده؟ رابطه سازمان با دولت چه دستاورد ملموسی داشته؟ چه تغییری در خدمات اعضا ایجاد شده؟ کدام اختلافهای تاریخی سازمان حل شده و کدام مسائل همچنان باقی ماندهاند؟
همچنین باید توضیح دهد چرا میخواهد برای یک دوره دیگر مسئولیت بپذیرد و برنامه سه سال آیندهاش چه تفاوتی با دوره گذشته دارد.
این پرسشها فقط متوجه او نیست. از همه اعضای فعلی هیئتمدیره که دوباره نامزد شدهاند باید همین سؤالها پرسیده شود.
انتخابات قرار نیست صرفاً مسابقه محبوبیت افراد باشد. باید فرصتی برای ارزیابی عملکرد گذشته و انتخاب برنامه آینده باشد.
ائتلافها برای اداره نصر رقابت میکنند یا تصاحب آن؟
تاریخ انتخابات نصر تهران، بهویژه در دورههای اخیر، با تاریخ ائتلافها گره خورده است.
در دوره پنجم، «اتحاد ۹۹» نقش مهمی در شکلگیری ترکیب هیئتمدیره داشت. در دوره ششم، رقابت میان «همآفرینی صنفی» و «نصر فراگیر» به یکی از اصلیترین موضوعات انتخابات تبدیل شد.
همآفرینی در دوره ششم شکل گرفت و در دوره هفتم نیز با همین نام وارد رقابت شد. در مقابل، نصر فراگیر که با چهرههایی مانند آزاد معروفی شناخته میشد، در انتخابات هفتم با ترکیب و عنوان تازه «سرآمد» به میدان آمد.
در انتخابات هفتم، سرآمد با محوریت علی حکیمجوادی سهم بیشتری از کرسیهای هیئتمدیره را به دست آورد. بر اساس تطبیق منتخبان با فهرستهای انتخاباتی، از ۲۱ کرسی اصلی، ۱۵ کرسی به نامزدهای سرآمد و شش کرسی به نامزدهای همآفرینی رسید.
برای انتخابات هشتم نیز گفتوگوها درباره ائتلافها آغاز شده است. از تغییر نامها، تغییر ترکیب گروهها، بازآرایی نیروهای قبلی و تلاش برای همراهکردن چهرههای تازه صحبت میشود.
درباره تغییر نام سرآمد، ترکیب جدید حامیان حکیمجوادی و احتمال همکاری با برخی اعضای انجمن تجارت الکترونیک تهران نیز گمانهزنیهایی وجود دارد. اما تا زمانی که فهرستهای رسمی و نهایی اعلام نشدهاند، نباید درباره عضویت افراد در ائتلافها با قطعیت سخن گفت.
همین احتیاط درباره نامهایی مانند مسعود شکرانی، علیرضا کشاورز، محمدحسن گلستانه و حمید فروزنده نیز ضروری است. نبودن یک فرد در فهرست احتمالی یک ائتلاف، لزوماً به معنای نامزدنشدن او نیست.
اما مسئله من اساساً نام ائتلافها و ترکیب آنها نیست.
من با ائتلاف مخالف نیستم. اتفاقاً معتقدم ائتلافها میتوانند به شفافشدن برنامهها و رقابت دیدگاهها کمک کنند. انتخابات بدون رقابت معنای چندانی ندارد. گروههای مختلف باید بتوانند درباره مسیر اداره سازمان اختلافنظر داشته باشند و برای پیشبرد برنامه خود از اعضا رأی بگیرند.
مشکل از جایی شروع میشود که ائتلاف انتخاباتی به یک ساختار دائمی برای تقسیم قدرت تبدیل شود.
وقتی انتخاباتی تمام شد، ائتلاف پیروز باید پاسخگوی همه اعضای سازمان باشد؛ نه فقط کسانی که به آن رأی دادهاند.
کسی که عضو ائتلاف رقیب بوده، بعد از انتخابات از صنف خارج نمیشود. شرکتها و افراد طرفدار ائتلاف شکستخورده نیز همچنان عضو سازماناند و حق دارند در کمیسیونها، فعالیتهای تخصصی و تصمیمسازیها نقش داشته باشند.
ببینید: تشکلهای صنفی؛ حلقه گمشده توسعه در ایران
به همین دلیل، پرسش مهم من از همه ائتلافها این است: اگر پیروز شدید، با رقیب خود چه خواهید کرد؟
قرار است سازمان را با کمک همه ظرفیتهایش اداره کنید یا آن را به جمع مدیران نزدیک به خودتان محدود خواهید کرد؟
تجربه دوره ششم نشان داد اختلافهای انتخاباتی چگونه میتوانند بخشی از انرژی سازمان را مصرف کنند. اختلاف بر سر فرایند رأیگیری، نتایج برخی شاخهها و ترکیب هیئترئیسه، موضوعاتی بودند که برای مدتی بر فعالیتهای سازمان سایه انداختند.
در دوره هفتم نیز همه اختلافها بهسادگی پایان پیدا نکرد.
حتی درباره نحوه انتقال مسئولیت میان مدیران دو دوره و شیوه حضور اعضای هیئترئیسه قبلی در جلسات آغاز دوره جدید، روایتهایی از رفتارهای تنشزا مطرح شده است. بدون دسترسی به همه مستندات و شنیدن روایت طرفهای درگیر نمیتوان درباره جزئیات یک جلسه مشخص قضاوت قطعی کرد. بااینحال، چنین روایتهایی یک مسئله مهمتر را یادآوری میکنند: نصر باید برای انتقال مسئولیت، قواعد حرفهای روشن و موردقبول همه داشته باشد.
کسی که امروز مسئولیتی را تحویل میدهد، فردا میتواند در جایگاه دیگری به سازمان کمک کند. نباید همه تجربهها و ارتباطات با تغییر یک هیئتمدیره از دست بروند.
قرار نیست اعضای ائتلافهای رقیب با یکدیگر دوست صمیمی باشند. حتی ممکن است اختلافنظرهای جدی و حلنشدنی داشته باشند. مسئله این است که باید بتوانند با وجود این اختلافها سازمان را اداره کنند.
نصر به قواعدی نیاز دارد که از روابط شخصی مدیران مهمتر باشند.
ائتلافها باید برای اداره بهتر سازمان رقابت کنند؛ نه برای مالکیت آن.
سه پرسشی که باید پیش از انتخابات پاسخ داده شوند
تهران و استانها
منابع و اختیارات سازمان چگونه عادلانه و شفاف توزیع میشود؟
اقتصاد سازمان
درآمد واقعی عضویت فریلنسرها چقدر است و چه خدماتی ارائه خواهد شد؟
فردای انتخابات
ائتلاف پیروز چه جایگاهی برای مشارکت رقیب تعریف میکند؟
سه مسئلهای که باید پیش از انتخابات درباره آنها توافق کنیم
به نظرم هر کسی که برای عضویت در هیئتمدیره هشتم نصر تهران نامزد میشود، پیش از ارائه وعدههای بزرگ باید درباره سه مسئله بنیادی موضع مشخصی داشته باشد.
این سه مسئله قدیمیاند، اما هنوز حل نشدهاند. اگر درباره آنها توافق روشنی شکل نگیرد، هیئتمدیره جدید هم احتمالاً بخش قابلتوجهی از وقت خود را صرف همان اختلافهایی خواهد کرد که دورههای گذشته با آنها درگیر بودهاند.
اول؛ رابطه تهران و استانها را چگونه میخواهیم تنظیم کنیم؟
اختلاف میان نصر تهران و نصر کشور یکی از قدیمیترین مسائل این سازمان است.
این اختلاف را نمیتوان صرفاً به تفاوت سلیقه چند رئیس یا رقابت چند چهره صنفی تقلیل داد. مسئلهای ساختاری است که در دورههای مختلف به شکلهای متفاوت ظاهر شده است.
در دوره سوم، زمانی که کاظم آیتاللهی رئیس نصر کشور شد و آزاده داننده ریاست نصر تهران را بر عهده داشت، اختلاف درباره جایگاه تهران و نسبت آن با سازمان کشور برجستهتر شد.
در دوره ششم نیز انتخاب سیدحسن هاشمی از مشهد به ریاست نصر کشور، همزمان با ریاست حسین اسلامی در تهران، بار دیگر این اختلاف را به یکی از مسائل مهم سازمان تبدیل کرد.
در دوره هفتم، علی حکیمجوادی ریاست هر دو سازمان را بر عهده گرفت. به این ترتیب دستکم اختلاف میان دو رئیس متفاوت از میان رفت. اما آیا مسئله تهران و استانها حل شد؟
به نظرم نه.
اختلاف اصلی درباره نسبت منابع، مسئولیتها و اختیارات است.
در گفتوگوهای صنفی، اعدادی درباره سهم حدود ۸۰ درصدی تهران در تأمین منابع سازمان کشور و سهم حدود ۲۰ درصدی آن در تصمیمگیریها مطرح میشود. تا زمانی که صورتهای مالی و روش محاسبه این نسبتها بهصورت شفاف منتشر نشده باشند، نباید این ارقام را داده حسابرسیشده دانست. اما همین اختلاف برداشت درباره سهم منابع و سهم اختیار، نشاندهنده مسئلهای واقعی در ساختار نصر است.
تهران بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی، شرکتهای بزرگ و فعالیتهای حرفهای صنعت فناوری اطلاعات را در خود جای داده است. طبیعی است که انتظار داشته باشد در تصمیمهای ملی سازمان نقش متناسبی ایفا کند.
از طرف دیگر، سازمان کشور نمیتواند فقط با منطق وزن اقتصادی تهران اداره شود. نصر باید نماینده همه استانها باشد و نمیتوان اختیار تصمیمگیری را صرفاً بر اساس میزان درآمد یا تعداد شرکتهای بزرگ توزیع کرد.
من هر دو سوی این مسئله را قابل فهم میدانم.
تهران نباید احساس کند فقط تأمینکننده منابع مالی سازمان کشور است. استانها هم نباید احساس کنند زیر سایه تهران قرار دارند و تصمیمهای اصلی جایی دیگر گرفته میشود.
حل این تعارض به گفتوگوی نهادی نیاز دارد، نه مذاکره شخصی رؤسا.
اگر اختلافها فقط با دوستی و روابط شخصی مدیران کنترل شوند، با تغییر همان افراد دوباره سر باز میکنند. در دورهای ممکن است تنشها آشکار شوند و در دورهای دیگر به حاشیه بروند؛ اما مسئله از میان نمیرود.
نصر به یک نظامنامه مالی و اداری روشن نیاز دارد؛ نظامنامهای که در آن نحوه تأمین منابع، سهم استانها، حدود اختیارات نهادهای استانی و کشوری، شیوه تخصیص منابع و سازوکار حل اختلاف مشخص باشد.
این قواعد باید بهاندازهای روشن باشند که حتی اگر دو رئیس با یکدیگر اختلافنظر جدی داشتند، سازمان بتواند بدون بحران اداره شود.
از نامزدهای تهران باید پرسید چه راهحلی برای این مسئله دارند. آیا حاضرند برای یافتن راهحل با نمایندگان استانهای دیگر مذاکره کنند؟ آیا برنامهای برای اصلاح ساختار دارند یا فقط میخواهند در دوره خودشان اختلافها را کنترل کنند؟
مسئله تهران و استانها با یک رئیس قوی یا روابط خوب حل نمیشود. باید صورتمسئله را در ساختار سازمان حل کرد.
دوم؛ اقتصاد نصر قرار است چگونه اداره شود؟
نصر مأموریتهای بزرگی دارد، اما درباره اقتصاد خود سازمان تصویر عمومی شفافی در دسترس نیست.
چقدر درآمد دارد؟ چه میزان از این درآمد از حق عضویت تأمین میشود؟ چه سهمی به ارائه خدمات، فعالیتهای تخصصی و رویدادها مربوط است؟ چه مقدار از منابع صرف هزینههای اداری و تشکیلاتی میشود؟ سازمانهای استانی چه منابعی دارند و رابطه مالی آنها با سازمان کشور چگونه تنظیم شده است؟
اگر قرار است از نصر انتظار اثرگذاری بیشتر داشته باشیم، باید بتوانیم درباره منابع مالی آن هم صحبت کنیم.
نمیتوان از سازمانی انتظار دفاع گسترده از حقوق صنف، ارائه خدمات تخصصی و حضور مؤثر در تصمیمگیریهای ملی داشت، اما نسبت به توان مالی و مدل اقتصادی آن بیتفاوت بود.
از سوی دیگر، کمبود منابع مالی هم نباید به پاسخی آماده برای توضیح همه ناکامیها تبدیل شود.
اگر پول کافی نداریم، باید بدانیم چقدر کسری منابع وجود دارد، برای چه فعالیتهایی بودجه نیاز است و چه برنامهای برای تأمین منابع پایدار داریم.
در سال ۱۴۰۵ موضوع تازهای به این بحث اضافه شده است: عضویت گسترده فریلنسرها و ماجرای اینترنت پرو.
در خردادماه، علی حکیمجوادی از عبور تعداد پیشثبتنامهای فریلنسرها از ۲۰۰ هزار نفر خبر داد. بعدتر نیز در برخی گزارشها، تعداد ثبتنامها بیش از ۳۰۰ هزار نفر عنوان شد.
در گزارشی که دیجیاتو درباره این فرایند منتشر کرد، با در نظر گرفتن حق عضویت حدود یک تا یکونیم میلیون تومانی، برآورد شده بود که مجموع دریافتی بالقوه سازمانهای استانی از این محل میتواند به حدود ۲۰۰ میلیارد تومان برسد.
باید تأکید کنم که این عدد برآورد بود، نه درآمد قطعی و تحققیافته.
در همان گزارش آمده بود که کل دریافتی نصر تهران از محل حق عضویت اعضا در سال ۱۴۰۳ به ۲۱ میلیارد تومان نمیرسید.
مقایسه این اعداد نشان میدهد با موضوعی کوچک روبهرو نیستیم.
البته نمیتوان تعداد پیشثبتنامکنندگان را در مبلغ حق عضویت ضرب کرد و نتیجه را درآمد واقعی سازمان دانست. پیشثبتنام با عضویت قطعی تفاوت دارد؛ همانطور که عضویت قطعی الزاماً به معنای پرداخت کامل حق عضویت نیست.
به همین دلیل، انتظار دارم نصر گزارش دقیقی از این فرایند منتشر کند.
چند نفر پیشثبتنام کردهاند؟ چند نفر عضو قطعی شدهاند؟ چند نفر حق عضویت پرداخت کردهاند؟ مجموع مبلغ دریافتشده چقدر بوده است؟ چه میزان از آن در استانها باقی مانده و چه بخشی به سازمان کشور منتقل شده است؟
همچنین باید روشن شود هزینه خدماتی که قرار است به این اعضای تازه ارائه شود چقدر خواهد بود.
از همه مهمتر، باید درباره جایگاه این افراد در ساختار نمایندگی صنفی تصمیم گرفت. عضویت گسترده اشخاص حقیقی چه تأثیری بر حق رأی، ترکیب ارکان سازمان و تصمیمگیریهای آینده خواهد داشت؟
این پرسشها فقط مالی نیستند. به هویت آینده نصر مربوط میشوند.
من با ساماندهی و نمایندگی صنفی فریلنسرها موافقم. اتفاقاً معتقدم این بخش از اقتصاد دیجیتال برای سالهای طولانی کمتر از اندازه واقعی خود دیده شده است. بسیاری از فریلنسرها در مواجهه با مسائل قراردادی، مالیاتی، بیمهای و حرفهای تقریباً بدون پشتوانه صنفی فعالیت میکنند.
اگر نصر بتواند به نماینده مؤثر این گروه تبدیل شود، اتفاق مهمی افتاده است.
اما مسئله اینجاست که انگیزه اصلی ورود بسیاری از متقاضیان، دسترسی به اینترنت پرو بوده است.
اینجا باید یک پرسش جدی مطرح کنیم: آیا قرار است عضویت در نصر به راهی برای دسترسی به اینترنت متفاوت تبدیل شود یا سازمان میخواهد برای اعضای خود ارزش حرفهای و اقتصادی پایدار ایجاد کند؟
در شرایطی که کیفیت و محدودیت دسترسی به اینترنت یکی از مشکلات اصلی کسبوکارهای ایرانی است، نمیتوان درباره مزیت عضویت در یک تشکل صنفی فقط از امکان دسترسی به اینترنت ویژه سخن گفت.
نصر باید از حق دسترسی پایدار و باکیفیت فعالان اقتصاد دیجیتال دفاع کند، اما نباید هویت خود را به توزیع یک امتیاز ارتباطی گره بزند.
عضو سازمان نباید صرفاً دریافتکننده یک خدمت باشد. عضویت صنفی باید به معنای داشتن حق مشارکت، برخورداری از نمایندگی حرفهای و امکان اثرگذاری بر تصمیمهای سازمان نیز باشد.
نصر میتواند در حل اختلافهای قراردادی، ارائه خدمات کارشناسی، پیگیری مشکلات مالیاتی و بیمهای، کمک به دسترسی به بازار، دفاع از حقوق حرفهای و مذاکره با دولت نقش جدیتری داشته باشد.
اگر منابع مالی تازهای از مسیر عضویت فریلنسرها به دست آمده است، باید متناسب با آن مسئولیت تازهای نیز تعریف شود.
به نظرم انتشار گزارش مالی روشن از این فرایند و برنامه مشخص برای خدمات اعضای تازه، باید یکی از اولین مطالبههای ما از هیئتمدیره آینده باشد.
سوم؛ تکلیف ائتلاف شکستخورده چیست؟
مسئله سوم به ظاهر سادهتر است، اما تجربه دورههای گذشته نشان داده گاهی میتواند از دو مسئله قبلی هم پرهزینهتر باشد.
بعد از انتخابات با ائتلاف رقیب چه میکنیم؟
من فکر میکنم پاسخ این سؤال باید پیش از رأیگیری روشن شود.
در آغاز دوره هفتم، اعضایی از همآفرینی در انتخاب علی حکیمجوادی به ریاست هیئتمدیره همراهی کردند تا او با رأی گستردهتری مسئولیت بگیرد. این اتفاق میتوانست فرصتی برای کاهش اختلافهای دوره ششم باشد.
اما توافق بر سر انتخاب رئیس، الزاماً به معنای توافق بر سر شیوه اداره سازمان نیست.
اگر ائتلاف پیروز تصور کند که همه جایگاههای مدیریتی، کمیسیونها و امکانات سازمان باید در اختیار نزدیکان خودش قرار بگیرد، اختلافها خیلی زود دوباره آغاز میشوند.
اگر هر نقدی از سوی اعضای ائتلاف رقیب به حساب رقابت انتخاباتی گذاشته شود، دیگر فرصتی برای گفتوگوی حرفهای باقی نمیماند.
نتیجه چنین وضعیتی، گرفتارشدن سازمان در یک انتخابات دائمی است.
اعضای هیئتمدیره به جای حل مسائل صنف، بخش بزرگی از وقت خود را صرف مدیریت رقابتهای داخلی میکنند. کمیسیونها ممکن است از ظرفیت تخصصی خود فاصله بگیرند و هر تصمیم اجرایی به مسئلهای سیاسی درونسازمانی تبدیل شود.
برای جلوگیری از این وضعیت، به قواعد مشخص نیاز داریم.
نحوه انتخاب هیئترئیسه، تشکیل و اداره کمیسیونها، انتشار مصوبات، دسترسی اعضا به اطلاعات، امکان مشارکت افراد خارج از ائتلاف اکثریت و شیوه پاسخگویی مدیران باید از پیش روشن باشد.
کمیسیون تخصصی نباید پاداش همراهی انتخاباتی باشد. حضور در فعالیتهای سازمان هم نباید به وفاداری به ائتلاف پیروز وابسته شود.
نصر متعلق به همه اعضای آن است؛ از جمله کسانی که در انتخابات شکست خوردهاند.
سازمان نباید هر سه سال یکبار از نقطه صفر شروع کند.
نصر کشور، نصر تهران و مسئله استقلال از دولت
در کنار اختلافهای داخلی، مسئله دیگری هم وجود دارد که به نظرم کمتر از اندازه اهمیتش درباره آن صحبت میکنیم: استقلال صنفی نصر.
نصر یک تشکل صنفی با جایگاه قانونی مشخص است. اما شیوه انتخاب رئیس سازمان کشور با انتخاب رئیس یک انجمن معمولی بخش خصوصی تفاوت دارد.
طبق آییننامه، هیئت عمومی متشکل از اعضای هیئتمدیرههای استانی، شورای مرکزی را انتخاب میکند. شورای مرکزی سه نفر را برای ریاست سازمان کشور معرفی میکند تا یکی از آنها با حکم رئیسجمهور منصوب شود.
بنابراین انتخابات استانی بهصورت مستقیم رئیس نصر کشور را تعیین نمیکند. در این فرایند، هم نمایندگان استانها نقش دارند و هم در مرحله نهایی، ساختار دولت.
این سازوکار از ابتدا یک پرسش مهم را در دل نصر قرار داده است: سازمانی که قرار است نماینده بخش خصوصی باشد، چگونه میتواند در عین تعامل با دولت، استقلال خود را حفظ کند؟
در دورههای مختلف نصر، رابطه با دولت هم فرصت بوده و هم مسئله.
گاهی نزدیکی به دولت امکان طرح مطالبات را بیشتر کرده است. گاهی هم همین نزدیکی باعث شده درباره استقلال سازمان پرسشهایی مطرح شود.
در بعضی دورهها، توان رئیس سازمان در ارتباط با وزیران و مدیران دولتی به یکی از مهمترین امتیازهای او تبدیل شده است.
من اهمیت این ارتباطات را انکار نمیکنم. سازمانی که قرار است در تنظیمگری، سیاستگذاری و تصمیمهای کلان اقتصاد دیجیتال اثر بگذارد، باید بتواند با دولت گفتوگو کند.
اما دسترسی به مدیران دولتی نباید مهمترین مزیت رئیس یک تشکل صنفی باشد.
در انتخابات هفتم، بخشی از حمایتها از علی حکیمجوادی بر این تصور استوار بود که سابقه مدیریتی او در دولت میتواند ارتباط سازمان با دولت وقت را تقویت کند.
اما دولت رئیسی پیش از پایان دوره خود تمام شد و نصر ناچار شد رابطهاش را با دولت جدید تنظیم کند.
این تجربه نشان داد که اگر توان اثرگذاری یک تشکل بیش از اندازه به روابط فردی با دولت وابسته باشد، با تغییر دولت ممکن است بخش مهمی از آن مزیت از بین برود.
در سال ۱۴۰۳ نیز سازمان نصر، حکیمجوادی را بهعنوان گزینه پیشنهادی خود برای وزارت ارتباطات معرفی کرد.
از نظر من، اصل معرفی یک مدیر صنفی برای مسئولیت دولتی لزوماً محل ایراد نیست. ممکن است فردی هم در بخش خصوصی تجربه داشته باشد و هم برای اداره یک وزارتخانه گزینه مناسبی باشد.
پرسش من درباره فرایند تصمیمگیری است.
چنین پیشنهادی چگونه شکل گرفت؟ آیا نتیجه گفتوگویی گسترده در ارکان سازمان بود؟ اعضا درباره آن چه نقشی داشتند؟ چه سازوکاری وجود دارد که مواضع مهم نصر به نظر جمعی و نهادی سازمان تبدیل شوند؟
همین پرسش درباره موضعگیریهای مرتبط با اینترنت، تنظیمگری پلتفرمها، سیاستهای اقتصاد دیجیتال و دیگر تصمیمهای مهم نیز وجود دارد.
من معتقدم یک تشکل صنفی قوی باید بتواند با دولت همکاری کند، با آن توافق کند، در تصمیمهایش اثر بگذارد و در عین حال، هر زمان لازم شد، مستقل و صریح از دولت انتقاد کند.
این استقلال نباید به شخصیت رئیس سازمان وابسته باشد. باید در قواعد، فرایند تصمیمگیری و شیوه پاسخگویی نصر نهادینه شود.
در آستانه انتخابات هشتم نیز درباره حمایت احتمالی برخی چهرههای دولتی یا همراهی بعضی استانها با نامزدهای مشخص صحبت میشود. تا زمانی که چنین حمایتهایی بهشکل رسمی و مستند اعلام نشده باشند، نباید آنها را واقعیت قطعی دانست.
اما حتی اگر چنین حمایتهایی هم وجود داشته باشد، اصل موضوع تغییر نمیکند.
رئیس نصر باید مشروعیت صنفی خود را از اعضا و ارکان قانونی سازمان بگیرد و بتواند در برابر دولت از منافع صنف دفاع کند.
دسترسی به وزیر مهم است؛ توان ایستادن بر موضع مستقل صنفی در برابر وزیر مهمتر است.
نصر بیش از چهرههای تازه، به قواعد تازه نیاز دارد
یکی از عادتهای قدیمی ما در انتخابات صنفی این است که بیش از اندازه درباره افراد صحبت میکنیم.
چه کسی رئیس میشود؟ چه کسی نایبرئیس خواهد شد؟ کدام ائتلاف چند کرسی میگیرد؟ چه کسی کنار گذاشته شده و چه کسی با گروه تازهای همراه شده است؟
این پرسشها جذاباند و طبیعی است که در فضای انتخاباتی مورد توجه قرار بگیرند.
اما اگر همه گفتوگوهای ما به همین موضوعات محدود شوند، پس از پایان انتخابات دوباره با همان مسئلههای قدیمی روبهرو خواهیم شد.
به نظرم نصر بیش از جابهجایی افراد به اصلاح قواعد اداره خود نیاز دارد.
نصر امروز با نصر زمان تأسیس تفاوت زیادی کرده است. اقتصاد دیجیتال ایران تغییر کرده، مدلهای کسبوکار متنوعتر شده، نقش پلتفرمها پررنگتر شده و اشخاص حقیقی و فریلنسرها جایگاه متفاوتی پیدا کردهاند.
در مقابل، بخشهایی از ساختار نمایندگی و اداره سازمان همچنان بر اساس صورتبندیهای قدیمی شکل گرفته است.
باید درباره این ساختار گفتوگو کنیم.
آیا تقسیمبندی فعلی اعضا همچنان پاسخگوی نیازهای صنعت است؟ جایگاه فریلنسرها در آینده سازمان چه خواهد بود؟ رابطه سازمانهای استانی و شورای مرکزی چگونه باید تنظیم شود؟ نظام مالی سازمان چه تغییراتی نیاز دارد؟ چه سازوکاری برای جلوگیری از توقف برنامهها با تغییر هیئتمدیره وجود دارد؟
اینها مسائلی نیستند که بتوان با انتخاب چند مدیر توانمند بهتنهایی حلشان کرد.
حتی بهترین رئیس نصر هم بدون ساختار مناسب نمیتواند همه مشکلات را برطرف کند.
من تصور نمیکنم بتوان تمام اختلافهای تاریخی سازمان را در یک دوره سهساله حل کرد. چنین انتظاری واقعبینانه نیست.
اما میتوان از یک هیئتمدیره انتظار داشت مسیر اصلاح را آغاز کند.
میتوان از نامزدها خواست مشخص کنند کدام مسئله را در سال اول حل خواهند کرد، کدام تغییر به یک دوره سهساله نیاز دارد و چه اصلاحاتی باید در قالب برنامهای بلندمدت به دورههای بعد منتقل شود.
یکی از مشکلات نهادهای صنفی این است که برنامههایشان بیش از اندازه به افراد وابسته میشود.
با آمدن یک هیئتمدیره، پروژههایی آغاز میشوند. با رفتن همان هیئتمدیره، بعضی از آن پروژهها متوقف میشوند و مدیران تازه مسیر دیگری را شروع میکنند.
این شیوه اداره، پرهزینه است. هم منابع مالی سازمان را هدر میدهد و هم اعتماد اعضا را تضعیف میکند.
سازمانی مانند نصر باید برنامههای بلندمدتی داشته باشد که از عمر یک هیئتمدیره بیشتر باشند.
اگر قرار است اصلاح اساسنامه، بازنگری نظام مالی یا تغییر ساختار نمایندگی انجام شود، باید این موضوعات به پروژههای نهادی تبدیل شوند؛ پروژههایی با مسئول مشخص، برنامه زمانی، گزارش پیشرفت و سازوکار انتقال مسئولیت.
مدیریت نصر نباید از نو اختراع شود.
گزارش عملکرد باید فراتر از تعداد جلسهها باشد
من فکر میکنم باید در شیوه ارزیابی هیئتمدیرههای نصر هم تغییر جدی ایجاد کنیم.
گزارش عملکرد یک تشکل صنفی نباید فقط شامل تعداد جلسات، نشستها، تفاهمنامهها، دیدار با مقامهای دولتی و رویدادهای برگزارشده باشد.
این فعالیتها ممکن است ضروری باشند، اما بهخودیخود نشاندهنده موفقیت نیستند.
برای سنجش عملکرد باید سؤالهای دقیقتری مطرح کنیم.
سازمان چه مانعی را از مسیر کسبوکارها برداشته است؟ در کدام تصمیم مقرراتی توانسته اثر بگذارد؟ چه خدمتی برای اعضا ایجاد کرده که پیش از آن وجود نداشته است؟ چه تعداد از اعضا از این خدمت استفاده کردهاند؟ کدام مسئله صنفی حل شده و کدام مطالبه به نتیجه نرسیده است؟
همچنین باید درباره هزینهها صحبت کنیم.
برای پیگیری یک مطالبه چقدر زمان و منابع صرف شده و حاصل آن چه بوده است؟
من معتقدم شکست در پیگیری یک مطالبه، الزاماً نشانه ناکارآمدی نیست. ممکن است سازمان تمام تلاش خود را کرده باشد، اما به دلیل مخالفت نهادهای دولتی، محدودیتهای قانونی یا شرایط اقتصادی به نتیجه نرسیده باشد.
اگر این موضوع شفاف توضیح داده شود، اتفاقاً میتواند به اعتماد اعضا کمک کند.
مشکل زمانی آغاز میشود که گزارش فعالیت جای گزارش نتیجه را بگیرد.
تعداد جلسهها را میتوان بهراحتی افزایش داد، اما اثرگذاری را نمیتوان فقط با تولید گزارش و عکسهای یادگاری نشان داد.
به نظرم هیئتمدیره هشتم باید از ابتدا خود را متعهد به انتشار گزارشهای دورهای قابلاندازهگیری کند.
اگر قرار است سه سال بعد درباره عملکرد افراد قضاوت کنیم، باید از امروز بدانیم با چه شاخصهایی این قضاوت انجام خواهد شد.
نصر ملک شخصی کسی نیست
در یادداشت قبلیام نوشتم که نصر ملک شخصی کسی نیست. همچنان بر همین باورم.
این سازمان در طول سالها با تلاش افراد زیادی ساخته شده است. از بنیانگذاران و مدیران نخستین دورهها تا کسانی که امروز در استانهای مختلف برای برگزاری انتخابات، اداره کمیسیونها، پیگیری مطالبات و ارائه خدمات به اعضا وقت میگذارند.
نمیتوان این سابقه را نادیده گرفت.
همانقدر هم نمیتوان به احترام گذشته، از نقد امروز صرفنظر کرد.
من فکر نمیکنم مسئله نصر این باشد که چه کسی از چه ائتلافی میآید یا کدام گروه باید برای همیشه در سازمان بماند. مسئله این است که آیا میتوانیم سازمانی بسازیم که از افراد و ائتلافها بزرگتر باشد؟
سازمانی که با تغییر رئیس از کار نیفتد، با شکست یک ائتلاف بخشی از ظرفیت خود را از دست ندهد و با تغییر دولت مجبور نشود همه روابط و برنامههایش را از نو تعریف کند.
سازمانی که اعضایش بدانند چرا به آن تعلق دارند و چگونه میتوانند در ادارهاش مشارکت کنند.
برای رسیدن به چنین وضعیتی به مدیران توانمند نیاز داریم، اما مهمتر از مدیران توانمند، به قواعد درست و نهادهای پاسخگو نیاز داریم.
انتخابات هشتم فرصت خوبی برای آغاز این گفتوگوست.
از نامزدها و ائتلافها انتظار دارم به جای آنکه فقط فهرستی از نامهای آشنا منتشر کنند، درباره شیوه اداره سازمان توضیح دهند.
بگویند برای اختلاف تهران و استانها چه برنامهای دارند. اقتصاد نصر را چگونه میخواهند اداره کنند. با منابع احتمالی حاصل از عضویت فریلنسرها چه خواهند کرد. برای استقلال صنفی در برابر دولت چه برنامهای دارند. با ائتلاف شکستخورده چگونه رفتار خواهند کرد و چه سازوکاری برای سنجش عملکرد خود پیشنهاد میدهند.
قرار نیست همه آنها پاسخ یکسانی داشته باشند.
اتفاقاً بهتر است اختلاف برنامهها روشن شود تا اعضا بتوانند بر اساس همین تفاوتها انتخاب کنند.
اگر همه ائتلافها فقط از همدلی، تحول، توسعه و حمایت از صنف حرف بزنند، بدون اینکه مشخص کنند دقیقاً چه میخواهند انجام دهند، انتخابات به رقابت نامها تقلیل پیدا میکند.
من از انتخابات هشتم انتظار معجزه ندارم. انتظار ندارم همه اختلافهای سازمان در سه سال آینده حل شوند. حتی فکر نمیکنم بتوان با تغییر ترکیب هیئتمدیره، یکشبه سازمانی متفاوت ساخت.
اما انتظار دارم این انتخابات نقطه آغاز گفتوگویی جدی درباره آینده نصر باشد.
گفتوگویی که در آن درباره اصلاح ساختار، شفافیت مالی، نمایندگی واقعی اعضا، استقلال صنفی و مسئولیتپذیری مدیران صحبت کنیم.
در نهایت، مسئله اصلی انتخابات هشتم تعداد کرسیهای سرآمد، همآفرینی یا هر ائتلاف تازه دیگری نیست.
مسئله این است که پس از پایان انتخابات، سازمان نظام صنفی رایانهای چه جایگاهی در زندگی حرفهای اعضای خود خواهد داشت.
آیا سه سال دیگر، اعضا فقط هنگام انتخابات نام نصر را خواهند شنید یا در طول این سه سال بارها نتیجه فعالیت آن را در کسبوکار خود خواهند دید؟
آیا نصر صرفاً سازمانی با تشکیلات گسترده و سابقه طولانی باقی میماند یا میتواند به نهادی تبدیل شود که در تصمیمهای مهم اقتصاد دیجیتال ایران نقش مؤثر، مستقل و مستمر داشته باشد؟
من همچنان به ظرفیت نصر باور دارم. اگر چنین باوری نداشتم، دلیلی نمیدیدم درباره آن بنویسم یا برای آیندهاش دغدغه داشته باشم.
اما باور به ظرفیت یک سازمان با رضایت از وضع موجود آن تفاوت دارد.
نصر برای مهمماندن نمیتواند فقط به گذشته خود تکیه کند. برای مهمشدن باید نشان دهد که میتواند مسئلهای از مسائل واقعی اعضایش را حل کند.
نصر باید مهم شود؛ نه برای آنهایی که میخواهند رئیسش شوند، بلکه برای آنهایی که قرار است نمایندگیشان کند.
خلاصه یادداشت | نصر باید مهم شود
در آستانه انتخابات هشتم سازمان نظام صنفی رایانهای، پرسش اصلی این نیست که چه کسی رئیس میشود یا کدام ائتلاف کرسیهای بیشتری به دست میآورد؛ مسئله این است که نصر با وجود ساختار گسترده و ظرفیت قانونی خود، چقدر در زندگی واقعی کسبوکارهای اقتصاد دیجیتال اثرگذار است. مشارکت در انتخابات بهتنهایی نشانه مشارکت مستمر صنفی نیست و اهمیت سازمان باید در خدمات، نمایندگی مؤثر و حل مسائل اعضا دیده شود.
بازگشت مدیران باسابقه، حضور چهرههای تازه اقتصاد دیجیتال و رقابت ائتلافها میتواند فرصتی برای تحول باشد؛ به شرط آنکه نامزدها درباره کارنامه و برنامههایشان پاسخگو باشند و ائتلاف پیروز، سازمان را ملک اختصاصی خود نداند.
سه مسئله بنیادین پیش روی هیئتمدیره آینده قرار دارد: حل اختلاف ساختاری تهران و استانها بر سر منابع و اختیارات؛ شفافیت مالی و تعیین تکلیف اقتصاد سازمان، بهویژه درآمدهای احتمالی عضویت فریلنسرها؛ و تعریف قواعد همکاری با ائتلاف شکستخورده پس از انتخابات. در کنار اینها، استقلال صنفی در برابر دولت، بازنگری در ساختار و مقررات سازمان و تدوین برنامههای بلندمدت ضروری است.
نصر باید به جای گزارش تعداد جلسات و تفاهمنامهها، با نتایج قابلاندازهگیری ارزیابی شود: چه مانعی را از مسیر اعضا برداشته، چه خدمتی ایجاد کرده و در کدام تصمیم اثر گذاشته است. اصلاح سازمان نباید هر سه سال با تغییر مدیران از نقطه صفر آغاز شود.
نصر باید مهم شود؛ نه برای آنهایی که میخواهند رئیسش شوند، بلکه برای آنهایی که قرار است نمایندگیشان کند.