نصر ملک شخصی کسی نیست

نصر ملک شخصی کسی نیست

هفت دوره گذشت. رئیس‌ها آمدند و رفتند. ائتلاف‌ها شکل گرفتند و فروپاشیدند. تهران و استان‌ها با هم ساختند و به هم تاختند. دولت‌ها تغییر کردند و اختلاف‌ها ماندند. حالا در آستانه انتخابات هشتم، سؤال همان است: کلید این خانه دست چه کسی باشد و این خانه قرار است برای چه کسانی بماند؟
چهره‌های دوره‌های گذشته سازمان نظام صنفی رایانه‌ای
۱۷ دقیقه مدت مطالعه

در میان انبوه نهادهایی که مدعی حمایت از کسب‌وکارهای اقتصاد دیجیتال هستند، سازمان نظام صنفی رایانه‌ای جایگاه خاصی دارد. همین جایگاه، آن را هم محل امید کرده و هم هدف انتقاد. نصر فحش‌خورش خوب است؛ مرغ هر عزا و عروسی است. از سازمانی با هزاران عضو و حضوری سراسری انتظار می‌رود در هر گرفتاری صنف کاری بکند. وقتی کاری نمی‌کند، یا نتیجه کارش دیده نمی‌شود، طبیعی است که بیشتر از دیگران زیر سؤال برود.

اما بخشی از آنچه بر نصر گذشته، از رقابت بر سر نمایندگی صنف آمده است. در دوره‌های پنجم و ششم، سازمان تلاش کرد تشکل‌های دیگر را در جمعی با عنوان «تشکل‌های هم‌سو» کنار هم بنشاند. این هم‌سویی دوام چندانی نیاورد و نصر دوباره با همان پرسش قدیمی روبه‌رو شد: چگونه می‌توان از یک صنف حرف زد، وقتی نهادهای مدعی نمایندگی آن حتی برای نشستن دور یک میز هم مشکل دارند؟ بزرگی سازمان، در این رقابت‌ها همیشه امتیازش نبوده است. گاهی فقط سهم بیشتری از انتظار و سرزنش نصیبش کرده است.

ببینید: پرونده ویژه هشتمین دوره انتخابات هیئت‌مدیره سازمان نظام صنفی رایانه‌ای (نصر)

در آستانه انتخابات دوره هشتم، برای من سؤال این است که این سازمان چه چیزی دارد که باید از آن مراقبت کرد و چه چیزی در شیوه اداره‌اش باید تغییر کند. برای پاسخ، باید کمی به عقب برگردیم. تاریخ نصر پر از آدم‌هایی است که برای ساختنش زحمت کشیده‌اند، اختلاف‌هایی که حل نشده‌اند و فرصت‌هایی که در میان همین اختلاف‌ها از دست رفته‌اند. این تاریخ را باید خواند تا بدانیم کلیدی که هر سه سال دست‌به‌دست می‌شود، کلید چه خانه‌ای است.

سازمانی با پشتوانه قانون و اختلاف‌هایی قدیمی

نصر پشتوانه‌ای دارد که در بحث‌های روزمره کمتر به آن توجه می‌کنیم. شکل‌گیری آن در قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم‌افزارهای رایانه‌ای پیش‌بینی شده و آیین‌نامه اجرایی‌اش مصوبه هیئت وزیران است. این سابقه، به سازمان ظرفیتی برای نمایندگی صنف و گفت‌وگو با حاکمیت می‌دهد. البته داشتن پشتوانه قانونی، به‌خودی‌خود به معنای استفاده درست از این ظرفیت نیست.

پیش از نصر، انجمن شرکت‌های انفورماتیک فعال بود. بعدتر هم ایده ارتقای جایگاه سازمان در قالب نظام مهندسی ارتباطات و فناوری اطلاعات، با عنوان «نمافا»، دنبال شد. اختلاف بر سر این طرح نشان داد حتی درباره شکل مطلوب نمایندگی صنف و حدود اختیار آن توافقی وجود نداشت. برخی، تمرکز اختیارات را راه تقویت صنف می‌دیدند و برخی آن را منشأ محدودیت و انحصار می‌دانستند. نصر شکل گرفته بود، اما بر سر اینکه تا کجا اختیار داشته باشد و چه نسبتی با دیگر تشکل‌ها برقرار کند، توافقی شکل نگرفت.

ساختار اداره سازمان هم برای خواننده بیرون از صنف چندان روشن نیست. هیئت‌مدیره تهران، شورای مرکزی و ریاست سازمان کشور، سه جایگاه متفاوت‌اند. شورای مرکزی سه نفر را برای ریاست کشور پیشنهاد می‌کند و یکی از آنها با حکم رئیس‌جمهور منصوب می‌شود. این سازوکار، در دل یک نهاد صنفی، اختیار مهمی را برای دولت نگه داشته است. همان پیوندی که گاهی امتیاز سازمان تلقی می‌شود، گاهی هم استقلال انتخاب اعضا را محدود می‌کند.

در کنار رابطه با دولت، دو اختلاف دیگر هم بارها سر باز کرده‌اند: اختلاف بر سر سهم تهران و دیگر استان‌ها در اداره سازمان کشور، و رقابت ائتلاف‌ها در خود تهران. این سه مسئله بارها روی هم افتاده‌اند. نتیجه، سازمانی بوده که بخشی از توانش را صرف تعیین تکلیف رابطه‌های درونی خود کرده است؛ توانی که اعضا انتظار داشته‌اند صرف کار صنفی شود.

دوره اول و ساختن خانه

برخی خبرنگاران اصرار دارند بنیان‌گذاران نصر را «پدرخوانده» صدا کنند. احتمالاً به این دلیل که حضور و نفوذ آنها هنوز بالای سر سازمان احساس می‌شود. در انتخابات‌ها حاضر می‌شوند، می‌گویند نظرشان به چه کسانی نزدیک‌تر است و بعد کنار می‌نشینند. میزان اثرگذاری این اعلام نظرها را نمی‌توان به‌آسانی اندازه گرفت، اما حضورشان همچنان بخشی از مناسبات نصر است.

بخوانید: انتخابات نصر در ۱۰ نکته

در میان این چهره‌ها، امیرحسین سعیدی نائینی جایگاه ویژه‌ای دارد. او اولین رئیس سازمان بود و هنوز هم از رسانه‌ای‌ترین چهره‌های آن است؛ کسی که در «گمشدگان» میزبان قدیمی‌های فناوری اطلاعات می‌شود و هر چند وقت یک‌بار با یادداشتی تند، بحثی تازه به راه می‌اندازد. تیزی بعضی انتقادهایش کمتر شده، اما هنوز هم دود از کنده بلند می‌شود.

نائینی سازمان را ساده و آسان نساخت. خرید ساختمان نصر تهران در عربعلی، از محل سود برگزاری یکی از دوره‌های الکامپ، از یادگارهای آن دوره است؛ ساختمانی که برای سازمان خانه شد و هنوز هم بخشی از خاطره جمعی آن است. امروز می‌توان درباره تناسب آن با اندازه سازمان بحث کرد، اما اهمیت آن در روزهای نخست را نمی‌شود نادیده گرفت. نهاد صنفی برای ماندن، به دارایی، ساختار و جایی برای جمع‌شدن احتیاج داشت.

نائینی هم رئیس تهران بود و هم رئیس کشور. اختلاف تهران و استان‌ها در همان روزها هم وجود داشت. او تلاش می‌کرد آن را درون سازمان نگه دارد و از تبدیل‌شدنش به دعوای عمومی جلوگیری کند. این شیوه شاید به آرامش بیرونی کمک کرد، اما اختلافی که بعدها بارها برگشت، نشان داد مسئله فقط با مدیریت شخصی رؤسا حل نمی‌شود. خانه ساخته شد؛ مناسبات ساکنانش همچنان به کار نیاز داشت.

دوره دوم و آرامش کم‌صدای سازمان

دوره دوم، با ریاست پرویز رحمتی، برای من از کم‌حاشیه‌ترین دوره‌های نصر است. کمتر از آن خاطره‌ای پرهیاهو به یاد دارم و اثرگذاری بیرونی‌اش را هم محدود می‌بینم. بااین‌حال، نمی‌توان تقویت ساختار اداری و تبدیل‌شدن یک تشکل تازه به سازمانی با روال‌های مشخص را هیچ دانست.

مسئله این است که این سازمان‌یافتن تا چه اندازه در زندگی اعضا دیده شد. نظم اداری وقتی برای صنف ارزش پیدا می‌کند که به پیگیری مؤثرتر مطالبات، خدمات بهتر و پاسخ‌گویی بیشتر برسد. در روایت من، دستاوردهای این دوره کمتر از اندازه‌ای که باید به تجربه ملموس اعضا تبدیل شد. آرامش وجود داشت، اما نشانه‌های تغییر کمتر به چشم آمد.

نائینی حکم ریاستش را از خاتمی گرفته بود و رحمتی از احمدی‌نژاد گرفت. پیوند ریاست نصر با دولت ادامه داشت؛ پیوندی که در دوره بعد، یکی از جدی‌ترین اختلاف‌های تاریخ سازمان را آشکار کرد.

دوره سوم و شکافی که آشکار شد

در دوره سوم، آزاده داننده ریاست نصر تهران و سپس ریاست شورای مرکزی را بر عهده گرفت. او گزینه نخست برای ریاست سازمان کشور بود، اما احمدی‌نژاد کاظم آیت‌اللهی را منصوب کرد. اختیار انتخاب از میان سه گزینه در آیین‌نامه پیش‌بینی شده بود. بااین‌حال، فاصله میان انتخاب ترجیحی شورای مرکزی و تصمیم رئیس‌جمهور نشان داد که رأی صنف، آخرین کلمه در تعیین رئیس خودش نیست.

این اتفاق برای سازمانی که می‌خواست نماینده بخش خصوصی باشد، مسئله کوچکی نبود. فرصت ریاست یک زن بر سازمان کشور هم از دست رفت. داننده در تهران ماند و آیت‌اللهی ریاست کشور را گرفت. اختلاف قدیمی تهران و استان‌ها، این بار با تصمیم دولت گره خورد و به صحنه عمومی آمد.

بخوانید: سهم زنان در فهرست ۲۹ استان ۱۲٫۴ درصد است

در ارزیابی من، تهرانِ آن دوره با حضور داننده زنده‌تر و اثرگذارتر بود و نصر کشور کمتر توانست تصویر روشنی از دستاوردهای خود بسازد. این نقد به عملکرد است. اصفهانی‌بودن رئیس، به‌خودی‌خود ایرادی ندارد؛ همان‌طور که تهرانی‌بودن، امتیاز خودکار برای ریاست کشور نیست. تهران هم نمی‌تواند خودش را صاحب طبیعی ریاست کشور بداند. نسبت وزن اعضا، سهم استان‌ها و حق مشارکت آنها در تصمیم‌گیری، به توافقی احتیاج داشت که زیر رقابت بر سر ریاست گم شد.

این همان پرسشی بود که زیر دعواها ماند. ریاست دست چه کسی باشد، بیشتر از این موضوع اهمیت پیدا کرد که سازمان چگونه باید اداره شود. با تغییر دولت و سپس آغاز دوره چهارم، ریاست کشور دوباره به فردی از تهران رسید، اما بازگشت کلید به تهران به معنای بسته‌شدن پرونده اختلاف نبود.

دوره چهارم و روزهای پررونق سعادت

ناصرعلی سعادت در پاییز ۱۳۹۳ رئیس نصر تهران شد و در سال ۱۳۹۴ حکم ریاست سازمان کشور را گرفت. دوره او با تغییر فضای سیاسی و اقتصادی هم‌زمان بود. دولت روحانی از کسب‌وکارها با ادبیات دیگری حرف می‌زد و استارتاپ‌ها بیشتر دیده می‌شدند. امید به بازشدن رابطه ایران با جهان، در فضای کسب‌وکار هم خودش را نشان می‌داد.

الکامپ رونق گرفت و الکام‌استارز به وعده‌گاه استارتاپی‌ها تبدیل شد. کمیسیون‌های سازمان، به‌خصوص در تهران، توسعه پیدا کردند و بعضی از آنها کارگروه‌های فعال‌تری ساختند. سازمان برای گروهی از کسب‌وکارهای تازه جذاب شد؛ کسانی که تا آن زمان ممکن بود نصر را نهادی متعلق به شرکت‌های قدیمی‌تر بدانند. زبان سازمان هم تغییر کرد و فاصله‌اش با ادبیات خشک اداری کمتر شد.

بخشی از تصویری که از شکوه آن دوره در ذهن مانده، حاصل همین بازشدن درها و بیشترشدن رفت‌وآمدهاست. البته سهم فضای عمومی کشور را هم باید دید. همه رونق آن سال‌ها محصول مدیریت نصر نبود، اما سازمان توانست از آن فضا استفاده کند و جمع تازه‌ای را به فعالیت صنفی نزدیک کند. این، دستاورد کمی نبود.

سعادت هم با زخم تهران و استان‌ها دست‌به‌گریبان بود. رونق بیرونی، اختلاف‌های درونی را درمان نکرد. وزن شخصی و قدرت اقناع او در مهار تنش‌ها مؤثر بود، اما باز هم بخشی از آرامش سازمان به حضور یک فرد وابسته ماند. پرسش قدیمی همچنان پابرجا بود: وقتی این فرد برود، اختلاف‌ها را چه سازوکاری اداره خواهد کرد؟

دوره پنجم و آرامشی که همه از آن راضی نبودند

دوره پنجم، با ریاست محمدباقر اثنی‌عشری، در بسیاری از جهت‌ها ادامه دوره چهارم بود. ائتلاف «اتحاد ۹۹» ترکیب غالب هیئت‌مدیره تهران را شکل داد و تیمی نسبتاً همراه، اداره سازمان را به دست گرفت. اثنی‌عشری به نمایندگی از مؤسسه منتشرکننده پیوست وارد سازمان شده بود، اما سبک مدیریتی‌اش بر پررنگ‌بودن در رسانه‌ها استوار نبود.

شهاب جوانمردی از فناپ و شهراد یوسفی‌زاده از آسیاتک، نایب‌رئیس‌های تهران بودند. جوانمردی بعدتر به اتاق تهران رفت و یوسفی‌زاده در نصر ماند. در این دوره، بنیان‌گذاران و ترکیب حاکم بر سازمان، کمتر در برابر هم قرار گرفتند. رابطه با تشکل‌های دیگر هم با رویکردی آشتی‌جویانه دنبال شد. از بیرون، سازمان آرام به نظر می‌رسید.

حضور حسام آرمندهی از کافه‌بازار، سعید محمدی از دیجی‌کالا و چهره‌هایی مانند سیدمحمد فاطمی از توسن، ترکیب هیئت‌مدیره را متنوع‌تر کرده بود. اما حضور در جلسه، لزوماً به معنای سهم مؤثر در تصمیم‌گیری نبود. در روایت آرمندهی از تجربه آن دوره، بخش زیادی از وقت جلسه‌ها با موبایل و لپ‌تاپ می‌گذشت؛ تصمیم‌های مهم جای دیگری گرفته می‌شد و هیئت‌مدیره گاهی به بحث درباره موضوعاتی در حد مسابقات فوتبال جام رمضان می‌رسید.

ممکن است سازمان از کسب‌وکارهای تازه دفاع کند، اما برای نمایندگان همان کسب‌وکارها نقش مؤثری در اداره خودش نسازد. نصر در آن دوره از استارتاپ‌ها حمایت کرد و محبوبیت به‌جامانده از دوره چهارم ادامه یافت. هم‌زمان، گروهی از تازه‌واردها می‌خواستند در تعیین مسیر سازمان هم سهم داشته باشند. آمده بودند در تصمیم‌ها شریک شوند؛ صندلی و دعوت‌نامه جلسه برایشان کافی نبود. آرامش بیرونی، این نارضایتی را از بین نبرد.

انتخابات دوره پنجم، هفتم دی ۱۳۹۶ در هتل استقلال تهران برگزار شد. اعضا حضوری آمدند، احراز هویت شدند و با صندوق‌های الکترونیکی رأی دادند. سه سال بعد، شیوه برگزاری انتخابات تغییر کرد. هیئت‌مدیره پنجم باید انتخابات ششم را در شرایط کرونا برگزار می‌کرد و این بار رأی‌گیری غیرحضوری و مبتنی بر بلاکچین در دستور کار قرار گرفت.

ققنوس، از گزینه‌های اجرای انتخابات، کنار رفت و همراستا مسئولیت رأی‌گیری تهران را گرفت. دلیل اعلام‌شده، حضور چند مدیر ققنوس در میان نامزدها بود. بنا بر توضیح رئیس هیئت نظارت، مجری جایگزین تنها دو هفته فرصت داشت. اختلال‌های سامانه، رأی‌گیری را که ۲۹ آبان ۱۳۹۹ آغاز شده بود تا اول آذر کشاند. این تجربه به اعتماد اعضا به کیفیت برگزاری انتخابات آسیب زد و دوره بعد را از همان ابتدا با مسئله‌ای حل‌نشده روبه‌رو کرد.

دوره ششم و انرژی مصرف‌شده در اختلاف‌ها

انتخابات ششم با رقابت هم‌آفرینی صنفی و نصر فراگیر برگزار شد. هم‌آفرینی در نتایج اعلام‌شده دست بالا را داشت، اما ترکیب هیئت‌مدیره یکدست نبود. اختلاف بر سر فرایند و نتایج انتخابات، به‌خصوص در شاخه‌های فروشگاه‌ها و مشاوران، شروع کار را دشوار کرد. اعتراض بخشی از اعضای نصر فراگیر و حاضرنشدن آنها در برخی جلسه‌ها، اختلاف انتخاباتی را به مسئله اداره سازمان تبدیل کرد.

اثنی‌عشری اداره تهران را به حسین اسلامی سپرد و خودش تا تعیین رئیس بعدی، مسئولیت سازمان کشور را ادامه داد. هیئت‌مدیره‌ای که با وعده تغییر آمده بود، ناگهان بخش بزرگی از وقت خود را صرف این کرد که اصلاً بتواند کارش را شروع کند. وقتی حضور اعضا، اعتبار انتخابات و ترکیب هیئت‌رئیسه محل اختلاف باشد، تصمیم‌های صنفی هم پشت همان در متوقف می‌شوند.

این کشمکش چند ماه ادامه یافت. در اردیبهشت ۱۴۰۰ و با انتخاب دوباره هیئت‌رئیسه، جعفر محمدی جایگزین شهراد یوسفی‌زاده شد. توافق در تهران، امکان همکاری بیشتری ایجاد کرد، اما مسئله سازمان کشور در مسیر دیگری پیش رفته بود. سیدحسن هاشمی از مشهد توانسته بود همراهی مجموعه‌ای از استان‌ها را به دست بیاورد و موازنه‌ای متفاوت از تهران شکل بدهد.

ائتلاف استان‌ها به‌خودی‌خود ایرادی نداشت. اشکال آنجا بود که تهران و سازمان کشور نتوانستند رابطه کاری قابل‌دوامی بسازند. تهران برای پیش‌برد مطالباتش به همکاری کشور احتیاج داشت و کشور هم نمی‌توانست وزن تهران را نادیده بگیرد. هر دو طرف، به‌جای حل این وابستگی متقابل، بارها درگیر اثبات حقانیت خود شدند.

نتیجه، ریاست حسن بر کشور و حسین بر تهران بود. حسن و حسین با هم نساختند؛ به هم تاختند. هاشمی حکم ریاستش را در روزهای پایانی دولت روحانی گرفت و بخش عمده دوره‌اش را با دولت رئیسی گذراند. اختلاف با وزارت ارتباطات و سیاست‌های عیسی زارع‌پور هم به مشکلات درونی اضافه شد. سازمان باید هم‌زمان در داخل به توافق می‌رسید و در بیرون از منافع اعضا دفاع می‌کرد.

توقع اعضا هم پایین نبود. آنها رونق دوره سعادت را دیده بودند و به کمتر رضایت نمی‌دادند. اما شرایط کشور عوض شده بود و نمی‌شد همه تفاوت‌ها را به حساب مدیران صنف گذاشت. آنچه می‌شد از مدیران خواست، این بود که توان محدود سازمان را در نزاع‌های فرسایشی مصرف نکنند. تلاش برای همکاری با تشکل‌های دیگر ادامه داشت، اما اختلاف‌های داخلی، قدرت همین همکاری‌ها را هم محدود می‌کرد.

با همه اینها، انتخابات هفتم برگزار شد و اداره سازمان بدون بحرانی مشابه آغاز دوره ششم به ترکیب بعدی رسید. این انتقال، در کارنامه آن دوره باید دیده شود. همان‌طور که باید دید بخشی از چهره‌های کسب‌وکارهای نوپا در رقابت‌های انتخاباتی موفق نشدند به هیئت‌مدیره راه پیدا کنند. فاصله میان رشد اقتصاد دیجیتال و سهم جریان‌های تازه در اداره نصر، همچنان مسئله بود.

دوره هفتم و امید به نزدیکی با دولت

در انتخابات هفتم، هم‌آفرینی دوباره به میدان آمد و نصر فراگیر با ترکیبی تازه و نام «سرآمد» حاضر شد. علی حکیم‌جوادی در مرکز این آرایش قرار گرفت؛ مدیری که سابقه حضورش در دولت، بخش مهمی از هویت حرفه‌ای او بود. پس از اختلاف‌های دوره قبل، این تصور قوت گرفته بود که سازمان برای پیش‌برد کارهایش به کسی نیاز دارد که بتواند با دولت رئیسی ارتباط مؤثرتری برقرار کند.

بخشی از بنیان‌گذاران هم از این نگاه حمایت کردند. نائینی او را «حکیم حلیم» خواند و فهرستی منتخب از چهره‌های جریان‌های رقیب ارائه کرد. امید این بود که ترکیبی مورد توافق، هم اختلاف‌های داخلی را کمتر کند و هم راه گفت‌وگو با دولت را باز نگه دارد. در انتخاب رئیس تهران نیز اعضایی از هم‌آفرینی به حکیم‌جوادی رأی دادند. توافق بر سر جمع‌شدن ریاست تهران و کشور در یک نفر، دوباره جدی شده بود. تصور می‌شد اگر همه با هم دوست باشند، زخم‌ها خودشان خوب می‌شوند.

پشت این انتخابات، تفاوت در سازمان‌دهی هم وجود داشت. احسان مدیری، که در دوره پنجم چهره‌ای مستقل در میان ترکیب غالب بود، در شکل‌گیری و سازمان‌دهی هم‌آفرینی در انتخابات ششم نقش داشت؛ هرچند خودش به هیئت‌مدیره راه نیافت. هم‌آفرینی در انتخابات هفتم او را در همان نقش نداشت. در سوی دیگر، کسانی حضور داشتند که تجربه ساخت و استفاده از سامانه‌های مدیریت ارتباط با مشتری، یا همان CRM، به کارشان آمد. توانستند در روز انتخابات، در زمانی کوتاه تماس‌های زیادی بگیرند و رأی جمع کنند. توان ارتباط‌گرفتن با اعضا، در نتیجه انتخابات اثر داشت.

اندازه رقابت انتخاباتی هم تغییر کرده بود. در دوره پنجم، نفر اول شاخه شرکت‌ها ۹۵۶ رأی داشت؛ در دوره ششم، نفر پانزدهم با ۹۴۴ رأی وارد هیئت‌مدیره شد. فاصله این دو عدد فقط ۱۲ رأی بود. بااین‌حال، تعداد رأی باید در کنار تعداد واجدان رأی و وزن آرای شرکت‌ها خوانده شود. برای سنجیدن رابطه سازمان با اعضا، فقط به عدد روز انتخابات نمی‌شود تکیه کرد. مسئله این است که این ارتباط بعد از بسته‌شدن صندوق‌ها هم ادامه پیدا می‌کند یا نه.

محاسبه نزدیکی به دولت خیلی زود با اتفاقی بیرون از اختیار نصر روبه‌رو شد: دولت رئیسی نیمه‌تمام ماند. در انتخابات ریاست‌جمهوری بعدی، برگزاری نشست سعید جلیلی با فعالان اقتصاد دیجیتال در الکامپ بحث‌برانگیز شد. در توضیح ماجرا گفته شد پزشکیان هم دعوت شده بود و نیامد؛ ظریف هم در همان نمایشگاه از دیدگاه‌های پزشکیان سخن گفته بود. پس از حضور جلیلی به‌تنهایی نمی‌شود حمایت رسمی سازمان را نتیجه گرفت. بااین‌حال، این ماجرا برای من پرسش درباره فاصله نصر با قدرت سیاسی را پررنگ‌تر کرد. سازمان باید بتواند نشان بدهد رفت‌وآمد نامزدها به رویداد صنفی، چه فرصتی برای طرح مطالبات اعضا فراهم کرده است. پزشکیان رئیس‌جمهور شد و نصر ناچار بود رابطه‌اش را با دولت تازه تنظیم کند.

در فرایند معرفی گزینه برای وزارت ارتباطات، سازمان به معرفی یک نفر اکتفا کرد: علی حکیم‌جوادی، رئیس خودش. این انتخاب، تمام وزن پیشنهاد سازمان را روی یک گزینه گذاشت. می‌توان از آن دفاع کرد، اما باید درباره شیوه رسیدن به چنین تصمیمی هم توضیح داد. اعضا حق دارند بدانند پیشنهاد رئیس سازمان برای وزارت، حاصل چه گفت‌وگویی بوده و چه نسبتی با اولویت‌های صنفی آنها داشته است. نزدیکی به دولت وقتی ارزش پیدا می‌کند که نتیجه‌اش برای اعضا قابل دیدن باشد.

در داخل سازمان هم توافق بر سر رئیس، به معنای حل همه اختلاف‌ها نبود. شهراد یوسفی‌زاده در انتخابات‌های پیشین بالاترین رأی شاخه شرکت‌ها را گرفته بود. روایتی که از نخستین جلسه هیئت‌مدیره هفتم شنیده‌ام این است که او برای انتخاب هیئت‌رئیسه جدید در جلسه حضور داشت و پس از انتخاب، بهناز آریا خواسته بود جلسه را ترک کند.

جلسه هیئت‌مدیره قاعده دارد و حدود حضور افراد باید روشن باشد. در عین حال، شیوه اجرای همین قاعده می‌تواند احترام به سابقه یک همکار را حفظ کند یا به او احساس کنارگذاشته‌شدن بدهد. از یک روایت نمی‌شود درباره تمام رفتار یک دوره حکم داد، اما چنین روایت‌هایی بی‌اثر هم نیستند. سازمانی که به مشارکت داوطلبانه وابسته است، باید مراقب باشد تغییر مسئولیت به راندن آدم‌ها از خانه مشترک تبدیل نشود.

دوره هشتم و حق اعضا بر خانه مشترک

امروز بعضی از فعالان صنف ترجیح می‌دهند کارشان را در تشکل دیگری دنبال کنند. بخشی از این انتخاب، نتیجه متنوع‌شدن اقتصاد دیجیتال و نیازهای تخصصی تازه است؛ بخشی هم می‌تواند از تجربه کم‌اثر بودن حضور در نصر بیاید. کوچک‌بودن یک انجمن، مطالبات اعضای آن را بی‌اعتبار نمی‌کند. بزرگی نصر هم نباید بهانه‌ای برای نشنیدن همین مطالبات شود. سازمان برای حفظ جایگاهش باید نشان بدهد همکاری با آن چه امکانی به اعضا می‌دهد.

در تاریخ هفت دوره، وابستگی سازمان به وزن اشخاص بارها خودش را نشان داده است. یک‌بار رابطه رئیس با بنیان‌گذاران مهم شده، یک‌بار توان او در همراه‌کردن استان‌ها و بار دیگر دسترسی‌اش به دولت. این توانایی‌ها مفیدند، اما اعضا به سازمانی احتیاج دارند که با رفتن یک فرد، راه گفت‌وگو و تصمیم‌گیری‌اش بسته نشود. اختلاف‌ها قرار نیست با هر انتخابات از نو، و از همان نقطه قبلی، شروع شوند.

انتخابات هشتم باید فرصتی باشد برای پرسیدن درباره همین شیوه اداره. نامزدها لازم است توضیح بدهند اختلاف تهران و استان‌ها را چگونه مدیریت می‌کنند، اعضای بیرون از حلقه خودشان چگونه در تصمیم‌ها سهم می‌گیرند و نتیجه رابطه با دولت را چگونه گزارش می‌کنند. رأی‌دهنده باید بداند بعد از انتخابات، از چه راهی می‌تواند پیگیر وعده‌ها شود و اگر پاسخی نگرفت، چه امکانی برای بازخواست دارد.

نصر آسان ساخته نشده است. آدم‌های زیادی برایش وقت گذاشته‌اند، اختلاف تحمل کرده‌اند و بخشی از زندگی حرفه‌ای خود را به آن داده‌اند. حفظ این سرمایه با نقد مدیرانش سازگار است. حتی به همین نقد احتیاج دارد. کسی که امروز کلید را می‌گیرد، باید بداند اعضای این خانه حق پرسیدن، مخالفت‌کردن و سهم‌داشتن در اداره آن را دارند. این حق با پایان انتخابات تمام نمی‌شود.

سازمان نظام صنفی رایانه‌ای ملک شخصی کسی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

راه پرداخت را به گوگل پیشنهاد دهید
تا تازه‌ترین مطالب تخصصی فین‌تک را آسان‌تر در گوگل پیدا کنید
پیشنهاد به گوگل