در یکی از پنجشنبههای یخبندان دسامبر گذشته، ۵۰ متخصص حوزه مالی و فناوری وارد مقر صندوق بینالمللی پول در واشنگتن دیسی شدند؛ آنها مأموریتی خطیر داشتند: شبیهسازی این سناریو که هوش مصنوعی چگونه ممکن است اقتصاد جهانی را زیرورو کند.
این گروه ناهمگون که اعضای آن از سازمانهایی از جمله گوگل دیپمایند، مؤسسه رند و هیئت حکام فدرال رزرو آمریکا آمده بودند، ساعتها در قالب شش گروه جداگانه کار کردند تا تحت محرمانگی براساس «قاعده چتمهاوس»، آثار احتمالی هوش مصنوعی بر نظامهای مالیاتی، مخارج دولتها و تولید ناخالص داخلی را ترسیم کنند و به بحث بگذارند.
نتایج این شبیهسازی یکدست نبود، اما برگزاری آن نشاندهنده درکی بود که در میان برخی از باهوشترین متفکران جهان در حال گسترش است: فوریترین سناریوی آخرالزمانی هوش مصنوعی ممکن است ربطی به رباتهای قاتل یا کامپیوترهای خودآگاه نداشته باشد.
در عوض، پایان تمدن آنگونه که میشناسیم احتمالاً بر اثر فرسایش درآمدهای مالیات بر درآمد رقم خواهد خورد. منطق این نگرانی ساده است. از زمان وقوع نخستین انقلاب صنعتی که دهقانان را از زمینهای کشاورزی بیرون راند، دولتها برای تأمین درآمد خود به مالیاتگرفتن از مردم و دستمزدهایشان متکی بودهاند. مؤسسه رند برآورد میکند که در سال ۲۰۲۴، حدود ۶۶ درصد از درآمد دولت فدرال آمریکا از مالیات بر درآمد اشخاص یا مالیات بر حقوق و دستمزد تأمین شده است؛ مالیاتهایی که مستقیماً به نیروی کار مربوط میشوند. حتی در استرالیا که صادرات منابع طبیعی ثروت عظیمی ایجاد میکند، مالیات بر درآمد اشخاص تقریباً نیمی از درآمد دولت فدرال را تشکیل میدهد.
هوش مصنوعی هنوز تنها بخش کوچکی از ظرفیت بالقوه خود را نشان داده است، اما همین حالا نیز تهدید میکند که گروههای کاملی از مشاغل دفتری و تخصصی را در سراسر جهان از بین ببرد. بیل وینترز، مدیرعامل استاندارد چارترد، ممکن است پس از مطرحکردن برنامههایی برای جایگزینی بخشی از «سرمایه انسانی کمارزشتر» با هوش مصنوعی عذرخواهی کرده باشد، اما عذرخواهی او فقط به خاطر توهینی بود که سخنانش ایجاد کرد، نه به خاطر پیام اصلی آن. بانکهای رقیب، از جمله اچاسبیسی، نیز در حال بررسی تعدیلهای گسترده نیروی انسانی با کمک این فناوری هستند.
حتی برنامهنویسی کامپیوتر؛ حرفهای که زمانی آنقدر امن تلقی میشد که یک دهه پیش، به لطف والدین سختگیر و نگران، اردوگاههای آموزش کدنویسی برای کودکان بهسرعت گسترش یافتند، اکنون براساس پژوهشی که غول هوش مصنوعی آنتروپیک در ماه مارس منتشر کرد، شغلی است که بیش از همه در معرض تأثیر هوش مصنوعی قرار دارد. برنامهنویسی همچنین حرفهای است که میانه دستمزد آن در سال ۲۰۲۴ تقریباً دو برابر میانگین دستمزد ملی آمریکا بود.

با ناپدیدشدن تعداد بیشتری از مشاغل پردرآمد، حتی افزایش نسبتاً اندک نرخ بیکاری نیز میتواند تأثیری نامتناسب و بسیار بزرگ بر منابع مالی دولتها بگذارد؛ درآمدهای دولت درست در زمانی کاهش مییابد که هزینه خدماتی مانند مزایای بیکاری، بازآموزی نیروی انسانی و فعالیتهای انتظامی افزایش پیدا میکند.
خلاصه آنکه کاهش درآمدها، افزایش هزینهها و سالها بلاتکلیفی میتواند چند دهه بیثباتی ایجاد کند؛ بیثباتیای که شاید برای سرنگونی دولتها کافی باشد.
آلوین تان، وزیر مشاور دولت سنگاپور که دولتش متعهد شده است صدها میلیون دلار برای کمک به بازآموزی نیروی کار اختصاص دهد، میگوید: «این مهمترین پرسشی است که همه ما را گرفتار کرده و در برابرمان قرار گرفته است.»
طنز انقلاب هوش مصنوعی این است که طرفدارانش اغلب به انقلاب صنعتی آغازشده در اواخر قرن هجدهم استناد میکنند، بیآنکه به دههها آشوب سیاسی اشاره کنند که آن انقلاب در شکلگیریشان نقش داشت. قارههای مختلف نه بهخاطر خود پیشرفتهای فناورانه، بلکه به این دلیل گرفتار ناآرامیهای مدنی شدند که بازارها سریعتر از آن حرکت میکردند که مردم و دولتها بتوانند خود را با آنها تطبیق دهند.
رابرت سی. آلن، مورخ اقتصادی، احتمالاً زمانی که اصطلاح «وقفه انگلس» را ابداع کرد، این دوراهی را به بهترین شکل توصیف کرد. این اصطلاح به فریدریش انگلس، همکار کارل مارکس و نویسنده کتاب «وضعیت طبقه کارگر در انگلستان» اشاره دارد. بین سالهای ۱۸۰۱ تا ۱۸۴۱، با دگرگونشدن اقتصاد بریتانیا بهوسیله فناوریهایی مانند موتور بخار، بهرهوری هر کارگر بهشدت افزایش یافت. بااینحال، دستمزدهای واقعی راکد ماندند و شرایط زندگی اغلب بدتر شد.
فقر بهتصویرکشیدهشده در «بینوایان» ویکتور هوگو و نوانخانههای انگلستانِ آثار دیکنز را به یاد بیاورید. در سراسر اروپا و فراتر از آن، نتیجه این تحولات شکلگیری طبقهای رو به گسترش از کارگران فاقد امنیت اقتصادی بود؛ کارگرانی که نارضایتیهایشان بارها از توان دولتها برای مهار آنها فراتر رفت. انقلابهای موسوم به «بهار ملتها» که از سال ۱۸۴۸ سراسر اروپا را درنوردید، از مشهورترین نمودهای دوره گستردهتری از بیثباتی بود.

این بار، شرایط میتواند برای خزانه دولتها حتی دشوارتر باشد. در اقتصادهای توسعهیافته، حقوق کارکنان دفتری و متخصصان سهمی نامتناسب و بزرگ از درآمدهای مالیات بر درآمد ایجاد میکند. حتی تعدیل نسبتاً محدود این کارکنان نیز میتواند با سرعت بیشتری حفرههای بزرگتری در بودجه عمومی به وجود آورد.
آندرس بورگ، وزیر دارایی پیشین سوئد، در گفتوگویی همراه با خنده میگوید: «ناگهان همه شروع کردهاند درباره وقفه انگلس مطالعه کنند. این تحول از نظر شوک بهرهوری بالقوه میتواند مزایای عظیمی داشته باشد، اما مانند انقلاب صنعتی، عاملی نیز خواهد بود که تغییرات سیاسی سریعی ایجاد میکند. روشن است که این موضوع در اروپا، آمریکا، چین، هند و نقاط دیگر، دگرگونی سیاسی عظیمی به وجود خواهد آورد.»
البته این نوشته خطابهای علیه فناوری نیست. دو روایت رقیب که یکی میگوید هوش مصنوعی مشاغل را از بین میبرد و دیگری میگوید مشاغل تازهای ایجاد میکند، میتوانند همزمان درست باشند. همانطور که انقلاب صنعتی بیش از جنبش لادایتها دوام آورد، هوش مصنوعی نیز ظرفیت عظیمی برای افزایش بهرهوری، بهبود سطح زندگی و افزایش طول عمر در سراسر جهان دارد. سرانجام احتمالاً مدلهای کسبوکار و شیوههای تازهای برای کارکردن پدیدار خواهند شد.
«ناگهان همه شروع کردهاند درباره وقفه انگلس مطالعه کنند.»
مشکل در شکاف چندساله میان امروز و وضعیت عادی جدید نهفته است؛ چیزی که میتوان آن را «شکاف مالیاتی هوش مصنوعی» نامید. این بلاتکلیفی، ترسهای وجودی والدین، جویندگان کار و رهبران سیاسی را تشدید میکند؛ کسانی که تقریباً هیچ تصوری ندارند مردم باید برای چه مشاغلی آموزش ببینند. همانطور که در سال ۱۷۹۰ نمیشد به یک بافنده گفت برای آمادهشدن در برابر ظهور چرخهای خیاطی سینگر در دهه ۱۸۵۰، دوختودوز مکانیزه یاد بگیرد، امروز نیز افراد کمی میتوانند با اطمینان بگویند کدام مهارتها ارزشمندتر خواهند بود یا گسترش هوش مصنوعی چه مشاغل تازهای ایجاد خواهد کرد.
لی لاکوود، اقتصاددان دانشگاه ویرجینیا، میگوید: «این وضعیتی نیست که در آن هزینههای گذار اندک باشد و بتوان مردم را ظرف سه سال بازآموزی کرد. این مسئلهای بسیار، بسیار بزرگ است.»
مانند بسیاری از مردم، من نیز از سر منفعت شخصی محض به فکرکردن درباره این موضوع افتادم. در سال ۲۰۱۷، در بعدازظهری بیرمق و تابستانی در پکن، یکی از مهندسان هوش مصنوعی در دفتر مرکزی بایتدنس لپتاپی را به سمت من چرخاند تا نسخهای آزمایشی را نشانم دهد: ویدئوی ضبطشدهای از یک مسابقه فوتبال که بازیکنان را شناسایی میکرد و بازی را به گزارش زنده تبدیل میکرد.
بعضی افراد در صنعت رسانه مدتها اصرار داشتند که خوانندگان خواهان حضور و لمس انسانیاند، اما کار در بازار فرسوده روزنامههای استرالیا سادهلوحی مرا از بین برده بود؛ بازاری که در آن «رودخانههای طلایی» درآمدهای تبلیغات چاپی مدتها بود جای خود را به موجهای پیدرپی تعدیل نیروی انسانی داده بود. هنگامی که دیدم ربات نام بازیکنان برزیلی را یکی پس از دیگری بر زبان میآورد، از خود پرسیدم موج بعدی کارکنان دفتری و متخصصان به کجا خواهند رفت.
بسیاری از بنیانگذاران شرکتهای فناوری چشماندازهایی برای جبران ناآرامیهای اجتماعی داشتند: رباتهای رایگان، درآمد پایه همگانی و وفور دستاوردهای بهرهوری که نیازهای انسانی را از میان میبرد. بااینحال، افراد کمی واقعاً میتوانستند توضیح دهند که هزینه اولیه چنین برنامههایی چگونه باید تأمین شود یا برای شکاف مالیاتی هوش مصنوعی چه باید کرد.
در چند سال بعد، تأثیر بیکاری ناشی از هوش مصنوعی به موضوع ثابت گفتوگوهای حرفهای من تبدیل شد؛ همان صحبتهای کوتاهی که میان مصاحبهها، هنگام نوشیدن یا در مسیر مؤدبانهای که پس از جلسه با بنیانگذاران میلیاردر، غولهای مالی یا رهبران کشورها تا آسانسور طی میکردم، مطرح میشد.
در جریان این گفتوگوها روشن شد که ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد جهان ــ کسانی که در عمق وجود خود میدانند هوش مصنوعی زندگی ما را بهطور بنیادین تغییر خواهد داد ــ تقریباً هیچ تصوری برای حل کسری مالیاتی پیش رو ندارند. این در حالی است که بعضی از آنها تحمیل هزینههای اضافی، مانند درآمد پایه همگانی یا حتی درآمد «بالای» همگانی را راهی برای آرامکردن بیکاران پیشنهاد میکنند.
مدیر صندوقی که ارزش داراییهای تحت مدیریتش از تولید ناخالص داخلی سالانه بیشتر کشورها بالاتر است، گفت تنها راهحل افزایش مالیات شرکتهاست. مدیر یک دفتر مدیریت ثروت خانوادگی آهی کشید و گفت این مسئله دلیل دیگری بود که آنها خانهای ویژه آمادگی برای آخرالزمان در کانادا خریدهاند. هنگامی که این نظریه را با ایگور تولچینسکی، مدیرعامل ورلدکوانت و از علاقهمندان هوش مصنوعی، در میان گذاشتم، او چند ثانیه طولانی و در سکوت فکر کرد و سپس با لبخند پاسخ داد: «میبینم از آن آدمهایی هستی که نیمه پر لیوان را میبینند.» او از آن زمان تاکنون در وبلاگ خود درباره اهمیت خوشبینی در مواجهه با هوش مصنوعی نوشته است.

همه اینها تا سال ۲۰۲۴ مسئلهای قابلتحمل بود؛ سالی که به پسر تازه متولدشدهام خوشامد گفتم. رسیدگیهای آشفته و فوری روزهای نخست جای خود را به ساعتهایی داد که به نوزادی خوابیده خیره میشدم و پرسشی که مدتها مانند یک آزمایش ذهنی با آن برخورد کرده بودم، ناگهان کاملاً واقعی شد: چگونه باید فرزندم را برای جهانی آماده کنم که هوش مصنوعی آن را از هم گسیخته است؟
در واشنگتن، شبیهسازی صندوق بینالمللی پول بر دو سناریوی نظری متمرکز بود که در هر دوی آنها، هوش مصنوعی ظرف پنج سال به قابلیتهایی در سطح متخصصان انسانی میرسید، اما نرخ پذیرش آن متفاوت بود. سناریوی نخست فرض میکرد استقرار فناوری بهصورت نابرابر اتفاق خواهد افتاد، زیرا مقاومت اجتماعی، مقررات سختگیرانهتر و برنامههای حفاظت از مشاغل سرعت پذیرش آن را کاهش میدهند.
سناریوی دوم که «اشاعه مهارنشدنی» نام گرفته بود، جهانی را تصور میکرد که در آن هوش مصنوعی تحت سلطه تعداد اندکی از غولهای فناوری قرار دارد و با کمترین مشارکت انسانی برای انجام طیف بسیار گستردهای از وظایف به کار گرفته میشود. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، نظام موجود برای دوامآوردن با مشکل روبهرو خواهد شد؛ مقابله با فرسایش مالیاتی دشوارتر میشود و این فرسایش در کشورهایی که بهجای تولید خدمات هوش مصنوعی، مصرفکننده آنها هستند شدیدتر خواهد بود؛ یعنی در عمل، همه کشورها بهجز آمریکا و چین.
اقتصاددانان و دانشگاهیان راهحلهای فراوانی برای این مسئله پیشنهاد کردهاند که بیشتر آنها شامل افزایش مالیات یا تغییر ساختار مالیاتهاست. این پیشنهادها عموماً در چهار گروه قرار میگیرند: افزایش مالیات بر ثروت یا کالاهای لوکس، افزایش مالیات بر مصرف، بالابردن نرخ مالیات شرکتها یا وضع نوعی مالیات مؤثر بر توکنهای هوش مصنوعی یا مصرف توان پردازشی. همه این پیشنهادها به شکلی در تلاشاند درآمد ازدسترفته را با منابعی جایگزین کنند که از کسانی دریافت میشود که بیشترین منفعت را از پذیرش گسترده هوش مصنوعی خواهند برد.
آنتون کورینک و لاکوود در مقالهای کاری برای دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی آمریکا با عنوان «مالیه عمومی در عصر هوش مصنوعی»، پیشنهاد کردهاند مالیات عمومی بر مصرف بهعنوان واکنش اولیه وضع شود تا دولتها بتوانند تا زمان اجرای راهکارهای پایدارتر به فعالیت خود ادامه دهند؛ بهویژه اگر نیروی کار انسانی تا حد زیادی ناپدید شود. حتی اگر ثروتمندانی که از هوش مصنوعی بهره میبرند، از طریق پناهگاههایی مانند دبی یا سنگاپور مالیات خود را به حداقل برسانند، همچنان کالاها و خدمات لوکس مصرف خواهند کرد. مالیات بیشتر بر مصرف دستکم بخشی از این فعالیت اقتصادی را در اختیار دولت قرار میدهد.
بااینحال، بیشتر افزایشهای مالیاتی با یک چالش اساسی مشترک روبهرو هستند: مردم از پرداخت پول بیشتر متنفرند. در آمریکا، حتی پیشنهاد وضع مالیات بر ثروت میتواند کارزارهای مخالفتی را به راه بیندازد که میلیاردرها هزینهشان را تأمین میکنند و ساکنان ثروتمند ایالتهایی مانند کالیفرنیا و نیویورک را تشویق کند به فلوریدا، نوادا یا حتی آرژانتین نقل مکان کنند. فرانسه که زمانی کانون انقلاب بود و به فرستادن حاکمانش پای گیوتین شهرت داشت، نتوانست مالیات بر ثروتی را تصویب کند که قرار بود بر داراییهای بیش از ۱۰۰ میلیون یورو، معادل ۱۱۵ میلیون دلار، مالیاتی دو درصدی وضع کند.
حتی افزایش محدود مالیات کالاها و خدمات سنگاپور به ۹ درصد نیز نگرانی قابلتوجهی ایجاد کرد؛ آن هم با وجود اینکه حزب حاکم این کشور از سال ۱۹۵۹ بدون وقفه حکومت کرده است. لاکوود برآورد میکند که جایگزینکردن درآمدهای مالیات بر درآمد در کشوری مانند آمریکا به مالیات بر مصرفی در حدود ۳۳ درصد نیاز دارد؛ رقمی که میتواند باعث شود سیاستمداران از کانبرا تا برلین هنگام صرف صبحانه غذایشان در گلویشان گیر کند.
اگر اشتغال کاهش پیدا کند و در مقابل، سود شرکتها و بهرهوری افزایش یابد، رشد درآمدهای مالیاتی شرکتها میتواند بخشی از کاهش درآمدهای مالیات بر درآمد را جبران کند. اما همانطور که اقتصاددانان فراوانی اشاره میکنند، مالیاتگرفتن از افراد و دستمزدهایشان بسیار آسانتر از مالیاتگرفتن از شرکتهای چندملیتی است که ارتشی از متخصصان کاهش مالیات به آنها مشاوره میدهند. چند دهه طول کشید تا بیشتر کشورها بر سر حداقل نرخ جهانی ۱۵درصدی مالیات شرکتها توافق کنند. در مقایسه، متوسط کارگر در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی «شکاف مالیاتی» ۳۵.۱درصدی میپردازد.
صندوق بینالمللی پول در گزارشی که ماه آوریل برای جمعبندی نتایج این شبیهسازی منتشر کرد، اعلام کرد: «انتقال مالیات از نیروی کار به سرمایه از طریق افزایش مالیات بر درآمد شرکتها، با توجه به تحرک سرمایه، تمرکز بازار و رقابت مالیاتی بینالمللی، ممکن است تنها بخشی از این زیانها را جبران کند.»

بسیاری از کارشناسان از رویکردی حمایت میکنند که تمرکز بیشتری بر خود فناوری دارد. مقالهای که در ماه مارس با مشارکت لوکاس اروین، دانشجوی دوره دکتری دانشگاه آکسفورد، منتشر شد، وضع «مالیات بر توکنهای هوش مصنوعی» را پیشنهاد کرده است. براساس این طرح، کاربران نهایی مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی در سطح مراکز داده ردیابی میشوند، مالیات از ارائهدهندگان خدمات دریافت میشود و درآمد آن به نهادهای مالیاتی ملی مربوط انتقال پیدا میکند. افراد دیگری نیز بهطور مشابه خواهان وضع مالیات بر «توان پردازشی» هستند.
چنین ایدههایی امیدوارکنندهاند، اما ممکن است مانع نوآوری شوند یا اجرای آنها دشوار باشد. پیشنهاد اروین به توافقهای جهانی؛ از جمله میان چین و آمریکا و اجرای سختگیرانه مقررات نیاز دارد؛ در غیر این صورت، غولهای فناوری میتوانند بخش بیشتری از پردازشهای خود را به حوزههای قضایی منتقل کنند که در این برنامه مشارکت ندارند. اگر نرخ مالیات در بازارهای مختلف متفاوت باشد، کاربران نیز ممکن است وسوسه شوند با استفاده از شبکههای خصوصی مجازی یا ویپیان، موقعیت مکانی خود را پنهان کنند تا از نرخ ارزانتری بهره ببرند.
اگر بخش عمده استفاده از هوش مصنوعی از فضای ابری به مدلهایی منتقل شود که مستقیماً روی دستگاه کاربران اجرا میشوند؛ روشی که «رایانش لبهای» نام دارد، اجرای مقررات میتواند حتی دشوارتر شود.
بعضی سیاستگذاران آمریکایی رویکرد مستقیمتری را مطرح کردهاند: خرید سهام غولهای هوش مصنوعی یا ملیکردن بخشی از آنها تا دولتها بتوانند در منافع این فناوری شریک شوند. اما برای بیشتر کشورهای دیگر، بهجز احتمالاً چین بهعنوان یکی دیگر از قدرتهای هوش مصنوعی، این راهحل کمک چندانی نخواهد کرد.
سوئد و سنگاپور از جمله کشورهایی هستند که بهطور جدی بررسی کردهاند چگونه باید خود را با فرسایش پایه مالیاتی ناشی از هوش مصنوعی تطبیق دهند. واکنش سنگاپور سه بخش داشته است. نخست، این کشور آگاهانه ذخایر مالی عظیمی انباشته کرده است. این دولتشهر در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۲۶، مازاد بودجهای معادل ۱۵.۱ میلیارد دلار سنگاپور، برابر با ۱۲ میلیارد دلار آمریکا، ثبت کرد. این ذخایر در کنار داراییهای صندوق ثروت ملی جیآیسی و شرکت سرمایهگذاری دولتی تماسک، قدرت مالی عظیمی در اختیار سنگاپور قرار میدهد تا در صورت ازبینرفتن مشاغل و درآمدهای مالیات بر درآمد، خدمات عمومی را تأمین مالی کند.
دولت سنگاپور همچنین با قدرت به سمت هوش مصنوعی حرکت کرده و همزمان تلاش خود را برای جذب شرکتهای چندملیتی دوچندان کرده است. تبلیغات موجود در ایستگاههای اتوبوس، ورودی مجتمعهای مسکونی دولتی و مراکز خرید، بازآموزی در میانه دوران حرفهای را تبلیغ میکنند؛ دورههایی که هزاران دلار یارانه دریافت میکنند. دولت در ماه مارس اعلام کرد هر شهروند ۲۵ساله یا مسنتری که در دورههای تأییدشده هوش مصنوعی ثبتنام کند، به ابزارهای پولی و پیشرفته هوش مصنوعی شرکتهای اوپنایآی، گوگل و مایکروسافت دسترسی رایگان خواهد داشت.
تان میگوید: «ویژگی منحصربهفرد سنگاپور این است که ما همکاری بسیار نزدیکی با اتحادیههای کارگری داریم و برخلاف اتحادیههای بعضی کشورهای دیگر، رابطه آنها با ما خصمانه نیست.» این ساختار در دوران رونق به دستمزدهای بهتر منجر میشود و «در دوران سخت نیز میتوانیم با اتحادیهها همکاری کنیم و بگوییم: برای حفظ مشاغل، میزان پرداختیها را کاهش دهید.»
به گفته بورگ؛ که بیش از یک دهه پیش درباره تأثیر خودکارسازی بر مالیات بر درآمد نوشته بود، دولت سوئد بهتدریج سهم مزایای اجتماعی پرداختشده بهصورت نقدی را کاهش داده است. دولت در عوض، به خدمات نگهداری از کودکان، درمان و آموزش یارانه میدهد. این رویکرد کمک میکند منابع مالی عمومی مدت بیشتری دوام بیاورند و درعینحال مردم را تشویق میکند سریعتر به بازار کار بازگردند. همچنین کارگران میتوانند بدون نگرانی درباره هزینههای درمانی، مهارتهای جدید کسب کنند. از نظر نظری، این سیاستها میتوانند منابع مالی دولت را آنقدر باثبات نگه دارند که اقتصاد جدید دوران پس از هوش مصنوعی شکل بگیرد.
بورگ میگوید اجرای این سیاستها فقط به دلیل سطح بالای تحصیلات جمعیت سوئد و بحران مالی دهه ۱۹۹۰ امکانپذیر شد؛ بحرانی که کشور را وادار کرد اقدامات بودجهای سختگیرانهای انجام دهد.
بورگ میگوید: «اگر خدمات درمانی رایگان، آموزش رایگان و خدمات رایگان نگهداری از کودکان را در اختیار شما قرار دهم، این کار تأثیر منفی بر سوقدادن نیروی کار به سمت اشتغال نخواهد داشت. اما اگر هنگامی که بیمار، بیکار، بازنشسته پیش از موعد یا صرفاً خارج از بازار کار هستید به شما پول بدهم، درآمد مالیاتی از دست خواهم داد. بنابراین هزینهکردن برای خدمات رفاهی اثری کاملاً متفاوت از هزینهکردن برای پرداختهای نقدی اجتماعی دارد.»
پس از دو روز سخنرانی، ارائه و بحث، شش گروه حاضر در صندوق بینالمللی پول گرد هم آمدند تا نتایج خود را ارائه کنند. مهمترین نتیجه این بود که ابزارهای کنونی برای نظارت و مدیریت اقتصاد جهانی ممکن است در برابر آنچه پیش رو قرار دارد، بهشدت ناکافی باشند.
در مقابل، به نظامهای جدیدی نیاز است که بتوانند تأثیر هوش مصنوعی بر مشاغل را تقریباً بهصورت لحظهای رصد کنند. اگر شوک از راه برسد، ممکن است به شیوههایی کاملاً پیشبینیناپذیر ظاهر شود و دولتها، بانکهای مرکزی و نهادهای تنظیمگر را به اقدام سریع وادار کند. کشورها باید از همین حالا خود را برای همکاری با یکدیگر آماده کنند. طنز ماجرا این است که چنین اقدامی احتمالاً خود به پیشرفتهترین فناوریهای هوش مصنوعی نیاز خواهد داشت.
صندوق بینالمللی پول اعلام کرد: «هوش مصنوعی باید نه بهعنوان یک شوک فناورانه متعارف، بلکه بهعنوان یک گذار بیسابقه در سطح اقتصاد کلان درک شود.» این نهاد افزود اقدام هماهنگ دولتها و دستیابی به اجماع گسترده اجتماعی برای جلوگیری از فروپاشی یا تثبیت نابرابری بلندمدت ضروری خواهد بود.
«هوش مصنوعی ظرفیت ایجاد دستاوردهای بزرگی را دارد، اما دوره گذار، چارچوبهای مالی و پولی، ثبات مالی و انسجام اجتماعی را در معرض آزمون قرار خواهد داد.»