در بحران بعدی چه کنیم؟!

در بحران بعدی چه کنیم؟!

تاب‌آوری مالی در سایه بحران؛ از مدیریت ریسک تا حفظ قدرت تصمیم‌گیری
تصویر مفهومی از موس، روتر و سیگنال‌های محیطی به‌عنوان کانال‌های جانبی نفوذ سایبری
۲۰ دقیقه مدت مطالعه

میثم بایری یار، تحلیلگر ارشد سیستم‌های بانکی بانک تجارت / در شرایط عادی، بسیاری از ما امنیت مالی را با میزان دارایی‌ها و بازدهی سرمایه‌گذاری‌ها می‌سنجیم. بااین‌حال، بررسی تجربه زیسته در بحران‌هایی مانند دوران همه‌گیری کرونا و دو جنگ تحمیلی اخیر نشان می‌دهد که امنیت مالی مفهومی فراتر از ارزش دارایی‌هاست. تصور کنید که ممکن است دارایی داشته باشیم، اما در زمان نیاز نتوانیم به‌موقع به آن دسترسی پیدا کنیم، ممکن است منابع مالی ما روی کاغذ کافی باشد، اما جریان ورود و خروج پول با یکدیگر هماهنگ نباشد و گاهی نیز ممکن است به دلیل کمبود اطلاعات دقیق، نتوانیم وضعیت موجود را به‌درستی ارزیابی کنیم. چرا که بحران معمولاً یک ریسک را به تنهایی تحمیل نمی‌کند.

ریسک‌های مختلف می‌توانند هم‌زمان ظاهر شوند و اثر یکدیگر را تشدید کنند. تغییرات نرخ ارز و نرخ بهره، تورم، کاهش یا توقف درآمد، اختلال در زیرساخت‌ها، محدودیت دسترسی به بازارها و دشوار شدن دسترسی به اطلاعات، تنها بخشی از ریسک‌ها و عواملی هستند که می‌توانند تصمیم‌گیری مالی را پیچیده‌تر کنند. بنابراین، تاب‌آوری مالی به معنای پیش‌بینی دقیق آینده نیست، بلکه به معنای آمادگی برای مواجهه با شرایطی است که ممکن است با انتظار ما تفاوت داشته باشد.

در این مقاله ضمن بررسی درس آموخته های تجربه زیسته از بحران‌های اخیر با محور تاب‌آوری مالی در سایه بحران از جمله دوران همه‌گیری کرونا و دو جنگ تحمیلی اخیر پرداخته و راهکارهایی از جمله راهکارهایی برای تاب‌آوری و حفظ یا تقویت جریان درآمدی در بحران های احتمالی آتی و چالش های پیش رو بررسی شده است.

درس‌آموخته‌ها از بحران های اخیر

ریسک نقدینگی: یکی از درس‌های مهم بحران، توجه به تفاوت میان ریسک نقدینگی و ریسک نقدشوندگی است. این دو مفهوم به یکدیگر مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند. ریسک نقدینگی زمانی بروز می‌کند که منابع نقد کافی در زمان لازم برای ایفای تعهدات در دسترس نباشد.

برای مثال، فردی ممکن است مطالباتی داشته باشد که انتظار دارد در تاریخ مشخصی وصول شوند و بر مبنای آن‌ها برای پرداخت بدهی‌ها و هزینه‌های خود برنامه‌ریزی کرده باشد. اگر وصول مطالبات به تأخیر بیفتد، درحالی‌که سررسید پرداخت‌ها تغییر نکند، ممکن است با کمبود منابع روبه‌رو شود، حتی اگر مجموع دارایی‌ها و مطالبات او از بدهی‌هایش بیشتر باشد.

در چنین وضعیتی، مسئله اصلی لزوماً نداشتن ثروت یا دارایی نیست، بلکه ناهماهنگی زمانی میان تاریخ دریافت‌ها و تاریخ پرداخت‌هاست. برای مدیریت بهینه مالی باید علاوه بر بررسی میزان دارایی و بدهی، زمان‌بندی جریان‌های نقدی نیز در نظر گرفته شود. لازم است مشخص باشد چه مبلغی، در چه زمانی و با چه میزان اطمینانی دریافت خواهد شد و چه تعهداتی در همان دوره سررسید می‌شوند.

پیش‌بینی تأخیر در وصول مطالبات و در نظر گرفتن منابع جایگزین می‌تواند از تبدیل یک تأخیر موقت به مشکلی جدی جلوگیری کند. حتی ممکن است بر روی اولویت‌بندی روی حساب‌های پرداختنی بر اساس اهمیت تمرکز کرد و یا امکان مذاکره با طلبکار برای تمدید یا مهلت پرداخت ها را بررسی کرد.

ریسک نقدشوندگی: ریسک نقدشوندگی یعنی دارایی تا چه اندازه و با چه هزینه‌ای می‌تواند در زمان مورد نیاز به پول نقد تبدیل شود. ممکن است برای یک دارایی (مثل طلا) قیمت مرجع یا قیمت اعلام‌شده وجود داشته باشد(قیمت لحظه ای اتحادیه)، اما این قیمت الزاماً به معنای امکان فروش فوری به همان نرخ نیست. در دوره‌های پرابهام، افزایش تعداد فروشندگان و احتیاط خریداران می‌تواند فاصله میان قیمت پیشنهادی فروش و قیمت مورد قبول خریدار را افزایش دهد.

در چنین شرایطی، فردی که به پول نقد فوری نیاز دارد ممکن است ناچار شود دارایی خود را با تخفیف قابل‌توجهی بفروشد. تجربه بازار طلا در دوره‌های پرتنش جنگ اخیر، اهمیت این موضوع را روشن می‌کند. تصور کنید قیمت رسمی اعلام‌شده، (به‌ویژه در بازاری که معاملات واقعی با محدودیت یا کاهش حجم روبه‌روست)، همیشه نشان‌دهنده قیمتی نیست که فروشنده بتواند در عمل به آن دست یابد.

در نتیجه، ارزش اسمی دارایی با مبلغی که در زمان نیاز از فروش آن به دست می‌آید، ممکن است تفاوت داشته باشد. این تفاوت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که فروشنده برای پرداخت هزینه‌های ضروری یا تعهدات سررسیدشده، فرصت محدودی هم داشته باشد.

محدودیت های بازار: تجربه‌های بحران های اخیر نشان دادند که دسترسی به بازارهای مختلف خصوصاً زیرساخت معاملات برخط را نباید بدیهی فرض کرد. در برخی از برهه های تاریخی همچون جنگ اخیر، معاملات بازار سهام متوقف شدند، برخی پلتفرم‌های مرتبط با دارایی‌های رمزارز با رخدادهای امنیتی یا محدودیت دسترسی مواجه شدند و بعضی پلتفرم‌های فروش آنلاین طلا نیز در مقاطعی محدودیت‌هایی برای انجام معامله یا فروش یا برداشت از حساب اعمال کرده‌اند. حتی دسترسی به بروکرهای فارکس به دلیل اختلالات اینترنت بین المللی در مقاطع زمانی با مشکل روبرو شد.

هر یک از این موارد سازوکار و پیامد خاص خود را داشت و نباید آن‌ها را یکسان دانست. با این‌حال، وجه مشترکشان این است که امکان دسترسی به دارایی یا انجام معامله ممکن است تحت تأثیر عواملی قرار گیرد که صرفاً به قیمت آن دارایی مربوط نیستند. به همین دلیل، ارزیابی دارایی‌ها در شرایط بحران نباید صرفاً بر پایه بازده مورد انتظار انجام شود.

باید این پرسش مطرح شود که: دارایی در کجا نگهداری می‌شود؟ دسترسی به آن به چه زیرساخت، حساب کاربری، بانک یا پلتفرمی وابسته است؟ در صورت بروز اختلال، چه مسیر جایگزینی وجود دارد؟ آیا امکان فروش یا انتقال دارایی در زمان مورد نیاز وجود خواهد داشت؟ همچنین بررسی مجوز فعالیت موسسه مالی اعتباری یا پلتفرم یا بروکر طرف معامله و بررسی امکان ارائه خدمات به ایرانیان در شرایط تحریم برای بروکرهای بین المللی، این پرسش‌ها به معنای کنار گذاشتن یک نوع دارایی یا پلتفرم خاص نیست، هدف، شناخت وابستگی‌ها و جلوگیری از تمرکز ناخواسته ریسک است.

ریسک اطلاعات: در شرایط بحرانی ممکن است ارتباط با اینترنت محدود یا قطع شود، دسترسی به اخبار منابع معتبر کاهش یابد و اطلاعات درباره وضعیت بانک‌ها، بازارها، زیرساخت‌ها یا رخدادهای امنیتی ناقص و متناقض باشد. حتی ممکن است سازمان یا نهادی که خود تحت تأثیر اختلال قرار گرفته است، در ساعات نخست تصویر کاملی از ابعاد حادثه نداشته باشد.

در چنین فضایی، فرد نه‌تنها با دشواری انتخاب میان گزینه‌ها روبه‌روست، بلکه ممکن است از شناخت دقیق صورت مسئله نیز مستاصل باشد. چرا که در ماه‌های اخیر نیز پیرو اختلالات بانکی، چنین شد!

در واقع وقتی از وضعیت موجود اطلاع کافی نداریم، تصمیم گیری و ارزیابی پیامدهای تصمیم‌ نیز دشوار می‌شود. نمی‌دانیم دقیقا چه اتفاقی افتاده است؟! کدام خدمت همچنان در دسترس است، کدام مسیر معاملاتی کار می‌کند، چه اطلاعاتی قابل اتکاست و چه محدودیت‌هایی ممکن است در ادامه ایجاد شود. در نتیجه، تصمیم‌گیری می‌تواند به تعویق بیفتد یا بر پایه شایعه و برداشت های ذهنی و سلیقه‌ای از صورت مسئله انجام شود.

از این منظر، دسترسی به اطلاعات معتبر و داشتن راه‌هایی برای راستی‌آزمایی آن‌ها، بخشی از آمادگی مالی در شرایط بحران است، هرچند هیچ منبع اطلاعاتی به‌تنهایی نمی‌تواند همه ابهام‌ها را از بین ببرد. دریافت اخبار از منابع معتبر ابتدایی‌ترین پیشنهاد برای حل این چالش است.

محدودیت دسترسی به وجه نقد: دو موضوع دیگری که باید از یکدیگر تفکیک شوند: اختلال در خدمات بانکی (اختلالات بانکی موضوع این مطالعه نیست) و دشوار شدن دسترسی عمومی به پول نقد. دو اتفاقی که اگر چه ممکن است در یک دوره زمانی رخ دهند، اما لزوماً یک علت مشخص و مشترک ندارند و نباید بدون شواهد کافی، یکی را پیامد مستقیم دیگری معرفی کرد.

تفکیک دقیق رویدادها از نظر تحلیلی اهمیت دارد، زیرا تشخیص درست مسئله، پیش‌شرط انتخاب راه‌حل مناسب است. اما از دید مردم عادی بعنوان مشتری بانکی، تفاوت معنا داری بین نتیجه این دو اتفاق نیست. مگر اینکه مطمئن شویم مشکل صرفا کمبود یا عدم مدیریت اسکناس است و زیرساخت آنلاین ارائه خدمات بانکی بدون مشکل کار می کند. در آن صورت می‌توانستیم تراکنش هایمان را حدالمقدور از روش‌ای غیر نقد و غیر حضوری انجام دهیم همان طوری که در روزهای بحران نیز چنین شد. اما مشکل در تسویه برخی از بانک ها با دارندگان دستگاه های کارخوان فروشگاهی، باعث شده بود که فروشگاه های خرد و حتی فروشگاهای زنجیره‌ای برای دریافت وجه از مشتری، تمایل به تسویه با وجه نقدی داشته باشند.

راهکار پیشنهادی: آمادگی مالی برای بحران می‌تواند با چند اقدام ساده آغاز شود.

  1. فهرستی از درآمدها، مطالبات، هزینه‌های ضروری و تعهدات پرداختی تهیه کنیم و تاریخ تقریبی هرکدام را مشخص سازیم.
  2. برای تأخیر در دریافت درآمد یا مطالبات، سناریوی جایگزین داشته باشیم.
  3. میزان وابستگی خود به یک بانک، بازار، پلتفرم یا روش دسترسی یا یک دارایی خاص را بررسی کنیم.
  4. میان قیمت اعلام‌شده یک دارایی و مبلغی که واقعاً می‌توان در زمان محدود از فروش آن به دست آورد، تفاوت قائل شویم.
  5. برای هزینه‌های ضروری و پیش‌بینی اختلال‌های موقت، ذخیره‌ای در دسترس در نظر بگیریم.(ترجیحا مقداری وجه نقد)

این پیشنهادها به معنای آن نیست که همه باید ترکیب دارایی یکسانی داشته باشند یا بتوانند تمام خطرها را از میان ببرند. وضعیت درآمد، مسئولیت‌های خانوادگی، بدهی‌ها، افق زمانی نیاز به منابع و میزان تحمل ریسک افراد متفاوت است. برنامه‌ای که برای یک خانوار مناسب است ممکن است برای فردی با درآمد نامنظم یا تعهدات کوتاه‌مدت مناسب نباشد.

هدف، ایجاد تناسب میان منابع در دسترس و نیازهای واقعی هر فرد است، نه پیروی از یک نسخه عمومی و ثابت. تاب‌آوری مالی همچنین به معنای نگه داشتن همه دارایی‌ها به شکل نقد نیست. وجه نقد ممکن است در برابر تورم و کاهش قدرت خرید آسیب‌پذیر باشد، در مقابل، دارایی‌های دیگر نیز ممکن است در زمان بحران با محدودیت فروش، نوسان قیمت یا دشواری دسترسی مواجه شوند. بنابراین، تصمیم‌گیری باید میان حفظ قدرت خرید، دسترسی به منابع، تعهدات پیش‌رو و توان تحمل زیان تعادل برقرار کند. هیچ دارایی‌ در همه شرایط بهترین گزینه نیست و هیچ راهکاری همه ریسک‌ها را حذف نمی‌کند.

در نهایت، بحران‌ها یادآوری می‌کنند که امنیت مالی فقط به میزان دارایی وابسته نیست. زمان دسترسی به منابع، امکان انجام معامله، هماهنگی دریافت‌ها و پرداخت‌ها و دسترسی به اطلاعات قابل اتکا نیز اهمیت دارند. ریسک نقدینگی و ریسک نقدشوندگی دو موضوع مهم‌اند، اما تنها ریسک‌های موجود در شرایط بحران نیستند، ریسک‌های ارزی، نرخ بهره، تورم، درآمد، زیرساخت، امنیت سایبری و اطلاعات نیز می‌توانند بر وضعیت مالی اثر بگذارند و گاه چند ریسک به‌طور هم‌زمان اثر یکدیگر را تشدید کنند.

شاید پرسش مفید پیش از هر تصمیم مالی این نباشد که «کدام دارایی در آینده بازده بیشتری خواهد داشت؟» بلکه این باشد که «اگر شرایط مطابق انتظار پیش نرفت، آیا می‌توانم هزینه‌های ضروری و تعهداتم را مدیریت کنم؟» تاب‌آوری مالی از پاسخ واقع‌بینانه به همین پرسش آغاز می‌شود: نه با ادعای پیش‌بینی قطعی آینده، بلکه با شناخت محدودیت‌ها، آماده‌سازی گزینه‌های جایگزین و حفظ قدرت تصمیم‌گیری در شرایطی که اطلاعات و امکانات کامل در دسترس نیستند.

وقتی درآمد متوقف می‌شود، هزینه‌های زندگی ادامه دارند

یکی از پیامدهای بحران که گاهی در تحلیل‌های مالی کمتر به آن توجه می‌شود، اختلال در منابع درآمدی یا جریان درآمدی افراد است. در شرایط عادی، بسیاری از افراد و خانوارها بر اساس درآمد ماهانه یا جریان نسبتاً منظمی از دریافت‌های مالی، برای هزینه‌های زندگی خود برنامه‌ریزی می‌کنند. اما در شرایط بحرانی، این نظم می‌تواند به‌سرعت بر هم بخورد. در شرایط بحران فعالیت برخی کسب‌وکارها متوقف می‌شود، مشتریان سفارش‌های خود را کاهش می‌دهند، بعضی مشاغل برای مدتی امکان فعالیت ندارند و درآمد گروهی از افراد به‌شدت کاهش می‌یابد یا حتی به صفر می‌رسد.

در چنین شرایطی، مسئله صرفاً افزایش قیمت‌ها یا کاهش قدرت خرید نیست، گاهی فرد با وجود برخورداری از دارایی، دیگر درآمدی برای تأمین هزینه‌های روزمره ندارد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، حتی پس‌انداز قابل‌توجه نیز ممکن است به‌تدریج صرف مخارج جاری شود. به همین دلیل، در ارزیابی تاب‌آوری مالی باید علاوه بر میزان دارایی‌ها و بدهی‌ها، به پایداری منابع درآمدی و امکان تداوم فعالیت اقتصادی نیز توجه کرد. تجربه دو جنگ اخیر و حتی شرایط همه گیری کرونا،  نشان داد که آثار بحران بر همه افراد یکسان نیست.

برخی، به دلیل ماهیت شغل یا فعالیت اقتصادی خود، همچنان درآمد داشتند، در مقابل، برخی افراد شرایط کاملاً متفاوتی را تجربه کردند و با کاهش شدید درآمد یا توقف کامل آن مواجه شدند. همین تفاوت، ضرورت پرهیز از توصیه‌های مالی یکسان برای همه را روشن می‌کند. فردی که درآمد دارد اما درباره آینده نگران است، به برنامه‌ای برای مدیریت هزینه‌ها و حفظ منابع مالی نیاز دارد، اما فرد دیگری که درآمدش به صفر رسیده است، مسئله صرفاً مدیریت محتاطانه مخارج نیست، چرا که علاوه بر مدیریت منابع موجود، باید برای تأمین هزینه‌های ضروری و بازسازی جریان درآمدی خود نیز راهی پیدا کند. در واقع، کاهش هزینه‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند جایگزین درآمد ازدست‌رفته شود. اگر درآمد فرد متوقف شده باشد، میزان پس‌انداز، تعهدات مالی، هزینه‌های ضروری و مدت‌زمان احتمالی توقف فعالیت اقتصادی تعیین می‌کنند که او تا چه اندازه می‌تواند شرایط را مدیریت کند.

از این منظر، برنامه‌ریزی مالی در بحران باید دو افق زمانی را هم‌زمان در نظر بگیرد: نخست، عبور از دوره کوتاه‌مدتی که درآمد مختل شده است، دوم، یافتن راهی برای بازگشت به فعالیت اقتصادی و ایجاد درآمد پایدار. در افق نخست، مدیریت نقدینگی، اولویت‌بندی هزینه‌ها و پرهیز از تعهدات غیرضروری اهمیت دارد. در افق دوم، حفظ ارتباط با مشتریان، احیای کسب‌وکار، استفاده از مهارت‌های قابل عرضه و بررسی فرصت‌های درآمدی جایگزین می‌تواند به بازگشت تدریجی شرایط کمک کند.

در این میان، مسئولیت اجتماعی نیز اهمیت پیدا می‌کند. بحران ممکن است به‌طور هم‌زمان تعداد زیادی از افراد یک شبکه اقتصادی یا اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، قرض دادن یا حتی کمک مالی بلاعوض در حد توان، خرید از کسب‌وکارهای آسیب‌دیده یا معرفی مشتری به آن‌ها می‌تواند به تداوم فعالیت اقتصادی کمک کند. در نهایت، تاب‌آوری مالی فقط به این معنا نیست که در روزهای بحران چه میزان دارایی در اختیار داریم، بلکه باید ببینیم اگر درآمد کاهش یابد یا کاملاً متوقف شود، تا چه مدت می‌توانیم هزینه‌های ضروری را تأمین کنیم و چه گزینه‌هایی برای بازگشت به وضعیت پایدارتر در اختیار داریم.

بحران ممکن است خارج از اختیار ما آغاز شود، اما شناخت وابستگی‌های مالی، مدیریت منابع موجود و برنامه‌ریزی برای تداوم یا بازسازی درآمد، می‌تواند بخشی از پیامدهای آن را قابل مدیریت‌تر کند. همچنین تهیه پاسخ به این پرسش ها یک چارچوب روشن برای بررسی تاب‌آوری مالی ایجاد می‌کند:

  1. حفظ جریان درآمد: درآمد از کجا تأمین می‌شود و در صورت اختلال، چه جایگزین‌هایی وجود دارد؟
  2. مدیریت نقدینگی: آیا منابع مالی در زمان سررسید تعهدات در دسترس هستند؟
  3. مدیریت نقدشوندگی: آیا می‌توان دارایی را در زمان نیاز و با هزینه‌ای قابل‌قبول به پول نقد تبدیل کرد؟
  4. مدیریت ریسک اطلاعات و دسترسی: در صورت اختلال اطلاعاتی، بانکی یا معاملاتی، چه گزینه‌هایی باقی می‌مانند؟
  5. تاب‌آوری جمعی: چگونه می‌توان در کنار مدیریت منابع شخصی، به حفظ فعالیت اقتصادی اطرافیان نیز کمک کرد؟

ایجاد منابع درآمدی جدید در شرایط بحران

در شرایط بحران، مدیریت هزینه‌ها و حفظ نقدینگی ضروری است، اما برای افرادی که درآمدشان به‌طور کامل یا بخش عمده‌ای از آن متوقف شده، این اقدامات به‌تنهایی کافی نیست. در چنین وضعیتی، باید هم‌زمان به فکر بازسازی جریان درآمدی و ایجاد منابع درآمدی جایگزین بود. این کار لزوماً به معنای راه‌اندازی کسب‌وکار بزرگ، سرمایه‌گذاری سنگین یا ورود به فعالیت‌های پرریسک نیست، گاهی می‌توان از مهارت‌ها، تجربه حرفه‌ای، ارتباطات و امکاناتی که از قبل در اختیار داریم، برای ایجاد درآمد استفاده کرد.

یکی از راهکارهای عملی، تبدیل دانش و تجربه به خدماتی است که افراد و کسب‌وکارها در شرایط بحران بیش از گذشته به آن نیاز دارند، از مشاوره و آموزش آنلاین گرفته تا خدمات فنی، تحلیل مالی، مدیریت هزینه، بازاریابی دیجیتال، تولید محتوا و کمک به کسب‌وکارها برای حفظ مشتریان برای ادامه فعالیت، همچنین ارائه خدمات فریلنسری از راه دور، در صورت دسترسی به زیرساخت ارتباطی مناسب، می‌تواند وابستگی به مکان جغرافیایی را کاهش دهد. همکاری پروژه‌ای با دیگر متخصصان، ارائه خدمات به بازارهای خارج از محدوده محلی و استفاده از ظرفیت کسب‌وکارهای کوچک برای فروش محصولات یا خدمات یکدیگر، می‌تواند مسیرهای تازه‌ای برای کسب درآمد ایجاد کند. البته انتخاب هر مسیر باید با توجه به مهارت واقعی فرد، میزان سرمایه در دسترس، محدودیت‌های ارتباطی، تقاضای بازار و امکان دریافت وجه انجام شود، زیرا در بحران، داشتن مشتری بالقوه با امکان واقعی فروش و وصول درآمد یکسان نیست.

نکته مهم این است که درآمد جایگزین باید متناسب با شرایط فرد و با کمترین هزینه اولیه قابل‌آزمایش باشد. بهتر است به‌جای صرف زمان و سرمایه زیاد برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار نامطمئن، ابتدا یک خدمت یا محصول کوچک به بازار عرضه شود و پس از مشاهده تقاضای واقعی، فعالیت توسعه پیدا کند. همچنین نباید برای جبران درآمد ازدست‌رفته، تمام منابع باقی‌مانده را وارد معاملات پرریسک، طرح‌های سود تضمینی یا کسب‌وکارهایی کرد که اختمال بازگشت سرمایه آن‌ها نامشخص است. در نهایت، تاب‌آوری مالی فقط به معنای حفظ دارایی‌های موجود نیست، توانایی ایجاد درآمد در شرایط متفاوت نیز بخشی اساسی از آن است. در بحران، گاهی مهم‌ترین دارایی فرد نه پولی است که در اختیار دارد، بلکه مهارتی است که می‌تواند به حل یک مسئله واقعی کمک کند و در مقابل آن، درآمدی پایدارتر ایجاد شود. فعالیت در بازارهای مالی اعم از معامله‌گری اگر چه جذاب و بعضآ سود آور است اما در شرایط بحران، نباید به‌عنوان توصیه‌ای عمومی برای همه افراد تلقی کرد. بازارهای مالی در دوره‌های پرتنش می‌توانند با نوسانات شدید، افزایش هزینه معاملات، اختلال در دسترسی به کارگزاران و خطر از دست رفتن سرمایه همراه باشند. برای فردی که به درآمد فوری و مطمئن برای تأمین هزینه‌های ضروری نیاز دارد، ورود به معاملات پرریسک ممکن است وضعیت مالی او را دشوارتر کند. آنچه اهمیت دارد، حفظ یا ایجاد فعالیت‌های متناسب با توانایی، منابع و میزان تحمل ریسک هر فرد است.

موضوع قابل توجه، تفاوت میان انتظار منفعلانه برای پایان بحران و استفاده هدفمند از زمان بحران است. وقتی شرایط بیرونی قابل‌کنترل نیست، هنوز می‌توان بخشی از زمان را به یادگیری، شناخت بازار، بررسی تجربه دیگر کشورها، حفظ مهارت‌ها و آماده‌سازی برای فرصت‌های بعدی اختصاص داد. البته این رویکرد جایگزین درآمد ازدست‌رفته یا حل مشکلات فوری معیشتی نیست، اما می‌تواند مانع از آن شود که دوره بحران، علاوه بر خسارت‌های اقتصادی، به توقف کامل یادگیری، تحلیل و فعالیت حرفه‌ای نیز منجر شود.

برای مثال، مطالعه در مورد کشورهایی که در مقاطع مختلف، شرایط مشابهی از نظر جنگ، بی‌ثباتی اقتصادی، محدودیت‌های زیرساختی یا اختلال در فعالیت‌های عادی جامعه را تجربه کرده بودند نشان می دهد وقتی اقتصاد یک کشور با جنگ، کاهش قدرت خرید، اختلال اینترنت، محدودیت سرمایه و بی‌اعتمادی مصرف‌کنندگان مواجه می شوند، چه کسب‌وکارهایی همچنان می‌توانند مشتری و درآمد داشته باشند؟چه کسب‌وکارهایی در آن کشورها توانستند به فعالیت ادامه دهند؟ مردم در شرایط جدید حاضر بودند برای چه کالاها و خدماتی پول بپردازند؟ کسب‌وکارها چگونه به مشتری اعتماد می‌دادند؟ کدام فعالیت‌ها با سرمایه کمتر و وابستگی کمتر به زیرساخت‌های مختل‌شده قابل انجام بودند؟ و کدام تجربه‌ها به دلیل تفاوت شرایط، برای کشور ما قابل‌تکرار نبودند؟ 

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مطالعه بحران را از یک فعالیت صرفاً نظری به ابزاری برای تصمیم‌گیری اقتصادی و طراحی فرصت‌های واقع‌بینانه تبدیل کند. برای پاسخ به این پرسش باید علاوه بر مطالعه گسترده کسب‌وکارهای فعال در کشورهای مورد مطالعه، کسب‌وکارها را بر اساس ویژگی‌های واقعی‌شان مقایسه کنیم، مثلاً:

  • کسب‌وکارهایی که نیازهای ضروری مردم را تأمین می‌کنند،
  • خدماتی که به سرمایه اولیه کمی نیاز دارند،
  • فعالیت‌هایی که با اینترنت محدود نیز قابل انجام‌اند،
  • خدماتی که به‌جای آموزش طولانی، بر مهارت‌های موجود افراد متکی هستند،
  • کسب‌وکارهایی که امکان دریافت سریع وجه دارند،
  • مدل‌هایی که در آن‌ها مشتریان یا کسب‌وکارهای موجود به یکدیگر کمک می‌کنند تا فعالیتشان ادامه پیدا کند.

چالش‌های ایجاد درآمد جدید در شرایط بحران

ایجاد منبع درآمد جدید در شرایط بحران، برخلاف آنچه در بسیاری از توصیه‌های رایج کسب‌وکار مطرح می‌شود، صرفاً به داشتن ایده یا شناسایی یک فرصت بازار وابسته نیست. فردی که درآمدش متوقف شده است، ممکن است هم‌زمان با چند محدودیت جدی روبه‌رو باشد: نیاز فوری به پول، فرصت زمانی اندک، کاهش تمرکز ذهنی، محدودیت منابع مالی و دشواری دسترسی به آموزش و زیرساخت‌های لازم.

 در چنین وضعیتی، توصیه‌هایی مانند یادگیری یک مهارت جدید، راه‌اندازی فروشگاه اینترنتی یا ورود به یک حرفه تخصصی ممکن است در بلندمدت مفید باشند، اما لزوماً پاسخ‌گوی نیاز فوری فرد به درآمد نیستند. نخستین چالش، فاصله زمانی میان شروع فعالیت و دریافت نخستین درآمد است. فردی که برای تأمین هزینه‌های جاری زندگی به درآمد نیاز دارد، ممکن است نتواند چند ماه برای یادگیری، ساخت محصول، جذب مخاطب و رسیدن به فروش صبر کند.

از سوی دیگر، فشار روانی ناشی از نااطمینانی اقتصادی و نگرانی درباره آینده خانواده می‌تواند توان تمرکز، یادگیری و ارزیابی فرصت‌ها را کاهش دهد. بنابراین، حتی اگر آموزش رایگان و مناسبی در دسترس باشد، نمی‌توان فرض کرد که فرد فرصت یا آمادگی ذهنی کافی برای استفاده از آن را دارد. همچنین محدودیت های ارتباط با شبکه اینترنت نیز مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. بسیاری از مدل‌های جدید درآمدزایی به ارتباط پایدار، دسترسی به منابع آموزشی، ابزارهای آنلاین از جمله درگاههای پرداخت و ابزارهای هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی و امکان ارتباط مستمر با مشتری وابسته‌اند.

در شرایطی که دسترسی به اینترنت محدود یا ناپایدار است، راه‌اندازی و اداره کسب‌وکار اینترنتی ممکن است با اختلال جدی مواجه شود. علاوه بر این، محدودیت تأمین مالی اجازه نمی‌دهد که افراد به‌سادگی تجهیزات بخرند، تبلیغات انجام دهند، نیروی کمکی استخدام کنند یا هزینه‌های اولیه یک فعالیت جدید را بپردازند. چالش دیگر، تغییر رفتار مشتریان در شرایط بحران است. وقتی خانوارها و کسب‌وکارها برای تأمین نیازهای ضروری خود با دشواری روبه‌رو هستند، ممکن است خرید کالاها و خدمات غیرضروری را به تعویق بیندازند. همچنین، اعتماد به کسب‌وکارهای تازه‌تأسیس کاهش می‌یابد، زیرا مشتریان در شرایط نااطمینانی، نسبت به پرداخت پول به کسب و کاری که سابقه و اعتبار کافی ندارد، محتاط‌تر می‌شوند. در نتیجه، حتی یک ایده مناسب نیز ممکن است به فروش منجر نشود. 

در بحران، مسئله فقط تولید ارزش نیست، اثبات اعتمادپذیری، یافتن مشتری دارای توان پرداخت و تبدیل خدمت به وجه نقد در زمان مناسب نیز اهمیت دارد.

با توجه به این محدودیت‌ها، طراحی راهکارهای درآمدزایی در بحران باید از الگوی یکسان برای همه افراد فاصله بگیرد. برای فردی که درآمدش کاملاً قطع شده، اولویت نخست می‌تواند یافتن فعالیتی با امکان دریافت سریع درآمد باشد، اما برای فردی که هنوز درآمد دارد، ایجاد یک منبع درآمد مکمل و کم‌هزینه ممکن است انتخاب مناسب‌تری باشد. در مرحله بعد، باید میان فعالیت‌هایی که به آموزش طولانی نیاز دارند و فعالیت‌هایی که بر مهارت‌ها، تجربه، ابزارها و ارتباطات موجود فرد تکیه می‌کنند، تفاوت قائل شد.

همچنین، مدل‌هایی که به سرمایه اولیه زیاد، اینترنت دائمی یا اعتمادسازی طولانی‌مدت نیاز دارند، ممکن است برای شروع در اوج بحران مناسب نباشند، هرچند در مراحل بعدی می‌توانند فرصت‌های قابل‌بررسی باشند. از این منظر، راهکار عملی را می‌توان در سه افق زمانی بررسی کرد: در کوتاه‌مدت، استفاده از توانمندی‌ها و ارتباطات موجود برای کسب درآمد فوری، در میان‌مدت، توسعه خدمات یا محصولات کم‌هزینه بر اساس تقاضای واقعی بازار و در بلندمدت، ایجاد یک کسب‌وکار پایدارتر با تنوع‌بخشی به مشتریان و کانال‌های درآمدی. 

البته این تقسیم‌بندی یک چارچوب تحلیلی است، نه تضمینی برای موفقیت، انتخاب مسیر به وضعیت فرد، بازار و محدودیت‌های محیطی بستگی دارد. در نهایت، نباید از افرادی که در چنین شرایطی قرار دارند انتظار داشت که صرفاً با تلاش بیشتر یا یادگیری مهارت‌های تازه، بر تمام محدودیت‌ها غلبه کنند. گاهی مشکل اصلی نه کمبود انگیزه یا ایده، بلکه نبود فرصت، سرمایه، زیرساخت یا مشتری آماده پرداخت است. بنابراین، هر برنامه جدی برای افزایش تاب‌آوری مالی باید در کنار مسئولیت فردی، نقش شبکه‌های حمایتی، همکاری میان کسب‌وکارها، معرفی مشتری، اشتراک منابع و ایجاد فرصت‌های واقعی برای اشتغال و کسب درآمد را نیز در نظر بگیرد.

در واقع در شرایط بحران، بهترین ایده درآمدزایی لزوماً ایده‌ای نیست که بیشترین سود بالقوه را دارد، بلکه گزینه‌ای است که با محدودیت‌های واقعی فرد سازگار باشد، هزینه و ریسک شروع آن قابل‌تحمل باشد و بتواند در زمان موردنیاز به درآمد قابل ‌وصول تبدیل شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

راه پرداخت را به گوگل پیشنهاد دهید
تا تازه‌ترین مطالب تخصصی فین‌تک را آسان‌تر در گوگل پیدا کنید
پیشنهاد به گوگل