بازار سرمایه ایران سالهاست امکان معامله آنلاین را در اختیار مشتریان قرار داده است؛ اما الکترونیکیشدن معاملات الزاماً به معنای تحول دیجیتال نیست. حسام حاجیمیری، معاون فناوری مالی گروه کارآمد، میگوید بازار تاکنون بیشتر فرایندهای سنتی را به کانالهای الکترونیکی منتقل کرده و هنوز خدمات خود را از زاویه دید مشتری بازطراحی نکرده است.
او سیر توسعه بازار سرمایه را در چند موج توضیح میدهد: شکلگیری بازار، توسعه نهادهای مالی، ایجاد ابزارهای جدید و سپس الکترونیکیشدن فرایندها. موج بعدی باید تجربهای مشتریمحور ایجاد کند؛ تجربهای که در آن مشتری برای استفاده از هر ابزار مجبور نباشد وارد سامانهای جداگانه شود.
تعدد سامانهها نتیجه تاریخ توسعه بازار سرمایه است. هر نهاد و ابزار در مقطعی جداگانه شکل گرفته و زیرساخت مختص خود را ساخته است. در این مدل، مشتری باید دانش کافی درباره کارگزاری، صندوق، سبدگردان و دیگر نهادها به دست آورد و خودش میان سرویسها ارتباط برقرار کند. درواقع، ابزارها ساخته شدهاند، اما مسیر استفاده از آنها برای مشتری یکپارچه نشده است.
گروههای مالی میتوانند چتری برای اتصال این خدمات ایجاد کنند. گروه کارآمد با در اختیار داشتن کارگزاری، سبدگردان و دیگر نهادهای مالی، نزدیک به دو سال است روی زیرساختی کار میکند که ابزارهای مختلف را از نظر فنی و مقرراتی در کنار یکدیگر قرار دهد.
این پروژه با دو مانع اصلی روبهروست. نخست، جزیرهایبودن فنی سامانههایی است که در زمانها و بسترهای متفاوت توسعه پیدا کردهاند. مانع دوم نیز به مقررات بازمیگردد؛ زیرا هر نهاد و ابزار با الزامات و برداشتهای متفاوتی روبهرو بوده است. حاجیمیری انتظار دارد طی حدود یک سال آینده، تجربههای تازه مشتری بهتدریج بر این زیرساخت شکل بگیرند.
او معتقد است افزایش نفوذ بازار سرمایه را نباید صرفاً با تعداد کدهای سهامداری اندازه گرفت. شاخص مهمتر، سهم بازار سرمایه از ثروت خانوار است. روندهای جهانی نیز نشان میدهند مردم کمتر به خرید مستقیم سهام تمایل دارند و بیشتر از صندوقها و خدمات مدیریت حرفهای دارایی استفاده میکنند.
فاصله بازار سرمایه با بانکداری نیز فقط حاصل قدمت کمتر آن نیست. بانکها بخش بزرگی از زندگی مالی مشتری، از دریافت و پرداخت تا تسهیلات و سرمایهگذاری، را پوشش میدهند و خدمات آنها برای عموم سادهتر است. بازار سرمایه تاکنون بیشتر بر سرمایهگذاری متمرکز بوده و ابزارهای آن نیز پیچیدگی بیشتری دارند.
تحول دیجیتال باید این پیچیدگی را از دوش مشتری بردارد. مشتری نباید برای استفاده از خدمات مالی، ساختار نهادی بازار را یاد بگیرد. پلتفرم باید نهادها و ابزارهای مختلف را در پشت صحنه یکپارچه کند و متناسب با نیاز فرد، تجربهای ساده ارائه دهد.
هوش مصنوعی میتواند مرحله بعدی این مسیر باشد. حاجیمیری پیشبینی میکند این فناوری از تحلیل داده و چتبات فراتر برود و با بررسی رفتار مالی افراد، برنامه سرمایهگذاری را به سبک زندگی آنها نزدیک کند. در چنین مدلی، هوش مصنوعی فقط دستیار مشتری نیست؛ میتواند در جایگاه برنامهریز مالی شخصی او قرار گیرد.