در دنیای امروز که هر لحظه با تصمیمگیری روبهرو هستیم، انبوه دادهها و ابزارهای هوشمند تحلیلی بیش از همیشه در دسترساند، اما مدیران و تصمیمگیران همچنان با این چالش اساسی مواجهاند که چگونه در میان این همه عدد و شاخص، تصمیم درستی بگیرند. کتاب «تصمیمگیری ورای اعداد؛ برقراری تعادل میان اطلاعات و شهود» با تأکید بر این نکته که داده شرط لازم است ولی بهتنهایی کافی نیست، نشان میدهد قطعیت یک افسانه است و موفقیت تصمیمگیری در تلفیق هوشمندانه داده با شهود کمّی و قضاوت انسانی نهفته است. کتاب با معرفی مفهوم شهود کمّی، جعبهابزارهای عملی مانند پرسشگری قدرتمند و ماتریس «ای کاش میدانستم»، مدیران را دعوت میکند تا تجربه، شناخت زمینه و قضاوت حرفهای را به دادهها بیفزایند و سازمان خود را در میان عدم قطعیتها با اطمینان بیشتری هدایت کنند.
کتاب «تصمیمگیری ورای اعداد؛ برقراری تعادل میان اطلاعات و شهود» در همین زمینه با حمایت شرکت داده و هوش مصنوعی داتا؛ شرکتی که در حال نقشآفرینی در ایجاد گفتوگو پیرامون ساختن سازمانهای دادهمحور و تصمیمسازیهایی در مرز باریک شهود و داده است، منتشر شد.

نشست معرفی این کتاب در ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ در مرکز همایشهای سازمان مدیریت صنعتی برگزار شد. این رویداد با سخنرانی و حضور فرهاد نیلی، اقتصاددان و مدیرعامل شرکت رهنمان؛ علی گلزاده، متخصص داده و هوش مصنوعی و مدیرعامل شرکت داتا؛ سمیه محمدی، مدیرعامل آریاناقلم؛ ندا برادران قائم مقام دیجیکالا؛ نیما نامداری، مدیرعامل کارنامه؛ پوریا بختیاری سردبیر اکوتوپیا، تلاشی بود برای بازتعریف نسبت میان تحلیلهای عددی و قضاوت انسانی.

این گزارش روایتی است از مباحث مطرحشده در این نشست، جایی که با نقد باور رایج دادهمحوری مطلق، چارچوبی نوین با عنوان شهود کمّی معرفی میشود؛ رویکردی عملیاتی که با ابزارهایی چون پرسشگری هدفمند، ماتریسهای تصمیم و مواجهه نقادانه با داده، به مدیران میآموزد چگونه در دنیای نااطمینانیها، از «فلج تحلیلی» عبور کرده و دادههای خام را به تصمیمی پخته، بهموقع و معنادار بدل کنند.

فرآیند تصمیمگیری
چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار، هر روز و چه بسا هر لحظه، در حال تصمیمگیری هستیم. اطلاعات و دادههایی که هر روز با آنها روبهرو میشویم، بخش مهمی از این تصمیمها را شکل میدهند؛ اما این تصمیمها همیشه با عدد آغاز نمیشوند و همیشه هم با عدد به پایان نمیرسند. در دنیایی که هر روز دادههای بیشتری تولید میشود و ابزارهای تحلیل هوشمندتر از گذشته عمل میکنند، آنچه بیش از هر چیز به چالش کشیده شده، خود تصمیمگیری است.
این چالش، در سطح مدیریت سازمانها پررنگتر از هر جای دیگری خود را نشان میدهد؛ جایی که هر تصمیم میتواند بر آینده یک کسبوکار، یک سرمایهگذاری یا حتی مسیر یک صنعت اثر بگذارد. مدیران امروز بیش از آنکه با کمبود اطلاعات روبهرو باشند، با این پرسش مواجهاند که در میان انبوه دادهها، کدام نشانه را باید جدی گرفت؟

پاسخ این پرسش، همیشه در دل گزارشها و نمودارها پیدا نمیشود. گاهی تجربه، شناخت مسئله و قضاوت حرفهای همان حلقهای هستند که دادهها را به تصمیمی معنادار تبدیل میکنند؛ عناصری که قرار نیست جای اعداد را بگیرند، بلکه قرار است به آنها معنا ببخشند. از همین نقطه، ایده کتاب «تصمیمگیری ورای اعداد؛ برقراری تعادل میان اطلاعات و شهود» آغاز میشود. «تصمیمگیری ورای اعداد» بیش از آنکه نسخهای آماده برای تصمیمگیری ارائه دهد، مخاطب را به بازاندیشی در شیوه اندیشیدن و تصمیم گرفتن دعوت میکند.
داده، شرط لازم است؛ نه کافی
مدیر یک شرکت پرداخت ممکن است به انبوهی از دادهها و شاخصها، از آمار تراکنشها و نرخ خطا گرفته تا الگوهای رفتاری کاربران، دسترسی داشته باشد؛ اما این شاخصها بهتنهایی علت افت یا رشد عملکرد را آشکار نمیکنند و همچنان به تفسیر، شناخت زمینه و قضاوت مدیریتی نیاز دارند.

علی گلزاده، مدیرعامل شرکت داتا، با نقد یکی از رایجترین پیشفرضهای مدیریت دادهمحور دراینباره گفت: «افزایش حجم دادهها، بهتنهایی تضمینی برای تصمیمگیری بهتر نیست، سالها تصور میشد هرچه داده بیشتری در اختیار مدیران قرار گیرد، تصمیمهای بهتری نیز گرفته خواهد شد؛ اما مشکل امروز سازمانها کمبود داده نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل داده به بینش و تصمیم است. به گفته او، اگر این حلقه تکمیل نشود، انباشت اطلاعات نهتنها کمکی به تصمیمگیری نمیکند، بلکه میتواند مدیران را گرفتار فلج تحلیلی کند.»
قطعیت یک افسانه است
اما چرا دادهها به تنهایی کافی نیستند؟ دادهها و اعداد، اگرچه در ظاهر تصویری دقیق از واقعیت ارائه میکنند، اما مهمترین خطای تصمیمگیری، نادیده گرفتن عدم قطعیتی است که بر جهان امروز حاکم است. اولین مفهوم کلیدی که کتاب به آن اشاره میکند، این است که قطعیت بیش از آنکه واقعیت باشد، یک افسانه است و تصمیمگیر حرفهای کسی است که بتواند با وجود اطلاعات ناقص، انتخابی معقول، بهموقع و مسئولانه انجام دهد.

فرهاد نیلی، اقتصاددان و مدیرعامل شرکت رهنمان، با تأکید بر عدم قطعیت در جهان گفت: «هر وقت درباره پدیدهها بهصورت قطعی صحبت میکنیم، باید به یاد داشته باشیم که همیشه سطحی از عدم قطعیت وجود دارد. سالها اقتصاددانان با استفاده از مدلهای آماری تلاش کردند این عدم قطعیت را در قالب متغیرهای تصادفی و توزیعهای احتمالی توضیح دهند. در این نگاه، حتی اگر قطعیت وجود نداشته باشد، باز هم میتوان با شناخت الگوهای آماری، میانگینها، واریانسها و احتمال وقوع رویدادها، آینده را تا حدی پیشبینی کرد و بر همان اساس درباره ریسکها تصمیم گرفت.»
اما اگر جهان ذاتاً با عدم قطعیت همراه است، چگونه میتوان تصمیمهای درست گرفت؟
شهود کمّی؛ مهارت تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت
داده بهتنهایی برای تصمیمگیری در دنیای نااطمینانیها کافی نیست. دادهها نمیتوانند ارزشها، زمینه کسبوکار، ریسکهای پنهان یا معنای واقعی یک موقعیت را آشکار کنند و آنچه یک تصمیم را به انتخابی مؤثر تبدیل میکند، تلفیق داده با قضاوت انسانی، تجربه و درک زمینه است. کتاب این توانایی را شهود کمّی (QI) مینامد.

شهود کمّی، توانایی تصمیمگیری با اطلاعات ناقص تعریف میشود؛ به این معنا که در فرایند تصمیمگیری، پرسشگری دقیق، واکاوی دادهها، ترکیب اطلاعات و قضاوت در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا در نهایت به همان اتفاق مهمی برسیم که قرار است در سازمان رخ دهد.

گلزاده با اشاره به اینکه شهود مهارتی است که باید کسب شود، گفت: «کتاب توضیح میدهد که تقویت شهود چهار مرحله دارد؛ ابتدا نمیدانیم چه چیزی را نمیدانیم، سپس نسبت به آن آگاه میشویم و برای یادگیری زمان میگذاریم. در مرحله بعد، توانایی انجام آن مهارت را به دست میآوریم و در نهایت، آن مهارت به رفتاری ناخودآگاه تبدیل میشود. به همین دلیل، شهود همانند تواناییهای کمّی، قابل یادگیری و قابل رشد است.»
قضاوت انسانی؛ مزیتی که جایگزین نمیشود
شهود کمّی در واقع جایگزینی برای داده نیست، بلکه تلاشی برای تکمیل آن است. نویسندگان معتقدند آنچه تصمیمگیری را به انتخابی مؤثر تبدیل میکند، صرفاً حجم اطلاعات یا قدرت تحلیل نیست، بلکه توانایی قضاوت در شرایطی است که دادهها بهتنهایی پاسخ روشنی ارائه نمیکنند. از همین رو، شهود کمّی را میتوان نوعی قضاوت آگاهانه دانست؛ قضاوتی که بر پایه داده، تجربه و شناخت زمینه شکل میگیرد.

فرهاد نیلی نیز در همین چارچوب، با اشاره به گسترش هوش مصنوعی، تأکید کرد: «اگرچه ماشینها روزبهروز در تحلیل داده توانمندتر میشوند، اما آنچه همچنان مزیت اصلی انسان باقی میماند، قدرت قضاوت است.» او گفت: «آنچه احتمالاً آخرین چیزی است که از بشر باقی میماند و قابل جایگزینی نیست، همان قضاوت انسانی است.»
جعبهابزار شهود؛ از مفهوم تا عمل
برای تبدیل این مفاهیم به مهارتهای عملی، کتاب با معرفی جعبهابزاری کاربردی، مسیری گامبهگام را پیشنهاد میدهد: «پرسشگری قدرتمند» گام اول برای نفوذ به لایههای پنهان تحلیلها؛ همانطور که آلبرت انیشتین میگوید: «مهم این است که دست از پرسیدن برندارید.»
در مرحله بعد استفاده از ماتریس ای کاش میدانستم! (I WISH I KNEW) برای هدفمندسازی مسئله، که مشخص میکند مدیر دقیقا چه چیزی را نمیداند و برای رسیدن به یک تصمیم درست، به چه اطلاعاتی نیاز دارد.

سپس «مواجهه نقادانه با داده» و تقویت هنر «تخمینهای شهودی» برای مواجهه با ابهام. در نهایت، این فرآیند در مرحله «ترکیب» به نتیجه میرسد؛ جایی که مدیر با تلفیق یافتههای پراکنده، دادههای خام را به تصمیمی معنادار و عملیاتی تبدیل میکند.

در نهایت، نشست که با حضور بیش از ۲۰۰ مدیر و رهبر کسبوکار ایرانی برگزار شد، با این پیام کلیدی به پایان رسید که مدیران عصر جدید کسانی هستند که با تلفیق داده و قضاوت انسانی، سازمان را در میان طوفان عدم قطعیتها هدایت میکنند. شایان ذکر است که کتاب تصمیمگیری ورای اعداد؛ برقراری تعادل میان اطلاعات و شهود با ترجمه سعید زرگریان و توسط انتشارات آریانا قلم منتشر شده است. این اثر که با حمایت شرکت داتا منتشر شده، اکنون به عنوان یک منبع آموزشی برای مدیران و فعالان سازمانی در دسترس است.