از بیرانوند تا میناب؛ چرا علی پرتوی به میدان جنگ تازه فارسی‌زبانان تبدیل شد؟

از بیرانوند تا میناب؛ چرا علی پرتوی به میدان جنگ تازه فارسی‌زبانان تبدیل شد؟

جدال بر سر یک پست فوتبالی علی پرتوی، به بحثی فراتر از فوتبال و حتی خود او تبدیل شد؛ روایتی از شکاف‌های سیاسی و هویتی میان فارسی‌زبانان که حالا به جامعه فناوری و ایرانیان خارج از کشور نیز رسیده است

علی پرتوی، سرمایه‌گذار ایرانی‌تبار ساکن سیلیکون‌ولی، احتمالاً آخرین فردی بود که تصور می‌کرد یک پست ساده فوتبالی او را به مرکز یکی از تلخ‌ترین جدال‌های این روزهای فارسی‌زبانان در شبکه اجتماعی ایکس بکشاند.

او پس از تساوی ایران و بلژیک در جام جهانی ۲۰۲۶ در پستی کوتاه نوشت: «I ❤️ Beyranvand». در ظاهر، این فقط ابراز علاقه به علیرضا بیرانوند بود؛ دروازه‌بانی که در آن بازی نقش مهمی در متوقف کردن حملات بلژیک داشت و برای بسیاری از ایرانیان یکی از چهره‌های احساسی فوتبال ملی محسوب می‌شود. اما در کنار این حمایت فوتبالی، نشانه‌هایی از «میناب ۱۶۸» نیز دیده می‌شد؛ نمادی که در هفته‌های اخیر به یاد دانش‌آموزان کشته‌شده در حادثه مدرسه میناب در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی تکرار شده است.

همین کافی بود تا پستی که می‌توانست در حد یک واکنش فوتبالی باقی بماند، به سرعت وارد میدان سیاست، جنگ، هویت و سوگواری شود. برای گروهی از کاربران، آنچه پرتوی منتشر کرده بود، ترکیبی انسانی از همدردی با قربانیان و همراهی احساسی با تیم ملی بود. آنها می‌گفتند یاد کردن از کودکان کشته‌شده، مستقل از هر موضع سیاسی، واکنشی اخلاقی و انسانی است و نباید هر نشانه‌ای از سوگواری را فوراً به یک موضع سیاسی یا حمایت از شرایط موجود نسبت داد.

اما گروهی دیگر همان تصویر و همان کلمات را از زاویه‌ای متفاوت خواندند. از نگاه آنها، در شرایط فعلی، تیم ملی فوتبال ایران دیگر نهادی صرفاً ورزشی نیست و هر نوع حمایت از آن، به‌ویژه وقتی با نمادهای مرتبط با قربانیان جنگ همراه شود، می‌تواند حامل معنایی سیاسی باشد؛ معنایی که از نظر منتقدان، از بستر و شرایط امروز ایران جدا نیست.

به این ترتیب، ماجرا خیلی زود از خود علی پرتوی فراتر رفت. بحث دیگر فقط این نبود که او چه پوشیده، چه نوشته یا در کدام بازی حاضر شده است. پرسش اصلی این بود که در فضای امروز فارسی‌زبانان، آیا هنوز می‌توان از ایران، تیم ملی یا قربانیان جنگ حرف زد، بی‌آنکه فوراً در یکی از دو سوی یک مناقشه سیاسی قرار گرفت؟ آیا می‌توان مخالف جنگ بود و هم‌زمان منتقد حکومت باقی ماند؟ آیا می‌توان سوگواری کرد، بدون آنکه این سوگواری به نفع یکی از طرف‌های نزاع تعبیر شود؟

پست پرتوی، خواسته یا ناخواسته، روی همین زخم‌ها نشست؛ زخم‌هایی که مدت‌هاست در فضای سیاسی و اجتماعی ایرانیان باز مانده و هر حادثه تازه‌ای فقط لایه دیگری از آن را آشکار می‌کند.

پرتوی پس از بالا گرفتن انتقادها تلاش کرد توضیح بیشتری درباره این موضوع ارائه دهد. او نوشت که تی‌شرت و نماد مورد استفاده‌اش برای ادای احترام به دانش‌آموزان کشته‌شده میناب بوده و هدفش یادآوری قربانیان این حادثه است. او در توضیح دیگری نیز گفت که این موضوع را برای دخترش شرح داده و خواسته یاد قربانیان را زنده نگه دارد. با این حال، این توضیحات نتوانست همه منتقدان را قانع کند.

توضیح او نتوانست مناقشه را متوقف کند. در فضای قطبی امروز، بسیاری از کاربران بیش از آنکه نیت افراد را مبنای قضاوت قرار دهند، از روی نمادها، تصاویر و هم‌نشینی آنها حکم صادر می‌کنند. در چنین فضایی، حتی یک جمله کوتاه درباره یک دروازه‌بان یا یک تی‌شرت یادبود هم می‌تواند به عنوان اعلام موضع سیاسی خوانده شود.

تصویر شاخص گزارش علی پرتوی

اهمیت این ماجرا در این نیست که علی پرتوی دقیقاً چه گفته یا منتقدانش تا چه اندازه منصف بوده‌اند. اهمیت ماجرا در این است که نشان می‌دهد نزاع فارسی‌زبانان دیگر فقط بر سر سیاست رسمی نیست. این نزاع حالا به مفاهیمی عاطفی‌تر و پیچیده‌تر رسیده است؛ به وطن، تیم ملی، جنگ، قربانی، سوگواری، مهاجرت و حتی معنای موفقیت ایرانیان خارج از کشور.

برای بخشی از کاربران، نمادهای ملی یا رسمی ایران در شرایط امروز بار سیاسی پیدا کرده‌اند و به سختی می‌توان آنها را از تحولات و مناقشات سیاسی جدا کرد. در مقابل، گروهی دیگر همچنان معتقدند می‌توان میان ایران، مردم، حکومت و روایت‌های سیاسی مرزهایی قائل شد.

جایگاه خود پرتوی نیز در شکل‌گیری واکنش‌ها بی‌تأثیر نبود. او چهره‌ای معمولی در شبکه‌های اجتماعی نیست. علی پرتوی از شناخته‌شده‌ترین ایرانیان فعال در فناوری و سرمایه‌گذاری در آمریکاست؛ کسی که نامش در کنار سرمایه‌گذاری‌های اولیه در شرکت‌هایی مانند فیس‌بوک، اوبر، دراپ‌باکس و ایربی‌ان‌بی آمده و در سیلیکون‌ولی به عنوان یکی از چهره‌های موفق ایرانی‌تبار شناخته می‌شود.

همین سابقه باعث شد بسیاری از فعالان حوزه فناوری و کارآفرینی، به‌ویژه در میان ایرانیان مهاجر، از او دفاع کنند و حملات تند علیه او را نشانه‌ای از رادیکال شدن بخشی از فضای فارسی‌زبان بدانند. از نگاه این گروه، جامعه‌ای که به جای گفت‌وگو با چهره‌های اثرگذار خود، آنها را با نخستین نشانه اختلاف‌نظر طرد می‌کند، سرمایه انسانی و نمادین خود را فرسوده می‌سازد.

در مقابل، منتقدان نیز استدلال خود را داشتند. آنها می‌گفتند موفقیت حرفه‌ای یا جایگاه اجتماعی در سیلیکون‌ولی هیچ‌کس را از نقد سیاسی معاف نمی‌کند. از نظر آنها، مسئله نه رزومه پرتوی، بلکه معنایی بود که حمایت از بیرانوند و استفاده از نماد میناب در شرایط امروز ایران پیدا می‌کند.

از همین نقطه، ماجرا به تقابل دو جهان هم تبدیل شد؛ جهان فناوری، مهاجرت و موفقیت فردی از یک سو و جهان سیاست‌زده، زخمی و قطبی شبکه‌های اجتماعی از سوی دیگر. در جهان اول، علی پرتوی نمونه‌ای از موفقیت ایرانیان مهاجر است. در جهان دوم، هیچ رزومه‌ای کافی نیست اگر فرد، از نگاه بخشی از کاربران، در لحظه حساس در جای درست تاریخ نایستاده باشد.

ماجرای علی پرتوی شاید بیش از هر چیز نشان داد که فضای فارسی‌زبانان در مواجهه با موقعیت‌های پیچیده و چندلایه با دشواری بیشتری روبه‌رو شده است. در چنین فضایی، افراد و مواضع آنها اغلب در قالب دوگانه‌های سیاسی تفسیر می‌شوند. مخالفت هم‌زمان با جنگ و حکومت، همدردی با قربانیان و نقد سیاست‌های رسمی، یا علاقه به فوتبال ملی بدون موضع‌گیری سیاسی، از جمله موقعیت‌هایی هستند که به‌سادگی در این دوگانه‌ها قرار نمی‌گیرند. با این حال، شبکه‌های اجتماعی معمولاً روایت‌های روشن، کوتاه و قطعی را بیشتر از مواضع پیچیده و چندوجهی بازتولید می‌کنند.

به همین دلیل است که یک سرمایه‌گذار فناوری در سیلیکون‌ولی، تنها چند ساعت پس از انتشار یک پست فوتبالی، ناگهان به نماد یکی از عمیق‌ترین شکاف‌های جامعه فارسی‌زبان تبدیل می‌شود. مسئله اصلی نه علی پرتوی است، نه بیرانوند و نه حتی میناب. مسئله این است که فارسی‌زبانان امروز بر سر معنای ایران، قربانی، وطن، جنگ و حتی همدردی نیز دیگر زبان مشترکی ندارند.

وقتی زبان مشترک از میان می‌رود، هر تصویر به سند اتهام تبدیل می‌شود، هر سوگواری به میدان نزاع بدل می‌شود و یک جمله ساده می‌تواند آتش جدالی تازه را روشن کند.

چرا این موضوع برای راه پرداخت مهم است؟

در نگاه اول، ماجرای علی پرتوی شاید فقط یک جنجال در شبکه اجتماعی ایکس به نظر برسد؛ جدالی که چند روز دیگر جای خود را به موضوعی تازه خواهد داد. اما اهمیت آن برای جامعه فناوری و اقتصاد دیجیتال ایران در جای دیگری است.

علی پرتوی فقط یک کاربر شبکه اجتماعی یا یک چهره سیاسی نیست. او بخشی از نسل ایرانیانی است که در مهم‌ترین شرکت‌ها و اکوسیستم‌های فناوری جهان نقش داشته‌اند. طی دو دهه گذشته، بسیاری از کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و متخصصان ایرانی خارج از کشور به نوعی سرمایه اجتماعی و نمادین جامعه فناوری ایران تبدیل شده‌اند؛ افرادی که می‌توانند میان ایران و جهان فناوری ارتباط برقرار کنند، تجربه منتقل کنند و در شکل‌گیری روایت موفقیت ایرانیان نقش داشته باشند.

واکنش‌ها به ماجرای پرتوی نشان می‌دهد شکاف‌های سیاسی و هویتی امروز، به جامعه فناوری نیز رسیده است. اکنون حتی چهره‌هایی که سال‌ها در حوزه آموزش، کارآفرینی یا سرمایه‌گذاری فعالیت کرده‌اند نیز از قطبی‌شدن فضای عمومی مصون نیستند. در چنین شرایطی، مسئله فقط اختلاف‌نظر سیاسی نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه ایرانی هنوز می‌تواند میان نقد سیاسی، سرمایه انسانی و تجربه حرفه‌ای تمایز قائل شود یا نه.

این پرسش فقط درباره علی پرتوی نیست. درباره آینده رابطه ایرانیان داخل و خارج از کشور، امکان گفت‌وگو میان جامعه فناوری و جامعه سیاسی و همچنین ظرفیت حفظ سرمایه انسانی ایرانیان در جهان نیز هست؛ موضوعی که برای اقتصاد دیجیتال ایران اهمیت کمی ندارد.

نمایش لینک کوتاه
لینک کوتاه: https://way2pay.ir/wve1 کپی شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی