سیدکمال انصاری، قائم مقام گروه فنآوا / یکی از مزمنترین مشکلات اقتصاد ایران در دهههای اخیر، کمبود سرمایه در گردش برای بخش تولید بوده است. بسیاری از بنگاهها نه به دلیل نبود بازار، بلکه به دلیل محدودیت نقدینگی قادر به توسعه فعالیت خود نیستند. در شرایطی که جنگ و فشارهای مالی هزینههای دولتی را سنگینتر کرده، یافتن مدلهای جدید تأمین مالی به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است.
در چنین فضایی، مفهوم زنجیره تأمین مالی SCF بهتدریج در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین ابزارهای مالی در اقتصاد دیجیتال برای گذر از عصر پسا جنگ است. در این مدل، تأمین مالی نه در سطح یک بنگاه منفرد، بلکه در سطح کل زنجیره تولید و توزیع سازماندهی میشود. به بیان دیگر، اعتبار مالی بر اساس جریان واقعی کالا و دادههای عملیاتی زنجیره شکل میگیرد. یعنی نقدینگی بهجای گردش در نظام بانکی متمرکز، در دل زنجیرههای اقتصادی جریان مییابد؛ بر پایه داده، اعتبارسنجی هوشمند و تسویه سریع. در کنار آن، بسیج سرمایههای خرد مردم میتواند نقش مکمل حیاتی داشته باشد. (تبدیل پساندازهای جزئی به موتور تولید. در پیوند با فناوری مالی، میتواند نظم مالی جدیدی بسازد که در آن نقدینگی بهجای بازارهای غیرمولد، در زنجیره واقعی اقتصاد گردش میکند)
بطور کلی سه عامل اصلی بحران نقدینگی در اقتصاد فردای ایران عبارتند از:
- بانکمحوری افراطی و ناتوانی نظام بانکی در پاسخ به نیازهای تولید
- رشد هزینههای دولت در دوره جنگ و پساجنگ
- محبوس شدن نقدینگی در داراییهای غیرمولد
که سبب کاهش سرعت گردش سرمایه، تأخیر در تولید، توقف خطوط تأمین مواد اولیه و زیان انباشته بنگاهها شده و باید پذیرفت این وضع در اقتصاد پساجنگ قابل تداوم وتحمل نخواهد بود.
در اقتصاد سنتی، دسترسی به منابع مالی عمدتاً از طریق بانکها انجام میشود. این ساختار بانکمحور باعث شده بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط نتوانند بهراحتی به منابع مالی دسترسی پیدا کنند. اما در مدل SCF، اعتباردهی بر اساس روابط تجاری و دادههای واقعی مبادلات انجام میشود. برای مثال، یک تولیدکننده میتواند با اتکا به سفارشهای ثبتشده یا قراردادهای فروش، پیش از دریافت پول از خریدار به منابع مالی دسترسی پیدا کند.
اقتصاد دیجیتال بهعنوان خط مقدم عصر بازسازی بستر فنی لازم برای گسترش این مدل را فراهم کرده است. پلتفرمهای مالی دیجیتال، سیستمهای اعتبارسنجی مبتنی بر داده و زیرساختهای فینتک این امکان را ایجاد میکنند که اطلاعات مربوط به جریان کالا، قراردادها و پرداختها بهصورت لحظهای تحلیل شود. این دادهها میتوانند مبنای اعطای اعتبار و مدیریت ریسک قرار گیرند.به تعبیری می توان گفت SCF زیرساختی فراهم میکند که در آن:
- تأمینکنندگان مواد اولیه، تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و فروشگاهها در یک زنجیره مالی بههم متصل میشوند
- اعتباردهی بر اساس داده واقعی گردش کالا انجام میشود
- پرداختها لحظهای و خودکار میشود
- ریسک اعتباری کاهش مییابد
- بنگاههای کوچک که همیشه از تامین مالی محروم بودهاند، به شبکه نقدینگی دسترسی پیدا میکنند
اما نقطه قدرت این مدل زمانی آزاد میشود که سرمایههای خرد مردم وارد این جریان شوند. متاسفانه یکی از ظرفیتهای کمتر استفادهشده در اقتصاد ایران، سرمایههای خرد مردم است. حجم بالای نقدینگی در اقتصاد نشان میدهد که منابع مالی قابل توجهی در دست خانوارها وجود دارد، اما بخش زیادی از این منابع به سمت بازارهای غیرمولد یا فعالیتهای سفتهبازانه هدایت میشود.
پلتفرمهای مالی دیجیتال میتوانند این منابع خرد را به جریان تولید متصل کنند. در چنین مدلی، سرمایههای کوچک مردم از طریق ابزارهای مالی دیجیتال در تأمین مالی زنجیره تولید مشارکت میکنند. این سرمایهها میتوانند برای تأمین مواد اولیه، تولید کالا یا تسهیل گردش مالی در شبکه توزیع مورد استفاده قرار گیرند. مهم ترین نقش سرمایههای خرد:
- تبدیل پسانداز ریز خانوارها به «نیروی محرک تولید»
- کاهش وابستگی بنگاهها به بانک
- ایجاد یک مدل مشارکت اقتصادی ملی
- کاهش سفتهبازی و هدایت نقدینگی به بخش مولد
این همان سرمایهگذاری اشتراکی و زنجیرهای است که در بسیاری کشورها موتور احیای اقتصاد بوده است.
نتیجه چنین سازوکاری شکلگیری نوعی مشارکت اقتصادی گسترده است؛ مدلی که در آن شهروندان نهتنها مصرفکننده کالا، بلکه تأمینکننده بخشی از منابع مالی تولید نیز هستند. این مدل در بسیاری از اقتصادهای نوظهور به افزایش دسترسی بنگاههای کوچک به منابع مالی کمک کرده و سرعت گردش سرمایه در اقتصاد را افزایش داده است.
بنابراین برای اقتصاد پساجنگ ایران، پیادهسازی گسترده SCF مبتنی بر سرماه های خرد مردم، میتواند ابتدا فشار بر نظام بانکی کاهش داده و بخشی از نیاز مالی تولید از طریق سازوکارهای بازارمحور تأمین شود. دوم اینکه سرعت گردش نقدینگی در زنجیره تولید افزایش پیدا میکند و بنگاهها میتوانند با سرمایه کمتر فعالیت بیشتری انجام داده که نتیجه آن کاهش هزینه تأمین مالی برای بنگاهها خواهد بود. سوم اینکه سرمایههای خرد جامعه به جای حرکت به سمت فعالیتهای غیرمولد، به بخش واقعی اقتصاد هدایت شده که سبب ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری امن برای مردم می گردد. چهارم امکان تثبیت مسیر بازسازی اقتصاد پس از جنگ با افزایش قدرت تابآوری زنجیره تأمین در شرایط بحران را فراهم می کند. این سرآغاز ورود ایران به اقتصاد مشارکتی و دادهمحور خواهد بود.
در اقتصاد پساجنگ، که مدیریت منابع مالی و بازسازی ظرفیتهای تولید اهمیت حیاتی دارد، چنین مدلی میتواند به شکلگیری نظم مالی جدیدی کمک کند. نظمی که در آن جریان پول، داده و کالا در یک شبکه یکپارچه اقتصادی به هم متصل میشوند.
اگر اقتصاد دیجیتال بتواند زیرساختهای لازم برای چنین شبکهای را فراهم کند، تأمین مالی زنجیره تأمین میتواند به یکی از مهمترین ابزارهای تقویت تولید و افزایش تابآوری اقتصاد ایران تبدیل شود. در چنین چشماندازی، پول دیگر صرفاً یک ابزار مبادله نیست، بلکه به بخشی از معماری هوشمند اقتصاد تبدیل میشود که بهطور مستقیم در خدمت تولید و رشد اقتصادی قرار میگیرد.
اقتصاد پساجنگ ایران نیازمند سازوکارهایی است که هم نقدینگی را شفاف کنند و هم تولید را تقویت کند. SCF و سرمایههای خرد، اگر در یک معماری صحیح کنار هم قرار گیرند، میتوانند ستونهای نظم مالی جدید ایران باشند. نظمی که در آن سرمایه در خدمت تولید حرکت میکند، نه در تعقیب سودهای کوتاهمدت.