اخبار مربوط به محدودیتهای بینالمللی علیه برخی صرافیهای بزرگ رمزارز در ایران، دغدغههای جدی برای فعالان این حوزه ایجاد کرده است. برای بررسی ابعاد این اتفاق و آینده اقتصاد دیجیتال، با حامد ذاکر، استراتژیست ارشد اقتصاد دیجیتال و فعال حوزه رمزارز گفتوگویی داشتیم. او معتقد است این چالش، مسئله یک یا دو پلتفرم نیست، بلکه آزمونی برای سنجش تابآوری کل اکوسیستم مالی کشور است.
راه پرداخت: آقای حامد ذاکر، ارزیابی شما از موج جدید محدودیتهای بینالمللی علیه صرافیهای بزرگ ایرانی چیست؟
ذاکر در پاسخ به این سوال گفت: «به باور من، این اتفاق را نباید صرفاً در سطح یک محدودیت علیه چند صرافی یا چند نام شناختهشده در بازار رمزارز تحلیل کرد. ما با پدیدهای مواجه هستیم که ماهیت آن فراتر از یک رخداد موردی است و میتواند بهعنوان یک هشدار جدی برای کل شریانهای اقتصاد دیجیتال کشور تلقی شود. در اکوسیستم نوآوری، هیچ بازیگری بهصورت منفرد و جدا از سایر اجزا فعالیت نمیکند. همه ما، از صرافیهای رمزارزی و پلتفرمهای پرداخت گرفته تا کسبوکارهای فینتک، فعالان تجارت الکترونیکی، فریلنسرها، صادرکنندگان خدمات دیجیتال و حتی کاربران خرد، در یک زنجیره بههمپیوسته قرار داریم. وقتی یکی از حلقههای مهم این زنجیره تحت فشار قرار میگیرد، اثر آن دیر یا زود در کل اکوسیستم نمایان میشود.
صرافیهای بزرگ داخلی در سالهای اخیر صرفاً محل خریدوفروش دارایی دیجیتال نبودهاند؛ آنها به یکی از نقاط اتصال اقتصاد ایران با جریانهای نوین تبادل ارزش در جهان تبدیل شدهاند. در شرایطی که کشور با محدودیتهای بانکی، مالی و بینالمللی مواجه است، رمزارزها برای بخشی از فعالان اقتصادی به نوعی مسیر جایگزین، ابزار مدیریت ریسک و راهی برای حفظ جریان مبادلات تبدیل شدهاند. بنابراین وقتی این مسیر با محدودیت جدید روبهرو میشود، مسئله تنها کاهش دسترسی کاربران به یک سرویس نیست، بلکه بحث بر سر کاهش ظرفیت تنفس اقتصاد دیجیتال ایران در فضای بینالمللی است.
از منظر اقتصادی، مسدود شدن یا پرریسک شدن مسیرهای اصلی تبادل رمزارزی باعث میشود فعالان بازار ناچار شوند به مسیرهای فرعی، چندلایه، پیچیدهتر و بعضاً پرهزینهتر متوسل شوند. این اتفاق دو پیامد مهم دارد: نخست افزایش ریسک عملیاتی، امنیتی و حقوقی برای کسبوکارها و کاربران؛ دوم افزایش هزینه مبادله. هزینهای که در ظاهر شاید در قالب کارمزدهای بالاتر، زمان بیشتر، واسطههای متعدد یا پیچیدگی فنی دیده شود، اما در نهایت به بهای تمامشده خدمات و کالاها منتقل میشود و فشار آن به مصرفکننده نهایی میرسد.
نکته مهم دیگر این است که چنین فشارهایی میتواند اعتماد عمومی را نیز هدف قرار دهد. بازار رمزارز بیش از هر چیز به اعتماد، شفافیت، امنیت و استمرار خدمت وابسته است. هر خبری از تحریم یا محدودیت، اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند نگرانی کاربران را افزایش دهد و رفتارهای هیجانی ایجاد کند. بنابراین در چنین شرایطی، وظیفه پلتفرمهای بزرگ داخلی فقط مدیریت فنی بحران نیست؛ آنها باید همزمان نقش آرامساز، اطلاعرسان شفاف و حافظ اعتماد عمومی را هم ایفا کنند.
به همین دلیل من این موج محدودیتها را یک زنگ خطر سیستماتیک میدانم. این زنگ خطر به ما میگوید که اقتصاد دیجیتال ایران برای ادامه مسیر خود نیازمند زیرساختهایی تابآورتر، مدلهای عملیاتی هوشمندتر، چارچوبهای ریسک دقیقتر و هماهنگی عمیقتر میان بخش خصوصی و نهادهای تصمیمگیر است. اگر این اتفاق را تنها بحران یک یا دو صرافی بدانیم، پیام اصلی آن را از دست دادهایم. مسئله اصلی این است که امروز یکی از مسیرهای حیاتی اقتصاد دیجیتال تحت فشار قرار گرفته و فردا ممکن است سایر لایههای این اکوسیستم نیز با شکلهای دیگری از محدودیت مواجه شوند.
دغدغه اصلی ما در چنین شرایطی باید حفظ آرامش بازار، صیانت از دارایی کاربران، جلوگیری از تصمیمهای هیجانی و تقویت همبستگی میان بازیگران داخلی باشد. در اکوسیستم نوآوری، رقابت معنا دارد، اما در برابر تهدیدهای بیرونی، منطق اکوسیستمی اقتضا میکند که بازیگران اصلی خود را در یک جبهه مشترک ببینند. امروز مسئله فقط یک برند یا یک پلتفرم نیست؛ مسئله حفظ ظرفیت اقتصاد دیجیتال ایران برای ادامه حیات، رشد و اتصال هوشمندانه به جهان است.»
راه پرداخت: یعنی این یک جنگ تمامعیار فناوری و دادهای است؟ آیا این تحریمها به معنای توقف فعالیت این پلتفرمهاست؟
ذاکر گفت: «بله، اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، با نوعی جنگ ترکیبی در حوزه فناوری، داده، زیرساخت و جریان ارزش مواجه هستیم. در گذشته تحریمها بیشتر بر بانکها، شرکتهای بزرگ، بیمه، حملونقل یا مسیرهای رسمی مالی متمرکز بود، اما امروز مرزهای اقتصاد تغییر کرده است. ارزش فقط از مسیر بانکها جابهجا نمیشود؛ داده، کد، کیف پول، شبکه بلاکچین، پلتفرم تبادل، هویت دیجیتال و زیرساختهای تحلیل تراکنش همگی به اجزای جدید قدرت اقتصادی تبدیل شدهاند. به همین دلیل فشارهای جدید را باید در امتداد همان منطق تحریمی، اما با ابزارهای فناورانهتر و دقیقتر تحلیل کرد.
در فضای بلاکچین، برخلاف تصور عمومی، همهچیز کاملاً پنهان نیست. تراکنشها قابل ردیابیاند، الگوها قابل تحلیلاند و شرکتهای تحلیل داده در سطح بینالمللی میتوانند با استفاده از ابزارهای پیشرفته، خوشههای رفتاری، آدرسهای مرتبط و مسیرهای انتقال دارایی را شناسایی کنند. بنابراین بخشی از فشارهای جدید بر پایه همین قابلیت ردیابی و تحلیل داده شکل میگیرد. هدف این است که مسیرهای تبادل ارزش برای کاربران و کسبوکارهای ایرانی پرهزینهتر، پرریسکتر و محدودتر شود.
اما آیا این به معنای توقف فعالیت پلتفرمهاست؟ خیر. ساختار رمزارزها و ماهیت فناوری بلاکچین بهگونهای نیست که بتوان با یک دستور یا یک محدودیت، کل جریان را متوقف کرد. همیشه مسیرهای جایگزین، راهکارهای واسطهای، مدلهای غیرمتمرکز و روشهای تطبیقی وجود دارند. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که اکوسیستمهای تحت فشار معمولاً راههایی برای ادامه فعالیت پیدا میکنند. اما نکته مهم اینجاست که ادامه فعالیت با چه کیفیتی، با چه هزینهای و با چه سطحی از ریسک انجام میشود.
مسئله اصلی این نیست که آیا پلتفرمها میتوانند زنده بمانند یا نه؛ مسئله این است که چقدر از ظرفیت مدیریتی، فنی، مالی و نوآورانه آنها صرف بقا میشود. وقتی یک صرافی یا پلتفرم مالی به جای تمرکز بر توسعه محصول، بهبود تجربه کاربری، ارتقای امنیت، خلق خدمات جدید و گسترش بازار، ناچار میشود بخش بزرگی از انرژی خود را صرف مدیریت ریسکهای تحریمی، مسیرهای جایگزین، کنترل ردیابی، محدودیتهای عملیاتی و حفظ اتصالهای حداقلی کند، کل اکوسیستم از نظر نوآوری کند میشود.
این همان هزینه پنهانی است که معمولاً در تحلیلهای سطحی دیده نمیشود. تحریم فقط یک ممنوعیت حقوقی یا محدودیت فنی نیست؛ تحریم نوعی انحراف منابع است. منابع انسانی، مدیریتی، مالی و ذهنی کسبوکارها را از مسیر رشد و خلق ارزش خارج میکند و به سمت مدیریت بحران میبرد. این موضوع در بلندمدت میتواند شکاف فناورانه ایجاد کند، سرعت توسعه خدمات را کاهش دهد و حتی انگیزه سرمایهگذاری در نوآوری را تحت تأثیر قرار دهد.
با این حال، نباید دچار نگاه بدبینانه یا انفعالی شد. همین فشارها میتواند نقطه شروع بلوغ جدیتر اکوسیستم باشد. اگر پلتفرمهای داخلی بتوانند از این تجربه برای بازطراحی معماری ریسک، تقویت زیرساخت امنیتی، متنوعسازی مسیرهای عملیاتی، ارتقای شفافیت با کاربران و توسعه راهکارهای بومی استفاده کنند، این بحران میتواند به یک فرصت برای مقاومسازی تبدیل شود. البته این کار فقط از عهده بخش خصوصی برنمیآید. نهادهای تنظیمگر، تصمیمگیران اقتصادی و بازیگران زیرساختی نیز باید درک کنند که اقتصاد دیجیتال امروز بخشی از امنیت اقتصادی کشور است و نیازمند حمایت هوشمندانه، نه صرفاً نظارت واکنشی است.
در نهایت باید بگویم که این جنگ، جنگ نابودی یک پلتفرم نیست؛ جنگ فرسایش ظرفیتهاست. هدف آن است که هزینه فعالیت بالا برود، سرعت نوآوری پایین بیاید و اعتماد کاربران آسیب ببیند. پاسخ ما نیز باید دقیقاً در نقطه مقابل باشد: کاهش هزینههای عملیاتی، افزایش تابآوری، حفظ اعتماد عمومی، توسعه فناوری بومی و همافزایی میان بازیگران اکوسیستم.»
راه پرداخت: در چنین فضای پرریسکی، پلتفرمهای مالی چگونه باید خود را بازتعریف کنند؟
ذاکر پاسخ داد: «اتفاقات اخیر یک واقعیت مهم را دوباره به ما یادآوری کرد: فناوری هیچگاه در خلأ فعالیت نمیکند. این تصور که میتوان یک پلتفرم مالی یا رمزارزی را صرفاً بر پایه ملاحظات فنی، محصولی یا بازاری توسعه داد و سیاست، ژئوپلیتیک، حقوق بینالملل و محدودیتهای بیرونی را نادیده گرفت، تصوری سادهانگارانه است. امروز پلتفرم مالی موفق، پلتفرمی نیست که فقط رابط کاربری خوب، کارمزد رقابتی یا تنوع دارایی داشته باشد؛ پلتفرم موفق پلتفرمی است که بتواند در شرایط فشار، اختلال و عدم قطعیت هم به فعالیت ایمن و قابل اعتماد خود ادامه دهد.
در چنین فضایی، مفهوم مزیت رقابتی نیز تغییر میکند. در سالهای گذشته ممکن بود سرعت جذب کاربر، عمق بازار، تعداد رمزارزهای قابل معامله یا کمپینهای بازاریابی معیار اصلی رقابت باشد، اما امروز «تابآوری» به یکی از مهمترین مزیتهای رقابتی تبدیل شده است. کاربران دیگر فقط به دنبال پلتفرمی نیستند که سریعتر یا ارزانتر باشد؛ آنها به پلتفرمی نیاز دارند که در شرایط بحرانی نیز داراییشان را حفظ کند، دسترسیشان را مدیریت کند، ارتباط شفاف داشته باشد و از قبل برای سناریوهای سخت آماده شده باشد.
پلتفرمهای مالی باید خود را از یک کسبوکار صرفاً معاملاتی به یک زیرساخت اعتماد تبدیل کنند. این یعنی معماری آنها باید چندلایه، سناریومحور و مبتنی بر مدیریت ریسک باشد. از امنیت کیف پولها و ذخیرهسازی دارایی گرفته تا مدیریت نقدینگی، احراز هویت، پایش تراکنشها، تنوع مسیرهای عملیاتی، پروتکلهای پاسخ به بحران و برنامههای تداوم کسبوکار، همه باید با فرض وقوع شدیدترین فشارها طراحی شوند. در چنین بازاری، آمادگی پس از بحران کافی نیست؛ آمادگی باید در DNA سازمان وجود داشته باشد.
یکی از خطاهای رایج در برخی کسبوکارهای مالی این است که ابتدا رشد میکنند و بعد به فکر تابآوری میافتند. یعنی ابتدا بازار میگیرند، کاربر جذب میکنند، عملیات را بزرگ میکنند و پس از مواجهه با بحران، تازه سراغ بازطراحی زیرساخت و مدیریت ریسک میروند. این مدل در فضای امروز بسیار خطرناک است. در اقتصاد دیجیتال ایران، بهویژه در حوزه رمزارز، باید از روز اول با فرض فشار خارجی، اختلال زیرساختی، محدودیت ارتباطی و ریسک حقوقی طراحی کرد. این نگاه شاید در کوتاهمدت هزینه توسعه را افزایش دهد، اما در بلندمدت ضامن بقا و اعتماد است.
از سوی دیگر، پلتفرمها باید در ارتباط با کاربران نیز بالغتر عمل کنند. در بحرانها، سکوت طولانی، اطلاعرسانی مبهم یا پیامهای صرفاً تبلیغاتی میتواند اعتماد را تخریب کند. کاربر حق دارد بداند چه اتفاقی افتاده، دارایی او در چه وضعیتی است، چه ریسکهایی وجود دارد و پلتفرم چه اقداماتی انجام داده است. البته شفافیت به معنای افشای جزئیات حساس عملیاتی نیست؛ بلکه به معنای ارائه اطلاعات مسئولانه، دقیق و آرامشبخش است. مدیریت ارتباطات بحران، امروز بخشی از معماری امنیتی پلتفرم محسوب میشود.
مسئله دیگر، نیاز به بازتعریف رابطه میان نوآوری و رگولاتوری است. ما نمیتوانیم از پلتفرمهای داخلی انتظار داشته باشیم در برابر فشارهای بینالمللی تابآور باشند، اما در داخل با ابهام مقرراتی، تصمیمهای ناگهانی، نبود چارچوب روشن و نگاههای سلبی مواجه شوند. اگر قرار است اکوسیستم مالی دیجیتال کشور در برابر تهدیدهای بیرونی مقاوم شود، باید در داخل کشور حداقلی از قطعیت، چارچوبمندی و حمایت هوشمندانه وجود داشته باشد. رگولاتوری باید به جای ترمز نوآوری، به ابزار کاهش ریسک و افزایش اعتماد تبدیل شود.
در نهایت، پلتفرمهای مالی آینده باید سه ویژگی کلیدی داشته باشند: امنیت عمیق، تابآوری عملیاتی و هوشمندی استراتژیک. امنیت عمیق یعنی حفاظت از دارایی و داده کاربران در چندین لایه. تابآوری عملیاتی یعنی توان ادامه فعالیت در شرایط اختلال. هوشمندی استراتژیک یعنی درک اینکه هر تصمیم فنی، محصولی یا تجاری در این حوزه میتواند پیامد ژئوپلیتیک و اقتصادی داشته باشد. پلتفرمی که این سه ویژگی را جدی بگیرد، نهتنها در بحرانها زنده میماند، بلکه پس از بحران نیز اعتماد بیشتری به دست میآورد.»
راه پرداخت: به عنوان سوال آخر، پیام شما برای جامعه کاربران رمزارز در این شرایط حساس چیست؟
ذاکر بیان کرد: «پیام نخست من به کاربران، حفظ آرامش و پرهیز از تصمیمهای هیجانی است. بازار رمزارز بهطور طبیعی بازاری پرنوسان است و وقتی اخبار مربوط به تحریم، محدودیت یا فشار بینالمللی به آن اضافه میشود، امکان شکلگیری رفتارهای احساسی بیشتر میشود. اما تجربه نشان داده است که تصمیمهای عجولانه در چنین شرایطی معمولاً به زیان کاربران تمام میشود. مهمترین اصل در این مقاطع، عقلانیت، بررسی دقیق اطلاعات و پرهیز از واکنشهای شتابزده است.
کاربران باید میان «ریسک» و «بحران غیرقابل کنترل» تفاوت قائل شوند. بله، شرایط فعلی ریسکهایی ایجاد کرده است؛ اما این به معنای از بین رفتن کل اکوسیستم یا توقف کامل فعالیتها نیست. پلتفرمهای ریشهدار داخلی طی سالهای گذشته با انواع محدودیتها، فشارها، اختلالات و چالشهای عملیاتی مواجه بودهاند و تجربه قابل توجهی در مدیریت شرایط سخت دارند. بخش مهمی از زیرساختهای فنی، امنیتی و عملیاتی این پلتفرمها دقیقاً برای چنین روزهایی ساخته شده است.
در عین حال، کاربران نیز باید نقش مسئولانه خود را ایفا کنند. مدیریت دارایی دیجیتال نیازمند آگاهی است. کاربران باید از منابع رسمی اطلاعرسانی کنند، اخبار را از کانالهای معتبر دنبال کنند، فریب شایعات و تحلیلهای احساسی را نخورند و در تصمیمهای مالی خود اصول مدیریت ریسک را رعایت کنند. تنوعبخشی، توجه به امنیت حسابها، استفاده از ابزارهای احراز هویت، نگهداری امن اطلاعات دسترسی و پرهیز از اعتماد به واسطههای ناشناس در چنین شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
من همچنین معتقدم نباید اجازه دهیم چنین فشارهایی به بیاعتمادی داخلی تبدیل شود. تحریم و محدودیت خارجی، اگر با اضطراب اجتماعی و بیاعتمادی کاربران همراه شود، اثرگذاری بیشتری پیدا میکند. بنابراین یکی از مهمترین پاسخهای ما باید حفظ انسجام، آرامش و اعتماد متقابل میان کاربران و پلتفرمهای معتبر داخلی باشد. البته این اعتماد باید دوسویه باشد؛ پلتفرمها نیز باید با شفافیت، پاسخگویی و عملکرد حرفهای نشان دهند که شایسته این اعتماد هستند.
از نگاه کلانتر، این اتفاق یک درس مهم برای همه ما دارد. اقتصاد دیجیتال ایران دیگر یک حاشیه لوکس یا یک حوزه جانبی نیست؛ بخشی از واقعیت معیشت، تجارت، سرمایهگذاری، اشتغال و نوآوری کشور است. فریلنسرهایی که خدمات خود را به بازارهای جهانی ارائه میکنند، شرکتهایی که با مشتریان خارجی کار میکنند، کاربرانی که به دنبال حفظ ارزش دارایی خود هستند و کسبوکارهایی که به ابزارهای نوین مالی نیاز دارند، همگی به زیرساختهای قابل اعتماد اقتصاد دیجیتال وابستهاند. بنابراین حفاظت از این زیرساختها، حفاظت از آینده اقتصادی کشور است.
در بیتبانک و در میان بسیاری از فعالان جدی این حوزه، برداشت ما از شرایط اخیر این است که باید وارد مرحله جدیدی از بلوغ شویم. مرحلهای که در آن امنیت، رگولاتوری، مدیریت ریسک، توسعه فناوری بومی و اعتماد عمومی در کنار هم دیده شوند. دیگر نمیتوان با نگاه مقطعی و واکنشی به حوزه رمزارز نگاه کرد. ما نیازمند استانداردهای فنی قویتر، چارچوبهای نظارتی دقیقتر، هماهنگی بیشتر میان بخش خصوصی و حاکمیت و سرمایهگذاری جدیتر بر زیرساختهای مقاوم هستیم.
در پایان باید تأکید کنم که این روزهای سخت سپری خواهد شد، اما آنچه اهمیت دارد این است که از دل این فشارها چه میآموزیم. اگر صرفاً از بحران عبور کنیم، اما ساختارهای خود را اصلاح نکنیم، دوباره در نقطهای دیگر با چالشی مشابه مواجه خواهیم شد. اما اگر این تجربه را به فرصتی برای بازطراحی، تقویت و همافزایی تبدیل کنیم، اکوسیستم رمزارز و اقتصاد دیجیتال ایران میتواند از این مرحله بالغتر، مقاومتر و حرفهایتر خارج شود.
تکامل اکوسیستمهای بزرگ معمولاً در روزهای آرام اتفاق نمیافتد؛ در مواجهه با بحرانهاست که ظرفیت واقعی بازیگران، کیفیت زیرساختها و میزان بلوغ تصمیمگیری مشخص میشود. من امیدوارم این مقطع، نه نقطه ضعف، بلکه نقطه آغاز یک فصل تازه برای تقویت استقلال، تابآوری و امنیت اقتصاد دیجیتال ایران باشد.»