راه پرداخت
رسانه فناوری‌های مالی ایران

چرا نمی‌توانیم از طلا دل بکنیم؟

طلا در تمام تاریخ بشر حضوری مداوم داشته است. اما چرا این‌همه به آن وابسته مانده‌ایم و این وابستگی به چه کار می‌آید؟

طلا فقط یک دارایی نیست؛ روایتی است که هزاران سال دوام آورده. از معابد مصر باستان و تب طلای کالیفرنیا تا فورت‌ناکس، بازارهای مالی و هجوم امروز مردم برای خرید شمش و سکه، هر بار این فلز گران‌بها در لحظه‌های نااطمینانی دوباره به مرکز توجه برمی‌گردد. مقاله «چرا نمی‌توانیم از طلا دل بکنیم» که در شماره آوریل ۲۰۲۶ مجله وال‌استریت ژورنال منتشر شده، فقط درباره جهش قیمت طلا نیست، درباره روان‌شناسی طلاست. از سرمایه‌گذاران امروز تا تاریخ‌نگاران، اقتصاددانان و معامله‌گران، روایت‌های مختلفی در آن کنار هم قرار گرفته تا نشان دهد چرا طلا همچنان موضوعی زنده در اقتصاد و سیاست است. ما این گزارش را برای مخاطبان خوب راه پرداخت به فارسی ترجمه کرده‌ایم؛ به این امید که خواندن آن، فراتر از دنبال کردن قیمت طلا، دریچه‌ای باشد برای فهم جایگاه این فلز در تاریخ پول و آینده اقتصاد.


طلا به‌مثابه پناهگاه


هر صبح، طی شش ماه گذشته، آیزاک کاهان ساعت ۳:۳۰ بامداد خانه‌اش را ترک می‌کند تا روز کاری‌اش را در بخش ۴۷ خیابان، همان محدوده پرجنب‌وجوش منطقه الماس نیویورک، آغاز کند. خرید و فروش طلا هیچ‌وقت تا این اندازه پررونق نبوده است.

او که رئیس شرکت Bullion Trading است، هر روز حدود یک میلیون دلار طلا از فروشگاهش می‌فروشد. هرچند شمش‌های یک اونسی همچنان محبوب‌ترین کالای او هستند، کاهان اخیراً به فروش مقادیر بسیار کوچکی از طلا روی آورده که تا یکی دو سال پیش حتی تصورش هم نمی‌شد، مثلا ۲٬۵ گرم به قیمت حدود ۵۰۰ دلار.

کاهان می‌گوید: «مدام به همسرم می‌گویم این فرصتی است که شاید فقط یک‌بار در زندگی پیش بیاید.»

مردم از دوران باستان درآمدهایشان را در انواع سرمایه‌گذاری‌ها به کار گرفته‌اند و طلا یکی از قدیمی‌ترین آنهاست. این فلز گرانبها در تاریخ بشر ثابت بوده؛ هم محل ذخیره ثروت و هم نماد آن: از اشراف مصر باستان که با ماسک‌های طلایی به خاک سپرده می‌شدند و مهاجران طبقه کارگر که سکه‌های طلا را در کمربندهایشان می‌دوختند و با کشتی از اقیانوس اطلس عبور می‌کردند، تا چهل‌وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا که در آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری‌اش دفتر بیضی را با طلا تزئین کرد.

ارزها از گردش خارج می‌شوند، بازارها نوسان می‌کنند، سلیقه‌ها تغییر می‌کند. اما طلا ارزش خود را حفظ می‌کند، حتی اگر قیمتش بالا و پایین شود. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، جایگاه آن به‌عنوان دارایی امن، آن را به پوششی مطمئن در برابر جهانی پرآشوب تبدیل کرده است.

استیون فلدمن، مدیرعامل و هم‌بنیان‌گذار GBI که زیرساخت نهادی برای معامله و نگهداری فلزات گرانبهای فیزیکی فراهم می‌کند، می‌گوید: «طلا یک دارایی است که ساده، جهانی، قابل حمل و در همه‌جا پذیرفته‌شده است، پنج‌هزار سال سابقه دارد و بعید است ارزشش به صفر برسد.»

فشارهای تورمی امروز و تنش‌های ژئوپلیتیک، قیمت طلا را به سطوحی بی‌سابقه رسانده است. طلا در ژانویه از ۵۳۰۰ دلار به ازای هر اونس عبور کرد و تقریبا نسبت به سال قبل دو برابر شد.

افزایش ارزش آن نوعی هجوم مدرن به طلا را شکل داده است. مردم در کاستکو و والمارت صف می‌کشند تا شمش بخرند و جعبه جواهرات‌شان را زیرورو می‌کنند تا یادگاری‌ها را به پول نقد تبدیل کنند. سرمایه‌گذاران پول را از سهام خرد به صندوق‌های ETF طلا منتقل می‌کنند. فلدمن می‌گوید پلتفرم او رکورد حجم معاملات را تجربه کرده است.

خسوس فرناندز ویلاورده، استاد اقتصاد دانشگاه پنسیلوانیا، می‌گوید این تب مداوم نگران‌کننده است. او می‌گوید: «این شرط‌بندی روی بدتر شدن آینده است.»

یا به بیان دیگر، سرمایه‌گذاران امروز همان کاری را می‌کنند که انسان‌ها هزاران سال انجام داده‌اند: امیدوارند فلزی گرانبها رفاه پایدارشان را تضمین کند.


خیالِ طلا، نقشه جهان را تغییر داد


«گوشت خدایان» عبارتی بود که مصریان باستان برای طلایی به کار می‌بردند که با آن معابد را می‌آراستند و اشرافشان را برای زندگی پس از مرگ بدرقه می‌کردند. توت‌عنخ‌آمون با ماسک مرگ طلایی بیش از ۲۰ پوندی کشف شد. پیوند طلا با امر قدسی تا امروز ادامه یافته؛ تقریبا همه ادیان بزرگ از طلا برای نشان دادن اشیاء و فضاهای مقدس استفاده می‌کنند.

جان استوارت گوردون، متصدی هنرهای تزئینی آمریکایی در ییل، می‌گوید: «طلا هر اتفاقی برایش بیفتد، درخشش گرمش را حفظ می‌کند. مردم این حس ماندگاری را با کیفیتی الهی و استعاره‌ای برای چیزهای جاودانه پیوند می‌دهند؛ مثل عشق میان انسان‌ها، سرسپردگی به خدا و قدرت سیاسی. به گفته او حتی حلقه‌های ازدواج طلایی هم به جهان باستان برمی‌گردند.

طلای خالص تقریبا نابودنشدنی است و زنگ نمی‌زند. اچ. دبلیو. برندز، مورخ آمریکایی، می‌گوید: «واقعیت شگفت‌انگیز درباره طلا این است که هر اونس طلایی که تاکنون از زمین استخراج و به گوشواره یا سکه تبدیل شده، هنوز وجود دارد.»

ونسا پاتریک، استاد بازاریابی دانشگاه هیوستون، می‌گوید: «ما مجذوب زیبایی ذاتی آن می‌شویم.»

پژوهش او اثر طلا بر حواس ما را به سطح درخشان آب تشبیه می‌کند، چیزی که از نظر تکاملی به‌عنوان منبعی حیاتی برای ما معنا دارد.

وقتی کاپیتان جان اسمیت و استعمارگران بریتانیایی اوایل قرن هفدهم به جیمزتاون رسیدند، دو زرگر، یک جواهرفروش و دو تصفیه‌گر طلا در کشتی بودند. گوردون می‌گوید ورود آنها طلا را به‌عنوان نوعی پول، مطابق سنت اروپایی، وارد آمریکا کرد.

او می‌گوید: «تصور قاره آمریکا به‌عنوان منبع بالقوه طلا و تصور طلا به‌عنوان سرچشمه ثروت، از همان آغاز در تجربه استعماری نوشته شده بود.»


تب طلا و تولد رویای ثروت


«طلا! طلا! طلا از رودخانه آمریکا!» این را ساموئل برانان در ۱۸۴۸ فریاد زد، در حالی که بطری غبار طلا را در سان‌فرانسیسکو می‌چرخاند و عملا تب طلای کالیفرنیا را راه انداخت. خودش هرگز معدن‌کار نبود، اما با انحصار فروش تدارکات به معدن‌کاران، نخستین میلیونر کالیفرنیا شد.

حتی پیش از آنکه ۳۰۰ هزار نفر به غرب بروند تا بخت‌شان را امتحان کنند، طلا مبنای پول آمریکا بود. مردم در زندگی روزمره اسکناس ردوبدل می‌کردند، اما طلا تنها چیزی بود که در سطح بین‌المللی پذیرفته می‌شد.

اما تب طلا معنای رویای آمریکایی را تغییر داد. دیگر هدف فقط انباشت تدریجی ثروت نبود؛ سفته‌بازان در جست‌وجوی ثروت فوری بودند.

برندز می‌گوید: «این ایده که می‌توان با شانس و تلاش در کالیفرنیا یک‌شبه ثروتمند شد، بعدا به این تصور وصل شد که آدم‌هایی مثل جان راکفلر و جی.پی. مورگان هم می‌توانند یک‌باره ثروتمند شوند.»

آمریکایی‌ها در زمان آشوب و اضطراب مالی بارها به طلا پناه برده‌اند. در آستانه رکود بزرگ، سکه و شمش احتکار می‌کردند و به ثروت‌شان چنگ می‌زدند.

دولت آمریکا هم ذخایر عظیمی در فورت ناکس دارد؛ چیزی که گوردون آن را «اِل‌دورادوی مدرن ما» می‌نامد. این خزانه در ۱۹۳۷ نخستین طلا را دریافت کرد و اکنون ۱۴۷.۳ میلیون اونس طلا را نگهداری می‌کند.

این خزانه مستحکم در کنتاکی به روی عموم بسته است و همین باعث شکل‌گیری افسانه‌ها و نظریه‌های توطئه شده: این که طلا وجود ندارد، تقلبی است، یا حتی اشیای بیگانه در خزانه نگهداری می‌شود.

گوردون می‌گوید: «فکر می‌کنم اگر روزی درها را باز کنند، احتمالا همه‌مان ناامید خواهیم شد.»

جیم آزمن، مدیر فنی پروژه در سان‌فرانسیسکو، می‌گوید: «همسرم فکر می‌کرد دیوانه‌ام که اصلا خریدمش.»

او در خانواده ثروتمند بزرگ نشده بود، اما کار در یک شرکت فناوری که اواخر دهه ۹۰ وارد بورس شد، برایش پول خوبی ساخت. خواست بخشی از آن را به طلا تبدیل کند.

آزمن می‌گوید: «جایی کوچک در محله چینی‌ها پیدا کردم که حتی تابلو هم نداشت. وارد می‌شدی، طرف در را پشت سرت قفل می‌کرد، پول نقد می‌دادی و طلا می‌گرفتی. دو پوند خریدم.»

از آن زمان، همراه با ریتم ژئوپلیتیک جهان، بارها خریده و فروخته و در مقطعی تقریبا ده برابر بازده از طلای فیزیکی‌اش گرفته است. می‌گوید: «هر وقت سرمایه‌گذاری‌ات درست از آب دربیاید، حس می‌کنی خیلی باهوشی.»

در تب فعلی، از اوج خرید گذشته‌ایم و وارد مرحله نگهداری و حتی فروش شده‌ایم.

کریگ بورگارد قبلا وقتی در کاستکو حراج می‌شد چند شمش طلا می‌خرید، اما حالا فقط نقره می‌بیند. او معتقد است «زودتر از هجوم وارد شده»، اما مدیر ساخت‌وساز مخابراتی اهل ماساچوست آرزو می‌کند کاش باز هم زودتر خریده بود.

کریگ بورگارد، آخرین بار ژوئن ۲۰۲۵، طلای فیزیکی خرید، حدود یک گرم به قیمت ۴۰۰ دلار، یک گردنبند طلا برای همسرش به مناسبت سالگرد ازدواج. او می‌گوید: «ارزش فعلی‌اش ۳۷۵ دلار است، یعنی در این خرید ۲۵ دلار ضرر کرده‌ام.»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.