پایگاه خبری راه پرداخت دارای مجوز به شماره ۷۴۵۷۲ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بخشی از «شبکه عصر تراکنش» است. راه پرداخت فعالیت خود را از دوم اردیبهشتماه ۱۳۹۰ شروع کرده و اکنون پرمخاطبترین رسانه ایران در زمینه فناوریهای مالی، بانکداری و پرداخت و استارتآپهای فینتک است.
همه در برابر آموزش مسئولیت دارند
بررسی وضعیت منابع انسانی و چالشهای آموزش حوزه زیرساخت دیجیتال در گفتوگو با مارال میرزایی، مدیرعامل ارژنگ
در ادامه سلسله گفتوگوهای تخصصی به بهانه دومین رویداد زیرساخت دیجیتال، با مارال میرزایی، مدیرعامل ارژنگ، درباره وضعیت منابع انسانی در حوزه زیرساخت دیجیتال ایران به گفتوگو نشستیم. میرزایی معتقد است که شکاف عمیق میان آموزش دانشگاهی و نیاز واقعی صنعت، نگاه کوتاهمدت سازمانها به آموزش و نبود نهادهای ناظر بر استانداردسازی آموزشها، موجب شده کشور در معرض کمبود نیروی متخصص قرار گیرد. از نگاه او، آموزش نه هزینه، بلکه سرمایهگذاری استراتژیک است و بدون عزم ملی و همکاری همه بازیگران اکوسیستم، بحران واقعی در سالهای آینده غیرقابل اجتناب خواهد بود.
به نظر شما شرایط فعلی منابع انسانی و نیروی متخصص در حوزه زیرساخت دیجیتال چگونه است؟ در مجموع چه نمرهای میتوان به این وضعیت داد و مهمتر از آن، در یک سال گذشته چه اتفاقاتی رخ داده که میتواند نگرانکننده باشد؟
سالهاست که درباره نامناسب بودن وضعیت منابع انسانی صحبت میکنیم. جدا از حجم بالای متخصصانی که مهاجرت کردهاند، با یک شکاف عمیق میان آموزشهایی که در دانشگاهها ارائه میشود و نیازهای واقعی صنعت مواجه هستیم. به نظر من، در یک سال گذشته این وضعیت حتی بدتر هم شده است. از سوی دیگر، نسل جوانتری که انتظار میرود وارد بازار کار شده و مسئولیت بپذیرد، بهدلیل تغییرات نسلی، کمتر به آموزشهای بلندمدت تمایل دارد و بیشتر به دنبال دورههای کوتاهمدت و زودبازده است. در سطح سازمانی نیز همچنان آموزش با نگاه هزینهای دیده میشود.
وقتی از زیرساخت دیجیتال صحبت میکنیم، تمرکز عمدتاً بر سختافزار است اما نباید فراموش کرد که در کنار هر سختافزار، مهمترین عنصر، نیروی متخصصی است که بتواند با آن کار کند. به نظر من ناچاریم نگاهها را تغییر دهیم و بپذیریم که آموزش، بخش بسیار مهمی است که متأسفانه در کشور ما رو به فراموشی است. در حال حاضر، به نظر میرسد نهاد مشخصی که بر استاندارد بودن آموزشها نظارت مؤثر داشته باشد وجود ندارد و آموزشها بهصورت پراکنده و ناهمگون توسط مؤسسات مختلف ارائه میشود. اگر سه ضلع را در نظر بگیریم، افرادی که میخواهند وارد بازار کار شوند، نهادهای دولتی یا مسئول، و سازمانها، این سه ضلع باید با عزم و جدیت بیشتری کنار هم قرار بگیرند تا یک تحول واقعی در حوزه آموزش شکل بگیرد.
بهطور کلی، بازیگران مختلف این حوزه، از تأمینکنندگان گرفته تا سفارشدهندگان و استفادهکنندگان تجهیزات، همچنین رگولاتور، دولت و بخشهای حاکمیتی مسئول زیرساخت، در سالهای اخیر تا چه اندازه موضوع آموزش را جدی گرفتهاند؟
به نظر من آموزش بهطور جدی مورد توجه قرار نگرفته است. در حال حاضر، مجموعهای از آموزشهای عمومی در اغلب سازمانها ارائه میشود، اما درباره میزان اثربخشی و بازده این آموزشها، متأسفانه هیچ داده مشخص و قابل اتکایی در کشور وجود ندارد. وقتی روندهای بینالمللی را بررسی میکنیم، میبینیم در ایران اطلاعات شفافی وجود ندارد که نشان دهد سازمانها سالانه چه میزان بودجه سرانهای را به آموزش اختصاص میدهند.
نگاه غالب سازمانها این است که اگر هزینه زیادی برای آموزش این نیروها صرف شود، آنها مهارت کسب میکنند و سپس سازمان را ترک میکنند یا مهاجرت میکنند. اگر به شرکتهای بزرگ فناوری در دنیا نگاه کنیم، سرانه هزینهای که برای آموزش اختصاص میدهند در مقیاس چند هزار دلار است. در حالیکه اگر امروز بخواهیم سرانه آموزش در کشور را، حتی با در نظر گرفتن پایه حقوق، محاسبه کنیم، در خوشبینانهترین حالت، آن هم اگر سازمان اساساً آموزش را بپذیرد، این رقم کمتر از ۱۵۰ دلار است. با چنین عددی عملاً نمیتوان آموزش باکیفیت و بهروز در حوزه فناوری ارائه داد، چراکه دورههای بینالمللی، تهیه متریال و تولید محتوا هزینههایی دارند که با این بودجهها قابل تأمین نیست.
پس از جنگ ۱۲روزه، عزمی ایجاد شد برای تأمین سختافزار و آموزش نیروی انسانی، اما این نگاه همچنان کوتاهمدت است. معمولاً با فروکش کردن هیجان اولیه و وقوع نخستین بحران، سازمانها دوباره هزینههای آموزش را کاهش میدهند یا حذف میکنند. نگاه درست این است که آموزش بهعنوان یک سرمایهگذاری استراتژیک دیده شود؛ یعنی فردی که وارد سازمان میشود، شریک بلندمدت تلقی شود و برای او سرمایهگذاری هدفمند انجام گیرد.
با توجه به تجربهای که در ارژنگ دارید، به نظر شما کدام حوزههای تخصصی بیش از سایر بخشها نیازمند تمرکز و آموزش هستند؟ در کدام حوزهها از نظر منابع انسانی با چالش و خلأ بیشتری مواجهایم؟ همچنین با توجه به سرعت بالای تحولات فناوری در جهان، آموزشهای موجود تا چه اندازه بهروز هستند و چه نقدی میتوان به فضای آموزشی وارد کرد؟
به نظر من، در همه حوزههای کاری نیاز جدی به بازنگری در آموزش وجود دارد؛ از کارشناسانی که بهتازگی وارد سیستم میشوند تا سطوح بالاتری که در طراحی و معماری سیستمها نقش دارند. آموزش باید در تمام این لایهها بهصورت جدی دنبال شود و بازنگری از این جهت ضروری است که فناوری بهطور مداوم در حال تغییر است و بازآموزی باید به بخشی از کار مستمر ما تبدیل شود. در ارژنگ، طی این مدت تلاش کردهایم از اساتید بینالمللی استفاده کنیم و محتواهایی که ارائه میدهیم تا حد امکان بهروز باشد.
سرعت تغییرات، بهویژه در حوزه امنیت، بسیار بالاست و در این بخش به نظر من چالش بزرگی در کشور وجود دارد. علاوه بر این، مطالعات انجامشده روی دیتاسنترهای بزرگ در مقیاس بینالمللی نشان میدهد یکی از مهمترین مشکلات، خطای نیروی انسانی است. در کشور ما نیز در بسیاری از موارد، اختلالات دیتاسنترها ناشی از همین خطاهای انسانی است که ریشه آن به آموزش نادرست یا ناکافی بازمیگردد. به همین دلیل، نیاز به یک بازنگری اساسی احساس میشود و لازم است نهادی مشخص برای تعریف استانداردهای آموزشی وارد عمل شود. در حال حاضر نمیتوان یک حوزه خاص را بهعنوان اولویت مطلق نام برد، زیرا از سطح کارشناسان پشتیبانی گرفته تا لایههای بالای مدیریت و راهبری سیستمهای پیشرفته، همگی نیازمند آموزش و بازآموزی هستند. اگر میخواهیم همگام با تحولات جهانی حرکت کنیم، باید آموزشهای پایه و بازآموزیهای مستمر در تمام سطوح انجام شود.
در ایران، بهدلیل چندپاره بودن زنجیره تأمین و محدودیتهای بینالمللی، این سؤال مطرح است که مسئولیت آموزش با چه کسی است؟ آیا یک بازیگر مشخص مسئول است یا همه باید با نقشهای متفاوت در این فرآیند مشارکت داشته باشند؟
به نظر من، این مسئولیت نمیتواند بر عهده یک فرد یا یک نهاد مستقل باشد. واردکننده، مصرفکننده و دولت بهعنوان رگولاتور، همگی باید در کنار هم و همزمان نقش خود را ایفا کنند. مسئله اصلی این است که باید نگاهمان را به موضوع آموزش تغییر دهیم. در بسیاری از مناقصهها، آموزش یا بهعنوان یک خدمت رایگان در نظر گرفته میشود یا کاملاً به تأمینکننده واگذار میشود.
تأمینکننده هم برای حفظ منافع اقتصادی خود، ناچار است آموزش را با حداقل هزینه و در سطحی متوسط ارائه دهد. لازم است استاندارد مشخصی تعریف شود؛ بهگونهای که وقتی سختافزاری وارد کشور میشود، فرد یا افرادی با آموزشهای مشخص و استاندارد وجود داشته باشند که مسئول تحویلگیری و بهرهبرداری از آن باشند. در حال حاضر، به نظر من چنین مدلی بهطور جدی در کشور وجود ندارد و بدون همافزایی این سه ضلع، اتفاق مؤثری رخ نخواهد داد. ما مسئولیت داریم نسل آینده را آموزش دهیم. تعداد زیادی از متخصصان کشور را از دست دادهایم؛ اما آیا برای آنها جانشین تربیت کردهایم؟
با قطعیت میگویم خیر. آموزش معمولاً به حاشیه رانده میشود، در حالیکه من بهعنوان فردی فعال در این حوزه، نگرانم که در دو یا سه سال آینده با بحران بزرگتری مواجه شویم. فرض کنید حجم عظیمی از تجهیزات پیشرفته در اختیار داشته باشیم، اما نیروی متخصصی برای استفاده صحیح از آنها نداشته باشیم؛ در این صورت این تجهیزات چه فایدهای خواهند داشت؟
اگر بخواهید بهعنوان فردی که مدتی است در این فضا حضور دارد، اکوسیستم آموزش زیرساخت دیجیتال را دستهبندی کنید و داشتههای آن را برشمارید، این اکوسیستم شامل چه بازیگرانی است و هرکدام در چه حوزهای فعالیت میکنند؟
سالهاست که درباره فاصله عمیق میان دانشگاه و صنعت صحبت میکنیم؛ هرچند این موضوع تا حدی شعاری شده، اما گام نخست بدون تردید حضور و نقش دانشگاههاست. در گام بعد، مؤسساتی قرار دارند که آموزشهای فنی و تخصصی ارائه میدهند. شرایط اقتصادی بهگونهای شده که بسیاری از مؤسساتی که پیشتر آموزشهای تخصصی ارائه میکردند، ناچار شدهاند برای بقا به حوزههای دیگر، مرتبط یا نامرتبط، ورود کنند و همین مسئله به کاهش کیفیت آموزش منجر شده که بهنظر من ضربه بزرگی است. اگر آموزشی ارائه میشود، باید واقعاً بهروز باشد، نه صرفاً برای آنکه گفته شود کاری انجام شده است.
فشارهای اقتصادی باعث میشود خانوادهها نتوانند هزینههای قابلتوجهی برای آموزش اختصاص دهند؛ در نتیجه، نقش سازمانها پررنگتر میشود. سازمانها باید این مسئولیت را بپذیرند و حتی بهتر است آموزش در قالب یک «مسیر شغلی» تعریف شود؛ بهگونهای که از ابتدا تا انتهای مسیر شغلی فرد مشخص باشد چه آموزشهایی نیاز دارد. در برخی موارد، حتی نیاز به استفاده از اساتید بینالمللی یا اعزام فرد به خارج از کشور وجود دارد و باید هزینه آن پذیرفته شود. بازیگران این اکوسیستم دانشگاهها، آموزشگاهها و ما بهعنوان فعالان حوزه آموزش هستیم. چالش فقط هزینهها یا کمبود دانشپذیران نیست؛ کمبود استادان کاربلد و بهروز نیز مسئله جدی است. در همکاری با اساتید بینالمللی هم بهدلیل تحریمها محدودیتها و نگرانیهایی وجود دارد که کار را دشوار میکند.
به نظر شما آیا میتوان آموزشهای مرتبط با زیرساخت و فناوری را به قبل از دانشگاه هم منتقل کرد؟ یعنی نوجوانان و افرادی را که در مرحله آشنایی با مسیرهای شغلی هستند، وارد این فضا کرد یا این آموزشها آنقدر تخصصی و هایتکاند که باید از مقطع دانشگاه به بعد آغاز شوند؟
ما در ارژنگ تجربه بسیار جالبی داشتیم و دورههای مقدماتی در حوزه پایتون و برنامهنویسی پایه را برای رده سنی نوجوانان برگزار کردیم. نتیجه این تجربه بسیار قابل توجه بود. نسل زد نسلی است که بخش عمده آموزش و یادگیری خود را از طریق اینترنت تجربه کرده، با شبکههای اجتماعی آشنایی بالایی دارد و مدل فکری آنها با نسلهای قبل متفاوت است. به نظر من میتوان در این سنین دستکم علاقهمندیهای افراد را شناسایی کرد و برای آنها مسیر ترسیم کرد. شاید نتوان آموزشهای بسیار پیشرفته و تخصصی را به نوجوانان ۱۳ یا ۱۴ ساله ارائه داد، چون سطوح و گریدهای مختلفی در آموزش وجود دارد، اما قطعاً میتوان زمینههای علاقهمندی آنها را تشخیص داد.
همین شناخت علاقهمندی کمک میکند نوجوان بداند به کدام مسیر شغلی تمایل دارد. امروز نوجوانان به حجم زیادی از محتوا در پلتفرمهایی مانند یوتیوب و سایر منابع آنلاین دسترسی دارند و با هوشمندی بالایی با این فضا برخورد میکنند؛ بهویژه با ورود هوش مصنوعی که دسترسی آنها به دانش را گستردهتر کرده. به همین دلیل، معتقدم آموزش در این سنین کاملاً اثربخش است. از این رو، تصور میکنم در دهههای آینده، مدل آموزش بهطور اساسی دگرگون شود و با آنچه امروز میشناسیم تفاوتهای جدی داشته باشد.
اگر بخواهید پیامی به رویداد زیرساخت دیجیتال و افرادی که در این رویداد حضور دارند بدهید، بهویژه در حوزه آموزش و ضرورت جدی گرفتن آموزش زیرساخت دیجیتال، این پیام چه خواهد بود، با توجه به اینکه عمده حاضران از بازیگران این حوزه هستند؟
به نظر من، آموزش و تربیت نسل آینده در حوزه زیرساخت دیجیتال، رسالت مشترک همه بازیگران این فضاست و بدون عزم همگانی، ارادهای ملی شکل نخواهد گرفت. بحران بهطور جدی به ما نزدیک است و قبل از آنکه آثارش نمایان شود، لازم است بازیگران بزرگ این حوزه موضوع آموزش را بسیار جدیتر بگیرند و برای آن سرمایهگذاری مشخص و هدفمند انجام دهند. شکلگیری آکادمیهای مختلف اتفاق مثبتی است، اما ضروری است برای این آکادمیها استاندارد تعریف شود، میزان بازده و اثربخشی آنها ارزیابی گردد و بهطور شفاف مشخص شود که چه میزان در ارتقای آموزش کشور نقش دارند.