فینتک ایران را باید موفق دانست یا ناموفق؟ نوشآفرین مومن واقفی، معاون سابق فناوریهای نوین بانک مرکزی، برای پاسخ به این پرسش میان توسعه خدمات دیجیتال و تحول واقعی نظام مالی تمایز میگذارد. از نگاه او، صنعت فینتک در افزایش دسترسی به خدمات دیجیتال و رشد تراکنشها عملکرد قابلقبولی داشته، اما در خلق مدلهای کسبوکار جدید و بازطراحی ساختارهای مالی موفقیت مشابهی به دست نیاورده است.
بخش بزرگی از فینتک ایران در سالهای گذشته حول صنعت پرداخت شکل گرفته است. افزایش تعداد تراکنشها مهمترین دستاورد این دوره بود، اما مدل کارمزدی شبکه باعث شد بسیاری از بازیگران جدید بیش از آنکه ارزش متفاوتی برای کاربر خلق کنند، از جریان تراکنش سهم بگیرند. مومن واقفی معتقد است موفقیت یک فینتک باید با ارزشی که برای مشتری و اقتصاد ایجاد میکند سنجیده شود، نه فقط تعداد کاربران، شرکتها یا تراکنشها.
تنظیمگری متمرکز شبکه پرداخت از یکسو به ثبات زیرساخت و گسترش خدمات دیجیتال کمک کرده و از سوی دیگر، فضای نوآوری را محدود کرده است. به اعتقاد مومن واقفی، صنعت پرداخت در برابر توسعه دیجیتالی، بخشی از ظرفیت نوآوری خود را از دست داده و وابستگی شدید جامعه به ابزارهای پرداخت الکترونیکی نیز از منظر تداوم خدمت و پدافند غیرعامل، آسیبپذیریهای تازهای ایجاد کرده است.
ورود لندتکها و BNPLها تا حدی این مسیر را تغییر داده است. مومن واقفی ظهور لندتک را نشانه نزدیکشدن به بلوغ، نه گواهی قطعی بلوغ میداند. این کسبوکارها مدل اعتباردهی و تسهیلات خرد را توسعه دادهاند، اما همچنان منابع خود را از نهادهای مالی سنتی و با نرخ بالا تأمین میکنند. نرخ نکول نیز میتواند یکی از آسیبپذیریهای اصلی این بازار باشد؛ مسئلهای که بهبود مدلهای اعتبارسنجی میتواند در مدیریت آن نقش داشته باشد.
او در میان شاخههای مختلف فینتک، ولثتک را ضعیفترین حوزه میداند و پسازآن به اینشورتک و بانکداری باز اشاره میکند. از نگاه مومن واقفی، مشکل بانکداری باز در ایران فنی نیست؛ رگولاتور چند سال را صرف تلاش برای ایجاد انحصار در لایه هابها کرد و با تأخیر به سمت تنظیمگری مبتنی بر ریسک حرکت کرد.
صریحترین بخش این گفتوگو به ارزیابی نقش بانک مرکزی اختصاص دارد. مومن واقفی بخش زیادی از انتقادهای فعالان خصوصی به رگولاتور را وارد میداند، هرچند تأکید میکند آزادگذاشتن هر فعالیتی را نمیتوان نوآوری نامید. مسئله اصلی از نگاه او جایی شکل میگیرد که شرکتهای بهظاهر خصوصی به دولت یا نهاد تنظیمگر وابستهاند؛ وضعیتی که در آن داور در زمینی سوت میزند که تیم خودش نیز در آن بازی میکند.
او معتقد است این تعارض با تغییر چند مدیر ارشد برطرف نمیشود. نگاه سنتی، محدودیت دانش تخصصی در بدنه تنظیمگر و نبود بخش خصوصی واقعی، موانعی ساختاریاند. جمعبندی مومن واقفی روشن است: رگولاتورها باید ابتدا از تصدیگری خارج شوند تا بتوان درباره اصلاح سایر اجزای تنظیمگری و توسعه رقابت صحبت کرد.