وقتی نام انویدیا را میشنویم، احتمالاً پیش از هر چیز به تراشههای هوش مصنوعی فکر میکنیم؛ تراشههایی که داشتنشان برای بسیاری از شرکتها به مسئلهای تعیینکننده تبدیل شده است. اما برنامه تازهٔ انویدیا را نمیشود فقط با منطق فروش تراشه توضیح داد. این شرکت میخواهد همراه شش نام بزرگ دنیای مالی، راهی بسازد که مشتریانش بتوانند برای خرید و استفاده از زیرساخت هوش مصنوعی سرمایه جذب کنند. از زاویهٔ فینتک، بخش جذاب ماجرا همینجاست: انویدیا دارد به شیوهٔ تأمین مالی بازاری فکر میکند که خودش یکی از بازیگران اصلی آن است.
انویدیا در ۱۰ آگوست اعلام کرد با آپولو، بلکراک، بلکاستون، بروکفیلد، گلدمن ساکس و کیکیآر برای ایجاد پلتفرمهای تأمین مالی زیرساخت محاسباتی هوش مصنوعی تفاهمنامه امضا کرده است. این پلتفرمها قرار است در طول زمان بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایهٔ اشخاص ثالث را جذب کنند. عدد بزرگی است، اما باید آن را درست خواند: نه پولی است که امروز جذب شده، نه درآمد انویدیاست و نه تعهدی برای تأمین مالی یک مشتری مشخص. خود مشارکتها هم هنوز به انعقاد قراردادهای نهایی وابستهاند.
چرا یک سازندهٔ تراشه باید کنار مدیران سرمایه و مؤسسات مالی بنشیند؟ پاسخ سادهاش این است که ساخت زیرساخت هوش مصنوعی بسیار پرهزینه شده و مشتریِ نیازمند ظرفیت محاسباتی، لزوماً پول کافی برای خرید و ساخت آن را ندارد. اگر تأمین مالی به گلوگاه تبدیل شود، تقاضا برای تراشه هم بهتنهایی به ساخت مرکز داده و استفاده از آن منجر نمیشود. انویدیا با این تصمیم میخواهد آن گلوگاه را باز کند. البته نتیجه فقط فروش بیشتر محصول نیست؛ اگر این مدل شکل بگیرد، خودِ ظرفیت محاسباتی هم موضوع ارزیابی، قیمتگذاری و اعتباردهی خواهد شد.
از تراشه تا داراییِ قابل تأمین مالی
برای فهمیدن تفاوت این تصمیم، یک استارتاپ هوش مصنوعی را تصور کنیم که مشتری و ایده دارد، اما منابع مالی لازم برای ساخت یک مرکز دادهٔ بزرگ را ندارد. در شیوهٔ معمول، همین محدودیت میتواند دسترسیاش به زیرساخت را تعیین کند. در مدلی که انویدیا دنبال میکند، سرمایهگذار علاوه بر وضعیت شرکت، به خودِ زیرساخت هم نگاه میکند؛ آیا مشتریان دیگری میتوانند از آن استفاده کنند؟ ظرفیتش چقدر به کار گرفته میشود؟ چه درآمدی میسازد و اگر مشتری نخست کنار برود، چه ارزشی باقی میماند؟
جنسن هوانگ در توضیح این برنامه از «کارخانهٔ هوش مصنوعی» حرف میزند؛ زیرساختی که ظرفیت محاسباتی را به محصولی قابل استفاده و درآمدزا تبدیل میکند. استدلال انویدیا این است که سختافزارش در کنار نرمافزار و شبکهٔ گستردهٔ مشتریان، میتواند برای کاربردهای مختلف به کار رود و حتی پس از تغییر یک مشتری، به مشتری دیگری خدمت بدهد. اینها فعلاً ادعاهای شرکت دربارهٔ دوام ارزش داراییاند؛ ارزش واقعی هر پروژه را باید سرمایهگذار با بررسی تقاضا، میزان استفاده، جریان نقدی و ارزش باقیماندهٔ آن بسنجد.
این نقطه برای من یادآور یکی از پرسشهای قدیمی فینتک است: آیا میشود با شناخت دقیقتر یک دارایی و دادههای مربوط به استفاده از آن، دسترسی به سرمایه را تغییر داد؟ در اعتباردهی، همیشه فقط این مهم نیست که متقاضی امروز چه داراییای در ترازنامه دارد؛ گاهی شناخت جریان درآمد آینده و امکان استفادهٔ دوباره از دارایی، بخشی از پاسخ است. انویدیا همین منطق را به مقیاسی برده که موضوعش نه یک خرید خرد یا یک کسبوکار کوچک، بلکه زیرساخت گرانقیمت هوش مصنوعی است.
سایمون تیلور، تحلیلگر فینتک، از همین زاویه انویدیا را «بزرگترین شرکت فینتک جهان» مینامد. تعبیرش عمداً بحثبرانگیز است، اما پرسش خوبی پیش میگذارد: وقتی یک شرکت فناوری برای محصولش بازار تأمین مالی طراحی میکند و میکوشد آن را به دارایی قابل ارزیابی برای سرمایهگذاران تبدیل کند، مرز فعالیت فناوری و مالی کجاست؟ به نظرم هنوز زود است که از شکلگیری یک بازار جاافتاده برای اعتبارِ پشتیبانیشده با ظرفیت محاسباتی حرف بزنیم. آنچه امروز داریم، برنامهای برای ساخت چنین بازاری است.
چه کسی ریسک را میپذیرد؟
در خبرهایی با عددهای بزرگ، معمولاً سؤال اصلی پشت هیجان خبر پنهان میشود. اگر پیشبینی تقاضا درست از آب درنیاید، چه کسی زیان میکند؟ انویدیا میگوید مؤسسات مالی هر فرصت را مستقل ارزیابی میکنند و سرمایهٔ اصلی هم از طرف اشخاص ثالث میآید. در بعضی پروژهها ممکن است این شرکت برای حداکثر ۲۵ درصدِ همان فرصت، سازوکاری برای پشتیبانی از ارزش باقیماندهٔ دارایی ارائه کند. این عدد سقف احتمالی حمایت در برخی موارد است، نه سهم ثابت انویدیا در همهٔ پروژهها و نه تضمین سود سرمایهگذار.
این جزئیات مهماند، چون تأمین مالی نمیتواند صرفاً بر این فرض بنا شود که هوش مصنوعی رشد خواهد کرد. ممکن است ظرفیت ساختهشده کمتر از انتظار استفاده شود، نسل تازهای از سختافزار اقتصاد پروژه را تغییر دهد یا مشتری نتواند درآمد پیشبینیشده را محقق کند. حتی اگر دارایی را بتوان به مشتری دیگری واگذار کرد، باید دید این جابهجایی در عمل با چه هزینه و در چه زمانی ممکن است. موفقیت این مدل به کیفیت همین پاسخها وابسته است، نه فقط به اندازهٔ تقاضایی که امروز دربارهاش میشنویم.
نگرانی دیگری هم وجود دارد. انویدیا از یک طرف فروشندهٔ فناوری است و از طرف دیگر میخواهد تأمین مالی خرید و استفاده از همان فناوری را آسانتر کند. این کار میتواند سرمایه را به پروژههای مفید برساند؛ در عین حال، ممکن است رشد فروش و گسترش اعتبار چنان به هم وابسته شوند که تشخیص تقاضای پایدار دشوار شود. ارزیابی مستقل سرمایهگذاران برای همین حیاتی است. استقلال، فقط نام شش شریک بزرگ در یک بیانیه نیست؛ باید در انتخاب پروژه، قیمتگذاری ریسک و امکان «نه» گفتن به معامله دیده شود.
با همهٔ این ملاحظات، فکر میکنم موضوع برای فعالان فینتک ارزش دنبالکردن دارد. سالهاست دربارهٔ ورود شرکتهای فناوری به خدمات مالی حرف میزنیم و اغلب منظورمان کیف پول، پرداخت یا وام است. تصمیم انویدیا یادآوری میکند که فعالیت مالی میتواند از جای دیگری هم آغاز شود: از لحظهای که یک شرکت میفهمد رشد بازارش به طراحی راهی تازه برای اتصال سرمایه به مشتریان وابسته است.
هنوز نمیدانیم این تفاهمنامهها به چه قراردادهایی تبدیل میشوند و چه مقدار از سرمایهٔ هدف واقعاً جذب خواهد شد. بااینحال، پرسشی که پیش روی ما میگذارند روشن است: اگر ظرفیت محاسباتی قرار است مانند یک دارایی درآمدزا تأمین مالی شود، چه کسی ارزش آن را تعیین میکند و چه کسی ریسک اشتباهبودن این ارزشگذاری را میپذیرد؟ پاسخ این پرسش است که نشان میدهد انویدیا تا چه اندازه توانسته وارد قلمرو مالی شود.