شرکتهای فناوری ایرانی برای مذاکره با بازیگران خارجی، بیش از هر چیز به سهم بازار تجمیعشده نیاز دارند. علی آزادپور، عضو هیئتمدیره انجمن صنفی کارفرمایی شرکتهای هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال ایران، معتقد است اکوسیستم فناوری کشور در سه مؤلفه تکنولوژی، تجربه مدیریت سازمانهای بزرگ و توان مالی، امکان رقابت همسطح با شرکتهای جهانی را ندارد؛ بنابراین بازار داخلی مهمترین دارایی باقیمانده برای ساختن قدرت مذاکره است.
آزادپور در گفتوگو با رضا قربانی، بنیانگذار راه پرداخت، توضیح میدهد که یکی از دلایل حضورش در هیئتمدیره انجمن، نزدیککردن دیدگاه شرکتهای عضو و ایجاد امکان همکاری میان آنهاست. از نگاه او، اگر هر شرکت ایرانی بهتنهایی وارد مذاکره با بازیگران چینی، هندی، اروپایی یا آمریکایی شود، قدرت اثرگذاری محدودی خواهد داشت. شرکتها باید بتوانند با کنارهمقرارگرفتن، موجودیتی بزرگتر با سهم بازار معنادار ایجاد کنند.
او برای ارزیابی قدرت مذاکره چهار مؤلفه را مطرح میکند: توان فناورانه، تجربه مدیریتی، قدرت مالی و سهم بازار. ارزیابی آزادپور این است که شرکتهای ایرانی در سه مؤلفه نخست فاصله قابلتوجهی با رقبای بینالمللی دارند. اکوسیستم داخلی نه فناوری همسطح شرکتهای بزرگ خارجی در اختیار دارد، نه تجربه اداره سازمانهایی با دهها هزار نیروی انسانی و نه سرمایهای قابل مقایسه با آنها.
در چنین شرایطی، سهم بازار تنها مؤلفهای است که میتواند برای طرف خارجی جذابیت ایجاد کند. البته منظور آزادپور سهم جداگانه هر شرکت نیست؛ او بر بازاری تأکید میکند که از طریق همکاری صنفی، اتحاد شرکتها و تعریف منافع مشترک شکل بگیرد.
بخش دوم گفتوگو به جایگاه هوش مصنوعی اختصاص دارد. آزادپور هوش مصنوعی را موجی زودگذر یا صرفاً یک فناوری تازه نمیداند. از نگاه او، هوش مصنوعی نقشی را بر عهده گرفته که فناوری اطلاعات در دهههای نخست قرن بیستویکم داشت: توانمندسازی کسبوکارها و تغییر شیوه طراحی و ارائه محصولات و خدمات.
او پیشبینی میکند اپلیکیشنهایی که امروز بر فناوری اطلاعات متکیاند، بهتدریج باید به برنامههای مبتنی بر هوش مصنوعی تبدیل شوند. این تغییر هم شرکتهای بزرگ و هم استارتآپها را دربرمیگیرد. آزادپور هشدار میدهد کسبوکاری که هوش مصنوعی را به شکل مؤثر در محصولات، خدمات یا فرایندهای خود وارد نکند، بهمرور مزیت رقابتیاش را از دست میدهد و در معرض حذف از بازار قرار میگیرد.
بااینحال، این نگاه به معنای تلاش برای ساخت بزرگترین مدل زبانی نیست. آزادپور میگوید ایران برای رقابت در توسعه مدلهای زبانی بزرگ، زمان، سرمایه و دانش کافی در اختیار ندارد. به همین دلیل، دنبالکردن مستقیم این رقابت نمیتواند نقطه شروع مناسبی برای اکوسیستم داخلی باشد. مسئله اصلی این است که ایران موقعیت خود را در زنجیره جهانی هوش مصنوعی بشناسد و منابع محدودش را در جایی به کار گیرد که امکان خلق ارزش وجود دارد.
به اعتقاد او، نخستین گام آمادهسازی داده برای کاربردهای هوش مصنوعی است. داشتن حجم بزرگی از داده بهخودیخود ثروت ایجاد نمیکند؛ داده باید متناسب با مسئلهای که قرار است حل شود، پاکسازی، ساختارمند و آماده استفاده شود. این فرایند زمانبر است و نمیتوان بدون طیکردن آن مستقیماً به ساخت محصولات پیچیده هوش مصنوعی رسید.
آزادپور همچنین معتقد است بخشهایی مانند یادگیری ماشین، سامانههای عاملمحور و مدلهای کوچک و تخصصی میتوانند برای ایران نقطه شروع واقعبینانهتری باشند. او پیشنهاد میکند بهجای پرش مستقیم به مدلهای عمومی بزرگ، زیرساخت دانشی و تجربه اجرایی در لایههای پایه توسعه پیدا کند. از نگاه او، حذف این مراحل ممکن است سرعتی ظاهری ایجاد کند، اما در ادامه پروژهها را با مسئله کیفیت و پایداری روبهرو خواهد کرد.
او از ارائه عددی درباره اندازه بازار هوش مصنوعی ایران یا تعداد شرکتهای واقعی این حوزه خودداری میکند. دلیلش این است که بسیاری از شرکتها یک چتبات یا اپلیکیشن مبتنی بر مدلهای آماده را فعالیت در زیرساخت هوش مصنوعی معرفی میکنند. آزادپور میان کاربرد هوش مصنوعی و توسعه دانش و زیرساخت آن تفاوت میگذارد و از شرکتهای بزرگ و نهادهای دارای توان سرمایهگذاری میخواهد روی لایههای دانشی این فناوری تمرکز کنند.
از نگاه آزادپور، بازار هوش مصنوعی در نهایت میتواند بهاندازه بازار فناوری اطلاعات و حتی بزرگتر از آن شود، زیرا این گذار همه بخشهای اقتصاد دیجیتال را دربرمیگیرد. مسئله اصلی، نبود بازار نیست؛ پرسش این است که شرکتهای ایرانی هنگام گسترش این بازار چه سهمی خواهند داشت. پاسخ او به این پرسش دو بخش دارد: آمادهسازی زیرساخت و داده از امروز و شکلدادن به همکاری صنفی برای حفظ سهم بازار فردا.