اگر تا همین چند سال پیش «توکنایز دارایی» بیشتر یک واژه آشنا برای علاقهمندان به بلاکچین بود، امروز به یکی از جدیترین موضوعات جلسات هیئتمدیره بانکها، مؤسسات مالی و شرکتهای سرمایهگذاری تبدیل شده است. از مدیران فناوری گرفته تا مدیران سرمایهگذاری، همه به دنبال پاسخ یک سؤال هستند: چه زمانی باید وارد این حوزه شد؟
به گزارش هلدینگ تفتا، دلیل این تغییر نگاه، صرفاً رشد فناوری نیست؛ بلکه تغیری است که در نگاه بازارهای مالی به مفهوم مالکیت، نقدشوندگی و مدیریت داراییها ایجاد شده است.
برآوردهای جهانی نیز همین روند را تأیید میکنند. گزارش مشترک Boston Consulting Group (BCG) ارزش بازار داراییهای توکنایزشده را تا سال ۲۰۳۰ حدود ۱۶ تریلیون دلار برآورد میکند، در حالی که McKinsey با نگاهی محافظهکارانهتر، بازار داراییهای مالی توکنایزشده را بین ۲ تا ۴ تریلیون دلار پیشبینی کرده است. اختلاف این اعداد، بیش از آنکه نشاندهنده تردید باشد، بیانگر یک واقعیت است؛ هیچکس دیگر درباره اصل وقوع این تحول تردید ندارد، اختلاف فقط بر سر سرعت آن است.
اما در میان تمام این پیشبینیهای امیدوارکننده، یک سؤال کمتر مطرح میشود؛ اگر توکنایزیشن تا این اندازه آیندهدار است، چرا هنوز بخش قابل توجهی از پروژهها هرگز از مرحله ایده عبور نمیکنند؟
پاسخ این سؤال، شاید برخلاف تصور بسیاری، «فناوری» نیست. پروژههای توکنایزیشن معمولاً به دلیل کمبود فناوری شکست نمیخورند.
در سالهای گذشته، بازار با انبوهی از راهکارهای بلاکچینی، پلتفرمهای توکنایزیشن و زیرساختهای فنی مواجه بوده است. از منظر فناوری، ابزارها بیش از هر زمان دیگری در دسترس هستند. اما تجربه جهانی نشان میدهد مانع اصلی جای دیگری است.
World Economic Forum در گزارش «Asset Tokenization in Financial Markets» چهار مانع اصلی توسعه توکنایزیشن را معرفی میکند: نبود هماهنگی میان بازیگران بازار، پیچیدگی الزامات رگولاتوری، وابستگی به زیرساختهای قدیمی و دشواری یکپارچهسازی سامانهها. به بیان دیگر، فناوری تنها یکی از قطعات این پازل است و نه مهمترین آن.
واقعیت این است که اغلب سازمانها اصلاً با این سؤال شروع نمیکنند که «چه زیرساختی مناسبتر است؟»
آنها با سؤالهای دیگری روبهرو هستند. آیا اساساً این دارایی قابلیت توکنایز شدن دارد؟ مدل درآمدی پروژه چگونه تعریف میشود؟ چه الزامات حقوقی باید رعایت شود؟ آیا مقررات فعلی اجازه چنین مدلی را میدهند؟ اگر پروژه اجرا شود، چگونه باید به زیرساختهای مالی موجود متصل شود؟ تا زمانی که این پرسشها بیپاسخ بمانند، انتخاب فناوری عملاً آخرین دغدغه خواهد بود. بازار امروز، بیشتر از توسعهدهنده بلاکچین، به شریک اجرای پروژه نیاز دارد.
شاید مهمترین تغییری که امروز در بازارهای مالی رخ داده، تغییر نوع تقاضا باشد. چند سال پیش سازمانها در جستجوی «پلتفرم بلاکچین» بودند اما امروز به دنبال شریک اجرای پروژه هستند. تفاوت این دو نگاه، تفاوتی بنیادین است.
یک پلتفرم، فناوری ارائه میدهد؛ اما یک شریک اجرا باید بتواند میان مدل کسبوکار، الزامات حقوقی، معماری فنی، فرآیندهای عملیاتی و محدودیتهای رگولاتوری ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل است که بسیاری از پروژههای موفق جهانی، نه با توسعه یک فناوری جدید، بلکه با ایجاد یک مدل اجرایی قابل پیادهسازی شکل گرفتهاند. حتی McKinsey نیز در تازهترین تحلیل خود تأکید میکند که مرحله بعدی رشد توکنایزیشن، نه با نوآوری فنی، بلکه با حل مسائل اجرایی، استانداردسازی و هماهنگی میان بازیگران اکوسیستم رقم خواهد خورد.

داراوان؛ جایی که مسئله از فناوری شروع نمیشود. داراوان دقیقاً با همین نگاه شکل گرفته است. رویکرد این مجموعه از یک سؤال ساده آغاز میشود: «مسئله کسبوکار چیست؟»
اگر پاسخ این سؤال، توکنایز دارایی باشد، تازه مرحله طراحی آغاز میشود. گاهی راهکار، طراحی یک مدل اقتصادی جدید است، گاهی بازتعریف ساختار دارایی، گاهی طراحی فرآیندهای حقوقی و انطباق با الزامات رگولاتوری، و گاهی نیز نتیجه بررسیها این است که توکنایزیشن، در شرایط فعلی، بهترین گزینه برای آن پروژه نیست.
همین تفاوت نگاه است که داراوان را از یک ارائهدهنده فناوری صرف، به یک شریک طراحی و اجرای پروژه تبدیل میکند.

دو مسئله، یک راهکار
تجربه پروژههای سازمانی نشان میدهد چالشهای توکنایزیشن را میتوان در دو لایه خلاصه کرد. لایه اول، کسبوکار است؛ جایی که باید مشخص شود توکنایزیشن چه مسئلهای را حل میکند، چه ارزشی ایجاد میکند و چگونه در مدل اقتصادی سازمان قرار میگیرد.
لایه دوم، اجرا است. اما اجرای یک پروژه توکنایزیشن صرفاً به توسعه یک محصول نرمافزاری یا انتخاب یک فناوری محدود نمیشود. زمانی که یک دارایی قرار است از یک مفهوم به یک دارایی دیجیتال قابل استفاده در اکوسیستم مالی تبدیل شود، زیرساخت فنی باید بتواند الزامات یک پروژه واقعی و در مقیاس بزرگ را پاسخ دهد؛ از معماری بلاکچین و امنیت گرفته تا مدیریت چرخه عمر دارایی دیجیتال، قراردادهای هوشمند، کیفپولهای سازمانی، کنترل دسترسی، یکپارچهسازی با سامانههای موجود و انطباق با الزامات رگولاتوری.
داراوان این مسیر را بر بستر یک بلاکچین اختصاصی توسعه داده است؛ زیرساختی که صرفاً برای صدور توکن طراحی نشده، بلکه برای مدیریت کامل چرخه حیات داراییهای دیجیتال در پروژههای سازمانی ساخته شده است. این معماری، امکان توسعه و سفارشیسازی متناسب با نیاز هر سازمان، ایجاد سرویسهای مالی مبتنی بر دارایی دیجیتال و اتصال به زیرساختهای موجود را فراهم میکند.
در نهایت، مزیت یک پروژه توکنایزیشن تنها در تبدیل یک دارایی به یک توکن خلاصه نمیشود؛ ارزش واقعی زمانی ایجاد میشود که این دارایی بتواند در یک زیرساخت امن، مقیاسپذیر و قابل اتکا، در جریان واقعی کسبوکار قرار گیرد.
پشتوانهای که فقط یک نام نیست
در پروژههای زیرساختی، اعتماد صرفاً با فناوری ساخته نمیشود. برای سازمانهای بزرگ، شناخت فضای مقررات، تجربه تعامل با نهادهای مالی و توانایی حرکت در چارچوبهای رسمی، بخشی از ارزش پروژه است.
داراوان با اتکا به تفتا (هلدینگ فناوری و نوآوری بانک تجارت)، تلاش کرده این اطمینان را ایجاد کند که پروژههای توکنایزیشن تنها از منظر فناوری دیده نشوند، بلکه از ابتدا با در نظر گرفتن ملاحظات حقوقی، عملیاتی و حاکمیتی طراحی شوند؛ موضوعی که در پروژههای سازمانی، اغلب تعیینکننده موفقیت یا شکست است.
آینده متعلق به کسانی نیست که زودتر درباره توکنایزیشن صحبت کردند؛ متعلق به کسانی است که زودتر آن را اجرا کردند. بازار توکنایز دارایی دیگر در مرحله اثبات مفهوم نیست. اکنون رقابت بر سر اجراست.
بر سر اینکه چه کسی میتواند پیچیدگیهای حقوقی، فنی و کسبوکاری را به یک مسیر عملیاتی تبدیل کند. در چنین فضایی، مزیت رقابتی دیگر صرفاً داشتن یک زیرساخت بلاکچینی نیست؛ مزیت واقعی، توانایی تبدیل یک ایده به پروژهای است که بتواند در چارچوب مقررات، با اتصال به زیرساختهای مالی و با خلق ارزش اقتصادی، به بهرهبرداری برسد.
و شاید به همین دلیل است که امروز، بیش از هر زمان دیگری، بازار به دنبال فروشنده فناوری نیست؛ به دنبال شریک اجرای تحول است.