اینترنت اجتماعی برای کاربر ایرانی معمولاً در چند نام خلاصه میشود: اینستاگرام، تلگرام، واتساپ، یوتیوب و ایکس یا همان توییتر سابق. در سالهای اخیر هم بخشی از تجربه کاربران به پلتفرمهای داخلی منتقل شده، اما هنوز دایره اصلی تجربه اجتماعی آنلاین در ایران محدود، تکرارشونده و آشناست. بیرون از این دایره، جهان بزرگتری وجود دارد؛ شبکهها و پلتفرمهایی که در آنها مردم کار میکنند، فیلم میبینند، کتاب میخوانند، محصول معرفی میکنند، کد مینویسند، فندوم میسازند، خرید میکنند، ورزش خود را ثبت میکنند، نظر میدهند و هویت دیجیتالشان را شکل میدهند.
فهرست مطالب
راه پرداخت در این گزارش و اطلس تعاملی همراه آن، ۶۰ شبکه و پلتفرم اجتماعی را بررسی کرده است؛ پلتفرمهایی که بسیاری از آنها در ایران یا کمتر شناخته شدهاند، یا اگر نامشان آشناست، تجربه واقعی و روزمره آنها برای کاربر ایرانی شکل نگرفته است. این اطلس تلاش میکند شکافی را نشان دهد که کمتر درباره آن حرف میزنیم: شکاف میان اینترنت اجتماعی ایرانی و اینترنت اجتماعی جهان.
در این اطلس، شبکهها در سه لایه دستهبندی شدهاند: ۱۵ شبکه اصلی و جهانی، ۳۰ شبکه منطقهای یا تخصصی و ۱۵ شبکه مرزی که میان شبکه اجتماعی، رسانه، ابزار حرفهای، کامیونیتی، زیرساخت کاری و فضای هویتی حرکت میکنند. هدف، ساختن یک فهرست ساده از نامها نیست؛ مسئله این است که بفهمیم هرکدام از این پلتفرمها چه نوعی از رابطه، فرهنگ، اقتصاد، تولید محتوا و رفتار اجتماعی را نمایندگی میکنند.
«ناشناخته» در این گزارش الزاماً به معنای ناآشنا بودن نام نیست. فیسبوک، تیکتاک یا لینکدین برای بسیاری از ایرانیان نامهایی آشنا هستند، اما جایگاه واقعی آنها در زندگی دیجیتال کاربران جهان با تجربه ایرانی تفاوت دارد. برای نمونه، فیسبوک در بسیاری از کشورها هنوز فضایی برای گروههای محلی، ارتباط خانوادگی، فروش، کمپین و اطلاعرسانی شهری است؛ اما برای بسیاری از کاربران ایرانی، بیشتر یادآور دورهای قدیمی از اینترنت است. بنابراین مسئله فقط دسترسی یا فیلترینگ نیست؛ مسئله این است که کدام بخشهای فرهنگ دیجیتال جهان اساساً در تجربه روزمره ما غایب ماندهاند.
لایه اول؛ ۱۵ شبکهای که زبان اینترنت اجتماعی جهان را ساختهاند
لایه اول اطلس به ۱۵ شبکهای اختصاص دارد که هرکدام بهنوعی یکی از الگوهای اصلی اینترنت اجتماعی را ساخته یا بازتعریف کردهاند. این پلتفرمها فقط ابزار ارتباط نیستند؛ هرکدام مدل متفاوتی از اجتماع، محتوا، هویت و رابطه میان کاربر و پلتفرم را نشان میدهند.

فیسبوک هنوز یکی از مهمترین ستونهای اینترنت اجتماعی جهان است، هرچند برای کاربران ایرانی سالهاست از مرکز تجربه روزمره کنار رفته است. فیسبوک فقط جایی برای انتشار عکس و متن نیست. در بسیاری از کشورها، گروههای محلی، فروشگاههای کوچک، کمپینهای اجتماعی، ارتباطات خانوادگی، اطلاعرسانی شهری و حتی بخشی از سیاست محلی در فیسبوک جریان دارد. اهمیت فیسبوک در این است که مدل «پروفایل، دوست، صفحه و گروه» را به زبان مشترک شبکههای اجتماعی تبدیل کرد.
ردیت جهان متفاوتی دارد. برخلاف شبکههایی که تصویر، چهره و برند شخصی در آنها محوریت دارد، ردیت بر پایه بحث، رأیدهی، کامیونیتیهای موضوعی و هویت نیمهناشناس ساخته شده است. هر موضوعی، از سرمایهگذاری و بازی و سینما تا علم، برنامهنویسی، سیاست و تجربههای شخصی، میتواند سابردیت خود را داشته باشد. برای مخاطب ایرانی، ردیت بیش از آنکه شبیه اینستاگرام یا تلگرام باشد، شبیه شهری از انجمنهای تخصصی است؛ شهری که هر محله آن قواعد، زبان و فرهنگ خود را دارد.
اسنپچت در ایران هرگز به اندازه بازارهای غربی فراگیر نشد، اما در آمریکا و برخی کشورها نقش مهمی در شکل دادن به ارتباط نسل جوان داشته است. ایده اصلی آن ساده اما اثرگذار بود: محتوا قرار نیست همیشه باقی بماند. پیامها، عکسها و استوریهای موقتی، نوعی ارتباط سریع، شخصی و کمفشار ساختند. بسیاری از الگوهایی که بعداً در اینستاگرام و شبکههای دیگر دیدیم، از همین منطق محتوای ناپایدار و لحظهای الهام گرفتند.
تیکتاک فقط یک اپلیکیشن ویدئوی کوتاه نیست؛ یک ماشین عظیم کشف محتواست. در تیکتاک، کاربر الزاماً دنبالکننده افراد نیست، بلکه در جریان پیوستهای از ویدئوهایی قرار میگیرد که الگوریتم برای او انتخاب میکند. همین تفاوت، تیکتاک را از شبکههای مبتنی بر رابطه اجتماعی جدا کرده و آن را به یکی از اثرگذارترین پلتفرمهای فرهنگی جهان تبدیل کرده است. در ایران، نام تیکتاک شناخته شده، اما تجربه گسترده و طبیعی آن به دلیل محدودیتها، تفاوتهای زبانی و فاصله محتوایی شکل نگرفته است.
توییچ خانه فرهنگ پخش زنده است. اگر یوتیوب بیشتر با ویدئوی ضبطشده شناخته میشود، توییچ با ارتباط زنده، گفتوگوی همزمان، چت، استریمرها و کامیونیتیهای وفادار معنا پیدا میکند. بازیهای ویدئویی نقطه شروع توییچ بود، اما امروز موسیقی، گفتوگو، آموزش، سبک زندگی و تحلیلهای روزمره هم در آن جریان دارد. توییچ نشان میدهد که رسانه اجتماعی فقط انتشار محتوا نیست؛ گاهی حضور همزمان و مشارکت زنده اصل ماجراست.
پینترست شبکهای برای نمایش خود نیست؛ شبکهای برای کشف ایده است. کاربران در پینترست معمولاً دنبال خبر فوری یا گفتوگوی سیاسی نیستند، بلکه به دنبال تصویر، الهام، طراحی، مد، دکوراسیون، آشپزی، معماری، گرافیک و برنامهریزی آینده میگردند. پینترست در جهان تبلیغات و تجارت الکترونیکی هم اهمیت دارد، چون فاصله میان «دیدن ایده» و «تصمیم برای خرید یا اجرا» را کوتاه میکند.
دیسکورد از دل جامعه گیمرها بیرون آمد، اما امروز به یکی از مهمترین ابزارهای کامیونیتیسازی تبدیل شده است. دیسکورد ترکیبی از اتاق گفتوگو، کانال صوتی، سرور اختصاصی و شبکه اجتماعی بسته است. بسیاری از پروژههای وب۳، گروههای آموزشی، جوامع فناوری، باشگاههای هواداری و تیمهای کوچک از دیسکورد برای ساخت جامعه خود استفاده میکنند. تفاوت دیسکورد با شبکههای عمومی این است که بیشتر شبیه باشگاههای خصوصی و نیمهخصوصی آنلاین عمل میکند.
تامبلر شبکهای بود که فرهنگ اینترنتی دهه ۲۰۱۰ را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. ترکیب متن، تصویر، گیف، نقلقول، هنر هواداری، وبلاگنویسی شخصی و بازنشر محتوا، تامبلر را به پاتوق خردهفرهنگها تبدیل کرد. شاید امروز در مرکز توجه نباشد، اما برای فهم تاریخ فرهنگ دیجیتال، فندومها، زیباییشناسی اینترنتی و بیان هویتهای فردی، تامبلر همچنان نمونه مهمی است.
کورا بر پایه پرسش و پاسخ ساخته شده است. کاربران در کورا سؤال میپرسند و دیگران، گاهی با تجربه حرفهای یا شخصی، پاسخ میدهند. کورا چیزی میان انجمن، شبکه اجتماعی و بانک دانش است. تفاوت آن با جستوجوی ساده در گوگل این است که پاسخها معمولاً رنگ تجربه، روایت و دیدگاه شخصی دارند. برای مخاطب ایرانی، کورا میتواند شبیه نسخه جهانیتر و شبکهایتر فرومهای پرسشوپاسخ باشد.
مدیوم شبکهای برای متنهای بلندتر و جدیتر است. روزنامهنگاران، نویسندگان، تحلیلگران، فعالان فناوری، طراحان محصول و متخصصان کسبوکار از مدیوم برای انتشار مقاله، یادداشت و تحلیل استفاده میکنند. مدیوم در دورهای نقش مهمی در حرفهایکردن انتشار فردی داشت؛ یعنی هر فردی میتوانست بدون داشتن رسانه رسمی، نوشته خود را در قالبی حرفهای منتشر کند. این پلتفرم برای کسانی مهم است که اینترنت را فقط با پست کوتاه و ویدئوی سریع تعریف نمیکنند.
ساباستک یک گام دیگر در مسیر استقلال نویسندگان است. در ساباستک، نویسنده فقط محتوا منتشر نمیکند؛ او میتواند مخاطب، خبرنامه، اشتراک پولی و رابطه مستقیم با خواننده بسازد. این پلتفرم برای روزنامهنگاران مستقل، تحلیلگران سیاسی، نویسندگان فناوری و اقتصاددانان اهمیت زیادی پیدا کرده است. ساباستک نشان میدهد که آینده رسانه اجتماعی همیشه به معنی پلتفرمهای عمومی و شلوغ نیست؛ گاهی آینده در رابطه مستقیم نویسنده و مخاطب شکل میگیرد.
ماستودون نماینده مهم شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز است. برخلاف شبکههایی مانند ایکس یا فیسبوک که یک شرکت مرکزی آنها را اداره میکند، ماستودون از سرورهای مختلف تشکیل شده که میتوانند با هم ارتباط داشته باشند. این مدل برای کسانی جذاب است که به استقلال، کنترل داده، آزادی از الگوریتمهای متمرکز و مالکیت جامعه اهمیت میدهند. ماستودون هنوز به جریان اصلی تبدیل نشده، اما از نظر ایده، یکی از مهمترین تلاشها برای بازتعریف شبکه اجتماعی است.
بلواسکای هم در مسیر بازاندیشی شبکه اجتماعی قرار دارد، اما با زبانی نزدیکتر به تجربه توییتر. بلواسکای تلاش میکند فضای گفتوگوی عمومی، دنبالکردن افراد، انتشار متن کوتاه و انتخاب الگوریتم را با معماری بازتر ترکیب کند. جذابیت آن برای کاربران حرفهای، روزنامهنگاران، فعالان فناوری و کسانی است که از تمرکز بیش از حد قدرت در شبکههای اجتماعی ناراضیاند.
بیریل واکنشی به اینستاگرامیشدن زندگی بود. ایده آن این بود که کاربر در لحظهای تصادفی، بدون آمادهسازی و صحنهپردازی، تصویری واقعی از خود و محیطش منتشر کند. بیریل شاید به اندازه موج اولیهاش بزرگ نماند، اما یک نشانه مهم بود: خستگی کاربران از نمایش دائمی، فیلتر، زیباسازی افراطی و رقابت تصویری. بیریل به ما یادآوری کرد که بخشی از نسل جوان دنبال واقعیتر شدن ارتباطات آنلاین است.
لترباکسد نمونهای از شبکههای اجتماعی علاقهمحور است. این پلتفرم حول فیلم، نقد، فهرستسازی، امتیازدهی و دنبالکردن سلیقه سینمایی دیگران شکل گرفته است. کاربر در لترباکسد فقط فیلم نمیبیند؛ هویت فرهنگی خود را از مسیر فیلمهایی که دیده، دوست داشته یا نقد کرده، میسازد. برای جامعه سینمادوست، لترباکسد چیزی فراتر از یک ابزار ثبت فیلم است؛ یک شبکه اجتماعی برای ذائقه و حافظه سینمایی است.
لایه دوم؛ ۳۰ شبکه منطقهای و تخصصی که نشان میدهند اینترنت فقط آمریکایی نیست
لایه دوم اطلس به پلتفرمهایی اختصاص دارد که بسیاری از آنها در ایران کمتر شناخته شدهاند، اما در کشورها و حوزههای خاص نقشی جدی در زندگی دیجیتال دارند. این بخش یادآوری میکند که اینترنت اجتماعی جهان فقط با نامهای آمریکایی تعریف نمیشود. در چین، روسیه، ژاپن، کره جنوبی و برخی حوزههای تخصصی، شبکههایی شکل گرفتهاند که گاهی به اندازه یک زیرساخت عمومی اهمیت دارند.

در چین، پلتفرمهایی مانند ویچت، ویبو، دوئین، شیائوهونگشو، بیلیبیلی، کوایشو، کیوکیو، ژیهو، بایدو تیبا و دوبان هرکدام بخشی از تجربه اجتماعی، رسانهای و تجاری کاربران را پوشش میدهند. ویچت فقط پیامرسان نیست؛ ترکیبی از پرداخت، خدمات شهری، ارتباط کاری، فروش، محتوا و زندگی روزمره است. دوئین نسخه چینی منطق ویدئوی کوتاه را به اوج رسانده و شیائوهونگشو در مرز میان شبکه اجتماعی، سبک زندگی، جستوجوی محصول و خرید حرکت میکند.
در روسیه و فضای روسزبان، پلتفرمهایی مانند VK، اودنوکلاسنیکی، روتیوب، دزن و لایوژورنال نشان میدهند که شبکه اجتماعی میتواند درون یک زیستبوم زبانی و سیاسی مستقل رشد کند. VK برای بسیاری از کاربران روسزبان نقشی شبیه ترکیب فیسبوک، پیامرسان، موسیقی و جامعه آنلاین داشته است. روتیوب و دزن هم در حوزه ویدئو و انتشار محتوا اهمیت پیدا کردهاند، بهویژه در فضایی که سیاست پلتفرمها و دسترسی به رسانههای جهانی مسئلهساز شده است.
در شرق آسیا، لاین، کاکائوتاک، ناور کافه، ناور بند، پیکسیو، ویورس و نیکونیکو هرکدام بخشی از فرهنگ دیجیتال ژاپن، کره جنوبی و منطقه را بازتاب میدهند. لاین و کاکائوتاک پیامرسانهایی هستند که از سطح گفتوگوی ساده فراتر رفتهاند و به خدمات، پرداخت، برند، استیکر و هویت روزمره گره خوردهاند. ویورس برای فندومهای موسیقی کرهای اهمیت دارد و پیکسیو پاتوق مهمی برای تصویرگران، هنرمندان و فرهنگ هواداری ژاپنی است.
بخش تخصصی لایه دوم هم پلتفرمهایی مانند گودریدز، استوریگراف، استراوا، بیهنس، دریبل، دیویانتآرت، ساوندکلاود و نکستدور را دربر میگیرد. این شبکهها عمومی نیستند، اما در حوزه خود بسیار جدیاند: کتابخوانها در گودریدز و استوریگراف سلیقه و سابقه مطالعه خود را میسازند؛ ورزشکاران در استراوا فعالیت بدنی را به داده و رقابت اجتماعی تبدیل میکنند؛ طراحان در بیهنس و دریبل نمونهکار میسازند؛ هنرمندان در دیویانتآرت جامعه پیدا میکنند؛ موزیسینها در ساوندکلاود منتشر میشوند و نکستدور شبکهای برای محله و همسایگی است.
این ۳۰ شبکه نشان میدهند که هر کشور یا حوزه تخصصی میتواند اینترنت اجتماعی خود را بسازد. در ایران، عادت کردهایم شبکه اجتماعی را با چند پلتفرم عمومی و پرمصرف بسنجیم، اما در بسیاری از بازارها، پلتفرمهای منطقهای و تخصصی همانقدر مهماند که شبکههای جهانی؛ گاهی حتی بیشتر، چون زبان، فرهنگ، مقررات، پرداخت، سرگرمی و سبک زندگی محلی را بهتر در خود جذب میکنند.
لایه سوم؛ ۱۵ شبکه مرزی که تعریف شبکه اجتماعی را گسترش میدهند
لایه سوم به پلتفرمهایی میپردازد که شاید در نگاه اول شبکه اجتماعی کلاسیک نباشند، اما در عمل بخشی از مناسبات اجتماعی آنلاین را میسازند. لینکدین شبکهای حرفهای است، اما برای بازار کار، برند شخصی، استخدام و اعتبار شغلی نقش اجتماعی جدی دارد. تردز تلاش متا برای بازسازی گفتوگوی عمومی کوتاهمتن است. اسلک و مایکروسافت ویوا انگیج (یمر سابق) بیشتر ابزار سازمانیاند، اما در محیط کار نقش شبکه اجتماعی داخلی را بازی میکنند.

در سوی دیگر، پلتفرمهایی مانند تروث سوشال، رامبل و گب نشان میدهند که شبکه اجتماعی میتواند به عرصه نزاع سیاسی، رسانهای و ایدئولوژیک تبدیل شود. این پلتفرمها فقط ابزار انتشار محتوا نیستند؛ بخشی از شکافهای سیاسی، بحث آزادی بیان، مهاجرت کاربران از پلتفرمهای اصلی و شکلگیری رسانههای موازی را نمایندگی میکنند.
گروهی دیگر از این لایه، شبکههای تخصصی و حرفهایاند: پروداکت هانت برای معرفی محصولهای فناوری، هکرنیوز برای جامعه استارتاپی و برنامهنویسی، استک اورفلو برای حل مسئلههای فنی، گیتهاب برای توسعه نرمافزار و همکاری کدنویسان، و ریسرچگیت برای جامعه دانشگاهی. در این پلتفرمها، هویت اجتماعی افراد نه با عکس و استوری، بلکه با دانش، کد، پاسخ، مقاله، محصول و مشارکت حرفهای ساخته میشود.
پلتفرمهایی مانند یلپ، میتآپ و فوراسکوئر سوارم هم نشان میدهند که شبکه اجتماعی همیشه در صفحه نمایش نمیماند. یلپ تجربه مصرف، رستوران و خدمات شهری را اجتماعی میکند؛ میتآپ ارتباط آنلاین را به گردهمایی حضوری میرساند؛ فوراسکوئر و سوارم نیز موقعیت مکانی، شهرگردی و حضور در مکانها را به تجربه اجتماعی تبدیل میکنند.
اهمیت این لایه در این است که مرزهای شبکه اجتماعی را جابهجا میکند. اگر شبکه اجتماعی را فقط جایی برای پست گذاشتن، لایک گرفتن و دنبالکردن افراد بدانیم، بخش بزرگی از اینترنت اجتماعی جهان را نمیبینیم. در بسیاری از پلتفرمها، رابطه اجتماعی در قالب کد، محصول، مقاله، رویداد، نظر، امتیاز، محل، ورزش، فیلم یا کتاب ساخته میشود.
چرا این اطلس مهم است؟
این اطلس فقط فهرستی از ۶۰ نام نیست. هدف آن این است که نشان دهد اینترنت اجتماعی یک جهان واحد و ساده نیست. هر پلتفرم، نوعی فرهنگ، اقتصاد، سیاست، زبان و رفتار اجتماعی تولید میکند. کاربر ایرانی، به دلیل محدودیتهای دسترسی، فیلترینگ، تفاوت زبان، عادتهای رسانهای و تمرکز شدید بر چند پلتفرم خاص، بخش بزرگی از این تجربهها را از نزدیک لمس نکرده است.
شناخت این شبکهها برای روزنامهنگاران، فعالان فناوری، بازاریابان، سیاستگذاران، پژوهشگران، کسبوکارها و حتی کاربران عادی مهم است. چون آینده اینترنت فقط در پلتفرمهایی که امروز در ایران پرمصرفاند ساخته نمیشود؛ بخش مهمی از آینده در کامیونیتیهای تخصصی، شبکههای منطقهای، پلتفرمهای غیرمتمرکز، ابزارهای حرفهای و فضاهای کمترشناختهشده شکل میگیرد.
این گزارش و اطلس تعاملی همراه آن دعوتی است برای خروج از تجربه محدود و آشنای اینترنت. برای اینکه ببینیم مردم جهان در کدام شبکهها زندگی میکنند، کار میکنند، میآموزند، میفروشند، مینویسند و هویت میسازند. شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا برخی از این شبکهها در ایران ناشناخته ماندهاند؛ پرسش مهمتر این است که وقتی بخش بزرگی از اینترنت اجتماعی جهان را تجربه نمیکنیم، چه چیزهایی را از دست میدهیم؟
پرسش و پاسخ
در این گزارش، ناشناخته بودن فقط به معنای ناآشنا بودن نام نیست. برخی شبکهها مانند فیسبوک یا تیکتاک شناختهشدهاند، اما تجربه واقعی، فرهنگ استفاده و نقش روزمره آنها در ایران با بسیاری از کشورها تفاوت دارد.
دلایلی مانند فیلترینگ، تفاوت زبان، عادتهای رسانهای، تمرکز کاربران بر چند پلتفرم خاص و محدودیت دسترسی باعث شده بسیاری از شبکههای جهانی در تجربه روزمره کاربران ایرانی جایگاه پررنگی نداشته باشند.
این ۶۰ شبکه در سه لایه دستهبندی شدهاند: ۱۵ شبکه اصلی و جهانی، ۳۰ شبکه منطقهای یا تخصصی و ۱۵ پلتفرم مرزی و خاص که میان شبکه اجتماعی، رسانه، ابزار حرفهای و کامیونیتی حرکت میکنند.