احمد بیدی، عضو هیئتمدیره بانک مسکن / چند وقتی است که مشابهتها و افتراقات معانی خرد و خردورزی؛ عقل؛ هوش و هوشمندی؛ دانش و تخصص، فنآوری و هوش مصنوعی؛ ذهنم را عجیب مشغول خود ساختهاست. دلیلاش هم کاملا مشخص هست. اندیشمندان تاریخ از ( جرج واشنگتن تا رالف والدو امرسون تا بوعلی سینا تا نوح هراری تا…) و همچنین موفقترین شخصیتهای امروز اعم از مدیران و مربیان موفق به خردورزی و خردمندی در امور باور داشته و دارند و آن را پیش زمینه تحولگرایی و برنامهریزیهای راهبردی و طرحهای کلان دانسته و به این درک مبنایی و پایهای واقف هستند که: « ارزشمندترین خردمندیها بی زمان و مکان است » و این که فلسفه و فهم و درک کامل و جامع مفاهیم دانشی، ابزار و لازم برای زندگی بهتر در تمامی اعصار است. یعنی قابلیت تعمیم و بسط و گسترش به تمامی عرصهها را دارا خواهد بود (چه مسلط و مشرف به فنآوری باشند و چه مسلط و مشرف به فنآوری نباشند). همین نکته بس که آثار این حکیمان از زمان ارایه در سالها و صدههای قبل تا کنون در مراکز علمی روز دنیا تدریس میشود.
در ابتدا لازم میدانم چند سوال کوتاه را برای شفاف شدن اجزای درگیر این مبحث کوتاه مطرح کنم:
- آیا خرد همان دانایی است یا چیزی فراتر از دانایی است؟
- آیا فرد خردمند همان فرد حکیم است؟
- آیا یک انسان بیسواد میتواند فرد خردمند باشد؟ و یا بالعکس یک فرد با سواد و متخصص در زمره خردمندان محسوب نشود؟
- آیا سواد و عقل و هوش میتوانند تولید خرد کنند و یا مقام خردورزی و خردمندی به متغیرهای دیگری هم نیاز دارد؟
- آیا خردمند و دانشمند واقعا یکی هستند؟
- چرا میتوانیم با بهره از دانش دیگران صاحب دانش شویم اما نمیتوانیم با بهره از خرد دیگران خردمند شویم؟
- آیا سرعت انتقال دانش و خرد از افراد به یکدیگر مساوی و برابر است و اگر نیست علت آن چیست؟
- آیا انسان با هوش لزوما فرد خردمندیخواهد بود و یا خردمند، فرد باهوشی است که میداند و میتواند از دانش و هوش خود به شیوهای بهرهبرداری و استفاده کند که در زمره خردمندان قرار گیرد؟
- ابزار و تجهیزات مبتنی بر فنآوری چه تاثیری در میزان عقلایی بودن تصمیمهای ذینفعان داشتهاند؟
- هوش مصنوعی در انحاء و انواع پیشرفته ارایه شده، آیا ضامن اخذ تصمیمات مبتنی بر خرد و حاکم شدن خردمندی و خردورزی با تعاریف مبتنی بر پایههای شفاف و مشخص خواهد شد؟
با تعمق در سؤالات فوق الذکر و گردآوری محتوای مربوط و مرتبط؛ سعی خواهمکرد، به صورت خلاصه در چند سطر در این خصوص بنویسم تا شاید نقطهای کوچک و نورانی در ذهنهای جستجوگر ایجاد شود.
ادبیات
در ابتدا به ریشهکاوی مفاهیم عقل و خرد در ادبیات فارسی از نگاه دکتر رشید کاکاوند میپردازیم: در ادبیات فارسی در شکل عرفانی و غیر عرفانی، بیشتر به ستایش خرد و نفی عقل پرداخته شده است. حضرت حافظ میگویند: عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی؛ عشق داند که در این دایره سرگردانند؛ یعنی عقل را پایینتر از مفاهیم جامع و بسیط شامل عنصر نامتقارن کیفی و کمی؛ طبقه بندی نموده است.
فردوسی بزرگ در اولین بیت شاهنامه میگوید: به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه بر نگذرد.
در اینجا فردوسی بزرگ ؛ جان و خرد را از بزرگترین و اصلیترین آفریدههای خداوند معرفی نمودهاست.
در ادبیات؛ عقل را عقل جزئینگر معاش دانسته که با بهرهجستن از آن میتوان به وضوح نزدیک و جلوی پایمان را ببینیم. عقل در نهایت با گسترش خود به علم منجر خواهد شد و انسانی که از عقل خویش بهره وافی و کافی میبرد را عالم و متخصص و دانشمند مینامند. اما خرد لزوما جزیی نگر نبوده و بلند مدت و نگاه کلی به منظومه امور و جهان دارد که در نهایت در چارچوب تکاملی خود به فلسفه منجر میشود.
به عبارت دیگر چون فرد خردمند دارای دیدگاه و بینش نسبت به محیط اطراف خود است تفاوت ماهوی با متخصص و دانشمند دارد و در بهرهبرداری از عقل خویش؛ مجهزتر عمل مینماید. به عنوان مثال، شاید بتوان بر سر یک عالم و یا دانشمند کلاه گذارد و از علم و دانش و هوش و تخصص نامبرده بهره برد و مثلا سلاحی ساخت که برای از بین بردن نسل بشر کاربرد داشتهباشد، اما بر سر یک فرد خردمند نمیتوان چنین کلاهی گذاشت، زیرا علاوه بر دانش و هوش و علم و تخصص، دارای درک و نوع نگاه و یا بینش و یا نگرش (به اصطلاح insight – attitude) هست.
فرد خردمند دور را میبیند و میداند به کدامین سمت میرود. دانش به راحتی و بدون حتی تجربه قابل انتقال هست، اما خرد نیازمند کسب تجربه و مرور و گذشت زمان و تمرکز و صبوری در ملازمت و بهره جستن از دانش و در نهایت اقدام و عمل نمودن به آن میباشد.
به عبارت دیگر: «خردمندی طی کردن یک فرایند درونی هست که دانش و تجربه و معنویات و سایر مباحث درونی یک فرد میتواند در آن مؤثر واقع شود و تفاوت ماهوی با عقل و دانش و تخصص خواهد داشت.»
میتوان اذعان نمود که فرد خردمند علاوه بر دانش و هوش دارای خصیصههای اخلاقی مشتمل بر صبوری، انصاف، شرافت، تواضع و قوه اراده هست که میتواند در چارچوب بینش خاص خویش به انتخابهای موثر و خودآگانه مبادرت ورزیده در حالی که عالم، دانشمند و یا فرد باهوش و متخصص لزوما چنین دستاوردی بدون عناصر ذکر شده فوق نخواهد داشت.
به عبارت بهتر؛ خردمند فردی است عمیق و دارای قوه اراده که در پی آن عمل و اقدام نیز خواهیم دید و میتوان گفت فرد خردمند از دانش و داده و اطلاعات پای خویش را فراتر گذارده و به حکمت عملی میرسد. پس میتوان گفت که فرد خردمند، فردی حکیم است.
فلسفه
آگوست کانت، فیلسوف مشهور فرانسوی نیز در این زمینه اشارات مبسوطی دارد که تحت عنوان متخصصها و تکنیسینهای احمق بدان پرداخته است و در نهایت میخواهد پیامی را به خواننده منتقل کند مبنی بر این که هر متخصص و عالم و دانشمند و یا غیره نمیتواند با رویکرد کامل و جامع و مبتنی بر خردورزی تصمیمگیری و اقدام کند.
نکته مهم او نیز به مانند آنچه در بخش ادبیات ذکر شد، کلی و جامعنگر بودن فرد خردمند در مقابل جزیینگر بودن فرد متخصص یا دانشمند در اتخاذ تصمیم است. رویکرد دانشمندان آلمانی در جنگ جهانی دوم و جنایات اردوگاه آشوویتش از مثالهایی میتواند باشد که در ارجاع دادن به استدلالهای ارائه شده مصداق دارد.
تکنولوژی و فناوری
در این حوزه بر اساس مدل کلی قابل فهم؛ لایههای ارایه شده از پایین به بالا که منجر به اتخاذ تصمیم میشود؛ شامل: داده، اطلاعات، هوش و هوشمندی و در نهایت محصول مبتنی بر خرد هستند.
در این ساختار نیز هر چه از شاخصها و متغیرهای کمی و کیفی برای بهینهسازی الگو یا مدل مورد استفاده و یا حذف و الحاق دادههای مربوط و مرتبط و یا دخیل نمودن کلان دادههای منجر به ارایه تصویر و تحلیل بهتر برای تفسیرپذیری و تجویز متعالی؛ بیشتر استفاده شود، تصمیمسازی صورت گرفته مشتمل بر عوامل دخیل به مرکز بهینه خردورزی و خردمندی نزدیکتر خواهد بود.
هر چند که این رویه و فرایند به صورت مستمر تعدیل و اصلاح و به روز شده و نتیجههای آن مکررا؛ در جهت بهبود عمل نمایند. «جامع و کامل دیدن مدل یا الگوی کاربردی و نوع نگرش و بینش مسلط به حرفه و کسب و کار و تسلط داشتن به تجربه و خبرگی کافی از جمله شاخص های ارتقا چنین سیستمهای مبتنی بر تکنولوژی خواهند بود .»
هوش مصنوعی
ابزار نوین و جدید ارائهشده که با رویکردهای بسیار جدید؛ در حال ارائه خدمات به بخشهای مختلف و متعدد تصمیمسازی و تصمیمگیری است؛ نیز در حیطه همان مباحث فوق جای داشته و میبایست در نهایت خروجی و محصول؛ مشتمل بر عامل خرد و خردورزی و مبتنی بر عناصر تشکیلدهنده آن را (تجربه، اخلاق، مرور زمان، انصاف، شرافت، صبر، عدل و …) ارائه کند.
انسان برای داشتن زندگی بهتر در حال و آینده، حتما به مهارت، تخصص، دانش، خرد، درک و بینش نیاز دارد. آنچه که مشخص هست؛ بینش یا بصیرت و نگرش در میان آنها از همه مهمتر میباشد، اما نمیتوان منکر ارتباطات دو طرفه و چند سطحی همه عوامل با یکدیگر شد. بدون داشتن تخصص یا دانش نمیتوان انتظار بینش و نگرش و در نهایت خرد متعالی داشت، بدون خرد هم نمیتوان موضوعی را فهمید یا درک کرد و بدون فهم هم نمیتوانیم بینش یا بصیرت داشته باشیم.
ما باید تفاوتهای مفهومی در واژههای دانش، مهارت، تخصص،خرد، درک و بینش و نگرش را بشناسیم، و راههای تجزیه و تحلیل برای اینکه آنها را از هم تفکیک و مشخص کنیم بشناسیم.
در نهایت برای اینکه یاد بگیریم چطوری آنها را در قالب مدلهای متنوع و متعدد و در ساختاری شبکهای و پویا به هم متصل کنیم و مسیر درست را برای بهدست آوردن اهداف نهایی زندگی طی کنیم.