سید علیرضا فاطمی، مدیرعامل شرکت تجارت الکترونیک بهار / سالها موفقیت یک کیف پول دیجیتال را با تعداد کاربران، تعداد تراکنشها و حجم مبادلات آن میسنجیدیم. این شاخصها همچنان مهماند، اما به نظر میرسد برای توصیف آینده کیف پول دیگر کافی نیستند.
مسئله امروز صنعت فناوری مالی دیگر صرفاً دیجیتالکردن پرداخت نیست. پرداخت دیجیتال به بخش جداییناپذیری از زندگی روزمره تبدیل شده و زیرساختهای این حوزه نیز در سالهای گذشته توسعه قابلتوجهی پیدا کردهاند.
پرسش مهمتر این است که زیرساختهای مالی چگونه میتوانند امکان خلق خدمات جدید، اتصال کسبوکارها و ارائه تجربهای سادهتر و شخصیسازیشدهتر به مشتری را فراهم کنند؟
از این منظر، کیف پول دیجیتال میتواند معنای متفاوتی پیدا کند؛ نه صرفاً ابزاری برای نگهداری ارزش و انجام تراکنش، بلکه لایهای زیرساختی برای اتصال مشتری، کسبوکار و خدمات مالی.
شاید به همین دلیل است که آینده کیف پول را نباید فقط در «تعداد تراکنشهایی که انجام میدهد»، بلکه در تعداد فرصتهایی که برای خلق ارزش جدید ایجاد میکند جستوجو کرد.
وقتی پرداخت دیگر مزیت رقابتی نیست
صنعت پرداخت طی دو دهه گذشته مسیر قابلتوجهی را طی کرده است. توسعه شبکه پذیرندگی، درگاههای پرداخت، پرداخت موبایلی، کیف پول، QR و سایر ابزارها باعث شدهاند پرداخت الکترونیکی از یک فناوری جدید به بخشی از زیرساخت اقتصاد دیجیتال تبدیل شود.
این تحول، یک نتیجه مهم برای صنعت دارد: پرداخت بهتنهایی دیگر نمیتواند نقطه پایان نوآوری باشد.
وقتی امکان پرداخت در اختیار تقریباً همه کسبوکارها قرار گرفته است، تفاوت اصلی دیگر در خود «پرداخت» نیست؛ در خدماتی است که میتوان پیرامون آن ایجاد کرد.
یک تراکنش میتواند نقطه شروع شناخت بهتر مشتری باشد. میتواند به ارائه اعتبار منجر شود. میتواند به یک پیشنهاد شخصیسازیشده، برنامه وفاداری، خدمات مالی یا تجربهای کاملاً جدید متصل شود.
بنابراین، اگر نسل اول خدمات مالی دیجیتال تلاش میکرد پرداخت را سادهتر کند، نسل بعدی باید تلاش کند ارزش بیشتری را از دل پرداخت و تعامل مالی خلق کند.
پایان عصر کیف پول بهعنوان یک محصول
یکی از محدودیتهای نگاه سنتی به کیف پول این است که آن را یک محصول نهایی میبیند. در این مدل، شرکت یک کیف پول طراحی میکند، کاربران را جذب میکند، قابلیتهای مختلف به آن اضافه میکند و تلاش میکند تعداد تراکنشهای بیشتری روی آن شکل بگیرد.
اما اگر ارزش کیف پول صرفاً در تعداد تراکنشهای آن خلاصه شود، در نهایت با یک ابزار پرداخت دیگر مواجه هستیم.
نسل جدید کیف پولها میتواند منطق متفاوتی داشته باشد. در این مدل، کیف پول محصول نهایی نیست؛ زیرساختی است که امکان خلق محصول و خدمت را برای دیگران فراهم میکند. این تغییر، از نظر ظاهری شاید کوچک باشد، اما از نظر مدل کسبوکار و معماری صنعت، یک تغییر اساسی است.
مزیت رقابتی دیگر فقط در این نیست که «ما چه خدمتی ارائه میکنیم»؛ در این است که دیگران با استفاده از زیرساخت ما چه خدماتی میتوانند خلق کنند.
از ارائه خدمت به توانمندسازی دیگران
فرض کنیم یک هلدینگ بزرگ بخواهد میان شرکتهای زیرمجموعه خود یک اکوسیستم مالی ایجاد کند؛ یا یک فروشگاه زنجیرهای بخواهد کیف پول، باشگاه مشتریان و اعتبار خرید را در یک تجربه واحد قرار دهد؛ یا یک سازمان بخواهد خدمات مالی و رفاهی کارکنان خود را دیجیتال کند و یا یک پلتفرم تجارت الکترونیکی بخواهد خدمات مالی را در دل تجربه اصلی مشتری قرار دهد.
در مدل سنتی، هرکدام از این کسبوکارها ممکن است ناچار باشند بخش قابلتوجهی از زیرساخت مورد نیاز خود را از ابتدا ایجاد کنند. اما در مدل پلتفرمی، زیرساخت مالی میتواند بهعنوان یک لایه مشترک در اختیار آنها قرار گیرد.
در این حالت، سازمان یا کسبوکار دیگر مجبور نیست «یک کیف پول» بسازد؛ بلکه میتواند خدمت مالی متناسب با مسئله خود را روی یک زیرساخت موجود توسعه دهد. اینجاست که کیف پول از یک محصول به یک پلتفرم تبدیل میشود.
API؛ زبان مشترک اکوسیستم مالی
اگر کیف پول قرار است به یک پلتفرم تبدیل شود، اتصالپذیری یکی از مهمترین ویژگیهای آن خواهد بود.
یک زیرساخت مالی نمیتواند در یک جزیره مستقل باقی بماند. بانکها، شرکتهای پرداخت، فینتکها، کسبوکارهای بزرگ، توسعهدهندگان نرمافزار و پلتفرمهای دیجیتال باید بتوانند در چارچوبهای مشخص و امن با یکدیگر تعامل داشته باشند. در این معماری، API صرفاً یک ابزار فنی نیست؛ زبان مشترک میان اجزای اکوسیستم است.
وقتی سرویسهای مالی از طریق API در دسترس قرار میگیرند، یک کسبوکار میتواند بدون تبدیلشدن به یک شرکت مالی، بخشی از خدمات مالی را در تجربه خود قرار دهد.
مشتری ممکن است هنگام خرید اعتبار دریافت کند؛ هنگام استفاده از یک خدمت کیف پولش فعال شود؛ یک سازمان خدمات مالی کارکنان خود را مدیریت کند؛ یا یک پلتفرم، پرداخت و اعتبار را در کنار خدمت اصلی خود ارائه دهد.
در چنین مدلی، کیف پول دیگر یک مقصد نیست. یک لایه زیرساختی در معماری اقتصاد دیجیتال است.
وقتی خدمات مالی به سراغ مشتری میروند
یکی از روندهایی که این تغییر را سرعت داده، حرکت خدمات مالی به سمت تجربههای غیرمالی است؛ مفهومی که در ادبیات صنعت با عنوان Embedded Finance شناخته میشود.
مشتری لزوماً نمیخواهد برای هر نیاز مالی خود وارد یک اپلیکیشن مالی جداگانه شود؛ اگر در حال خرید است، ممکن است بخواهد اعتبار را همانجا دریافت کند. اگر عضو یک سازمان است، ممکن است انتظار داشته باشد خدمات مالی مرتبط با آن سازمان در همان بستر ارائه شود.
اگر مشتری یک فروشگاه یا پلتفرم است، ممکن است بخواهد پرداخت، کیف پول، اعتبار و وفاداری را در یک تجربه یکپارچه ببیند. این روند، مرز میان شرکتهای مالی و غیرمالی را نیز تا حدی تغییر میدهد.
یک فروشگاه، پلتفرم فناوری یا کسبوکار دیجیتال الزاماً نباید خودش یک شرکت مالی باشد؛ اما میتواند با استفاده از زیرساختهای مالی، بخشی از خدمات مورد نیاز مشتریان خود را ارائه کند.
به همین دلیل، آینده خدمات مالی فقط در اپلیکیشنهای بانکی و مالی ساخته نمیشود؛ بخش مهمی از آن در دل تجربههای روزمره مشتریان شکل خواهد گرفت.
داده؛ زمانی ارزشمند است که به تصمیم تبدیل شود
پلتفرمیشدن کیف پول فقط به API و اتصال سیستمها محدود نمیشود. یکی از مهمترین داراییهای یک زیرساخت مالی، داده است.
کیف پول میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره رفتار و نیازهای مشتری ایجاد کند، اما صرف داشتن داده مزیت رقابتی نیست. ارزش زمانی خلق میشود که داده به بینش، تصمیم و خدمت بهتر تبدیل شود.
شناخت الگوی مصرف مشتری میتواند به ارائه پیشنهاد مناسبتر کمک کند. تحلیل رفتار میتواند در مدیریت ریسک و کشف تقلب مؤثر باشد. شناخت نیاز مشتری میتواند طراحی محصول و اعتباردهی را بهبود دهد؛ در این نقطه، هوش مصنوعی نیز اهمیت پیدا میکند.
اما استفاده از AI نباید صرفاً به اضافهکردن چند قابلیت هوشمند به یک محصول موجود محدود شود. اگر قرار است هوش مصنوعی واقعاً تغییری ایجاد کند، باید از مرحله طراحی محصول، تصمیمگیری و شناخت مشتری وارد معماری خدمت شود.
در این نگاه، زنجیره ارزش ساده است: داده → تحلیل → تصمیم → خدمت شخصیسازیشده → تجربه بهتر
و این زنجیره میتواند یکی از منابع اصلی خلق ارزش در نسل بعدی خدمات مالی باشد.
فرصت مهم بازار ایران؛ کیف پولهای سازمانی و شبکهای
در بازار ایران، یکی از حوزههایی که ظرفیت قابلتوجهی برای توسعه دارد، کیف پولهای سازمانی و شبکهای است.
دلیل آن این است که در بسیاری از سازمانها و کسبوکارهای بزرگ، یک رابطه اقتصادی از قبل وجود دارد؛ رابطه میان کارفرما و کارکنان، فروشگاه و مشتریان، هلدینگ و شرکتهای زیرمجموعه یا یک پلتفرم و کاربران آن.
اگر زیرساخت مالی در دل این رابطه قرار گیرد، میتوان خدمات متنوعی را روی آن توسعه داد:
- یک سازمان میتواند خدمات رفاهی، پرداختی و اعتباری کارکنان را یکپارچه کند.
- یک فروشگاه زنجیرهای میتواند کیف پول را به باشگاه مشتریان و اعتبار خرید متصل کند.
- یک هلدینگ میتواند میان شرکتهای زیرمجموعه خود یک شبکه مالی ایجاد کند.
- و یک پلتفرم دیجیتال میتواند بخشی از خدمات مالی مورد نیاز کاربرانش را بدون توسعه یک زیرساخت مالی مستقل ارائه دهد.
در این مدل، کیف پول دیگر یک اپلیکیشن مستقل نیست که باید ابتدا کاربر جذب کند. کیف پول به بخشی از یک اکوسیستم اقتصادی موجود تبدیل میشود.
به نظر میرسد این مدل میتواند یکی از مسیرهای منطقی توسعه کیف پول در بازار ایران باشد؛ بهخصوص اگر بتواند از مرز سازمان منفرد عبور کرده و به شبکهای از کسبوکارها و کاربران متصل شود.
جزیرهایشدن؛ تهدیدی برای مقیاسپذیری
البته در این مسیر یک چالش مهم وجود دارد: جزیرهایشدن کیف پولها. اگر هر کیف پول صرفاً در شبکه خودش فعالیت کند، بخش مهمی از ارزش بالقوه آن محدود خواهد شد.
کاربر نباید مجبور باشد برای هر شبکه یک ابزار مستقل داشته باشد و کسبوکار نیز نباید برای دسترسی به هر شبکه، اتصال جداگانه ایجاد کند. اینجاست که مفهوم همپذیرندگی اهمیت پیدا میکند.
هرچه شبکههای مالی بتوانند با یکدیگر تعامل مؤثرتر و استانداردتری داشته باشند، ارزش شبکه نیز افزایش خواهد یافت. تجربه مطلوب برای مشتری زمانی شکل میگیرد که پیچیدگی معماری پشت صحنه پنهان بماند.
کاربر باید بتواند از خدمت استفاده کند، بدون اینکه لازم باشد بداند در پشت این تجربه، کدام شبکه یا زیرساخت قرار گرفته است. پیچیدگی باید در زیرساخت حل شود، نه در تجربه مشتری. این اصل میتواند یکی از مهمترین معیارهای طراحی نسل بعدی خدمات مالی باشد.
فناوری بهتنهایی کافی نیست
هرچه کیف پول از یک ابزار پرداخت به زیرساخت خدمات مالی تبدیل شود، موضوعاتی مانند امنیت، حریم خصوصی، مدیریت ریسک، احراز هویت، تنظیمگری، حاکمیت داده و استانداردهای اتصال نیز اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
اما در کنار همه اینها، یک واقعیت مدیریتی را نباید فراموش کرد: فناوری بهتنهایی ارزش ایجاد نمیکند. یک زیرساخت فنی قدرتمند که مسئله واقعی مشتری را حل نمیکند، الزاماً یک کسبوکار موفق نخواهد ساخت.
به همین دلیل، تحول کیف پول باید همزمان در سه سطح اتفاق بیفتد: فناوری، مدل کسبوکار و تجربه مشتری.
اگر یکی از این سه ضلع نادیده گرفته شود، ممکن است محصولی داشته باشیم که از نظر فنی پیشرفته است، اما از نظر اقتصادی و تجربه کاربری موفق نیست.
معیار موفقیت باید تغییر کند
شاید مهمترین تغییر در نگاه ما به کیف پول، تغییر معیارهای ارزیابی آن باشد. تعداد کاربران، تعداد تراکنشها و حجم تراکنشها همچنان شاخصهای مهمی هستند؛ اما برای یک پلتفرم مالی کافی نیستند.
باید سؤالهای دیگری نیز مطرح کنیم:
- چند کسبوکار توانستهاند با استفاده از این زیرساخت خدمت جدیدی خلق کنند؟
- چند سرویس مالی جدید روی آن شکل گرفته است؟
- چه میزان از تجربه مشتری سادهتر شده است؟
- چه میزان از داده به تصمیم و خدمت بهتر تبدیل شده است؟
و مهمتر از همه: این زیرساخت تا چه اندازه توانسته است دیگران را برای خلق ارزش جدید توانمند کند؟
اینها میتوانند بخشی از معیارهای جدید موفقیت یک پلتفرم مالی باشند.
از Wallet به Financial Platform
اگر بخواهیم مسیر تحول کیف پول را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت:کیف پول از «محل انجام تراکنش» به «لایه ایجاد و اتصال خدمات مالی» در حال حرکت است.
در این مدل، کیف پول الزاماً مقصد نهایی مشتری نیست.
ممکن است مشتری حتی آن را نبیند، اما از خدماتی استفاده کند که زیرساخت آن توسط یک کیف پول یا پلتفرم مالی فراهم شده است.
در اینجا ارزش اصلی دیگر در خود کیف پول نیست؛ در شبکهای از قابلیتها، کسبوکارها، دادهها و خدماتی است که روی آن شکل میگیرد.
این همان نقطهای است که صنعت پرداخت میتواند از «پردازش تراکنش» به «خلق ارزش» حرکت کند.
آینده متعلق به شرکتهایی نیست که الزاماً بیشترین تعداد محصول را دارند؛ بلکه متعلق به شرکتهایی است که امکان خلق محصول و خدمت برای دیگران را فراهم میکنند.
به همین دلیل، من آینده کیف پول را نه در رقابت بر سر «بیشتر پرداخت کردن»، بلکه در رقابت بر سر «بیشتر امکانپذیر کردن» میبینم.
در نهایت، شاید بتوان مسیر آینده را اینگونه خلاصه کرد: کیف پول موفق آینده، کیف پولی نیست که بیشترین تراکنش را انجام میدهد؛ زیرساختی است که بیشترین امکان را برای خلق ارزش جدید فراهم میکند.