راه پرداخت
راه پرداخت؛ رسانه فناوری‌های مالی ایران

رویکرد بسته بانک‌ها و بانک مرکزی به بانکداری باز / در میزگردی با حضور شش تن از فعالان بانکداری باز ایران بررسی شد

بانک مرکزی، اگر بخواهد در کنار رویکرد رگولاتوری‌اش در حوزه بانکداری باز، خودش هم به‌عنوان مجری به میدان بیاید، بانکداری باز از دستاویزی برای نجات بانک‌ها از مدل‌های ناکارآمد درآمدی فعلی، به دیوار خرابه‌ای بیش تبدیل نخواهد شد

ماهنامه عصر تراکنش شماره ۳۶ / حالا که وزارت اقتصاد رفتن به سمت بانک دیجیتال را به بانک‌های کشور محول کرده است، به نظر می‌رسد موضوع بانکداری باز و به تبع آن مفاهیمی همچون نوآوری باز، اوپن‌دیتا، پلتفرم‌ها و ای‌پی‌آی‌ها بیش‌ازپیش مجال ظهور پیدا کرده‌اند و از زبان بسیاری از مدیران بانکی و حتی پرداختی می‌شنویم که راجع به این مفاهیم صحبت می‌کنند. بسیاری از مدیران به‌صورت کلامی قبول کرده‌اند که الآن بانکداری باز دیگر یک انتخاب نیست، یک الزام است.

از طرف دیگر وقتی روی زمین می‌آییم، می‌بینیم یکسری از بانک‌ها حتی برای بدیهی‌ترین سرویس‌ها از جمله کارت‌به‌کارت هم به هیچ استارت‌آپ یا کسب‌وکاری دسترسی نداده‌اند و اغلب عقب‌ماندگی خودشان را پشت مفاهیمی همچون امنیت و ریسک پنهان می‌کنند که فعالان صنعت معتقدند برای حل این موارد اتفاقاً راهکارهای دقیقی وجود دارد.

به نظر می‌رسد که بانک‌ها، یا این مفاهیم پیرامون «باز» را نمی‌فهمند، یا نمی‌خواهند که بفهمند یا می‌فهمند و به دلایلی همکاری نمی‌کنند. به همین بهانه با چند تن از فعالان نوآوری باز در حوزه فناوری‌های مالی ایران میزگردی دوساعته داشتیم تا درباره موضوع بانکداری باز، موانع و چالش‌های پیش رو و همچنین فرصت‌ها و پتانسیل‌هایی که دارد، صحبت کنیم.

صادق فرامرزی، مدیرعامل فرابوم؛ علی بدیعی، مدیرعامل فینوتک؛ مهرداد حداد، رئیس اداره نرم‌افزار بانک پاسارگاد؛ حسن شایسته‌مجد، رئیس اداره امور فناوری‌های نوین مالی بانک پارسیان؛ کسری دولت‌خواهی، مدیر نوآوری و توسعه بازار کاسپین و مدیر اجرایی کبالت و کاوه رعدی، معاون کسب‌وکار فرابوم فعالانی بودند که با وجود دغدغه‌های روزهای کرونایی، با رعایت اصول بهداشتی در این نشست ماهنامه عصر تراکنش در دفتر راه پرداخت حاضر شدند.


منظور از بانکداری باز چیست؟


بحث را با تعریف بانکداری باز شروع کنیم؛ چراکه ظاهراً هنوز در میان بانک‌ها تعریف روشن و یکسانی نداریم. در گفت‌وگو با معاون فناوری اطلاعات یکی از بانک‌ها پرسیدم آیا در حوزه بانکداری باز فعالیتی داشته‌اید؟ ایشان گفت: «بله، ما به فین‌تک‌ها کارت‌به‌کارت را ارائه کردیم»! به نظر می‌رسد هنوز بر برخی بدیهیات باید تأکید کنیم؛ بانکداری باز دقیقاً یعنی چی؟

صادق فرامرزی: مثال «کارت‌به‌کارت» را زدید، فکر می‌کنم همه افراد در این میزگرد موافق باشیم که این اصلاً بانکداری باز نیست و تازه بعضی از بانک‌ها همین را هم نمی‌دهند. اتفاقاً بانکداری باز با همین سرویس مشکل دارد. تمرکز بانکداری باز بر «حساب» است. مبنای بانکداری باز تراکنش مبتنی بر ای‌پی‌آی است. این فرایند، از سمت مشتری شروع و درخواست می‌شود و انتهای آن سرویس‌دهنده‌ای است که می‌تواند بانک باشد؛ به همین دلیل ما کلمه «نوآوری باز» را به «بانکداری باز» ترجیح می‌دهیم، چون مدت‌هاست که باز بودن دیگر محدود به بانکداری نیست.

این تراکنش چند ویژگی دارد. مفهومی را که از پرداخت‌های قدیمی در ذهن دارید، فراموش کنید. منظورمان از تراکنش همان «فراخوانی» است. اولین ویژگی چنین تراکنش‌هایی این است که اگر سرعتش بیشتر از قبل نباشد، کمتر هم نیست؛ دوم آنکه حداقل امنیت مشابه تراکنش‌هایی با شرایط قبل را دارد. سوم آنکه به‌صورت باز و بر پایه ای‌پی‌آی انجام می‌شود؛ اما مهم‌تر از همه اینکه اصرار داریم حتماً برای بانک یا هر سرویس‌دهنده دیگری هزینه کمتری دارد. هزینه تراکنش‌های بانکداری باز باید لزوماً کمتر از هزینه همین تراکنش در محل شعبه یا در شیوه‌های سنتی تراکنش باشد.

صادق فرامرزی، مدیرعامل فرابوم

بانکداری باز مرحله عبور از بانکداری سنتی به سمت بانکداری دیجیتال است. ما بانکداری الکترونیکی را اشتباهاً به معنای بانکداری باز می‌خوانیم. مشتریان در گذشته عادت و نیازی داشتند که به واسطه بانکداری الکترونیکی ایجاد کردیم، ولی الآن مشتری می‌خواهد با درخواست خودش در محلی غیر از شعبه عملیاتی انجام دهد؛ به قول برت کینگ؛ «بانکداری در همه جا غیر از بانک». بانکداری باز را می‌توان محل تلاقی فناوری‌های بانکی با نوآوری و ای‌پی‌آی دانست. نوآوری یکی از بخش‌های جدایی‌ناپذیر بانکداری باز است.

کمتر شدن هزینه در بانکداری باز یعنی چی؟

فرامرزی: منظور کاهش Total Cost of Ownership یا همان TCO است. هنوز بانک‌ها و سازمان‌های بزرگ فکر می‌کنند برای ارائه هر محصول باید خودشان آن را تولید کنند یا حتماً این محصول تماماً متعلق به بانک باشد. در دنیای فین‌تک و استارت‌آپ‌ها می‌گویند «دیگران قبلاً این کار را برایت کرده‌اند، بنابراین سرویست را از طریق اینها ارائه بده».

کسری دولت‌خواهی: همان‌طور که دکتر فرامرزی توضیح دادند «نوآوری» ایجادکننده بانکداری باز است و واقعاً نئوبانک‌ها هستند که بانکداری باز را ایجاد می‌کنند. در دنیا، نئوبانک‌ها از سال ۲۰۱۱ یا ۲۰۱۲ شکل گرفتند. عامل شکل‌گرفتن این چند نئوبانک، بانکداری باز بود. به‌طور مثال فین‌تک Simple با بهره‌گیری از سرویس‌های بانک BBVA اسپانیا، خدمات بانکداری نوین را جهت بهبود رفاه حال مشتریان و ایجاد تجربه جدیدتر ارائه داد که در واقع تلاقی بانکداری باز با بانکداری خارج از شعبه است. نوآوری است که اجازه می‌دهد بانک‌ها ارائه محصولات خود را در اختیار TPPها قرار دهند و در ارائه محصولات نوآور پیشگام باشند.

فرامرزی: اجزای بانکداری باز عبارتند از: مشتریان، نهادهای ثالث، بانک‌ها و توسعه‌دهندگان ابزارها. ما در ایران در کمیسیونی که در بانک مرکزی در رابطه با بانکداری باز داریم، رگولاتور را نیز در تعریف اضافه کردیم، چون در تمام دنیا رگولاتور اصالتاً جزء اجزای بانکداری باز نیست، ولی اعتقاد داریم که در حال حاضر رگولاتور در داخل ایران باید در زمینه بانکداری باز به میدان بیاید.


کاهش هزینه‌های بانک‌ها و ورود نوآوری


اصلاً چرا بانک‌ها باید به این سمت بروند؟ چطور باید بانک‌ها الزام این موضوع را درک کنند؟ مگر غیر از این است که بانک‌های ایرانی به‌طور معمول از رسوب پول و تسهیلات کسب درآمد می‌کنند؛ اینکه شما از هزینه کمتر حرف بزنید، شاید برایشان چندان جذابیتی نداشته باشند.

حسن شایسته‌مجد: من بیش از یک سال است که به اکوسیستم بانکداری باز پیوسته‌ام. پیش از این تجربه اصلی من مربوط به کربنکینگ بوده است و با توجه به سابقه‌ام در بانک پارسیان تا این لحظه سه کربنک بانکیران، نگین و لوتوس را دیده‌ام و در کانورت هر سه آنها درگیر بوده‌ام. در نتیجه از دید فردی که مستقیماً با کربنک کار کرده و تازه در حال کسب تجربه در حوزه بانکداری باز است، صحبت خواهم کرد.

در کربنک می‌توانیم یکسری کارها را به بیرون از بانک بسپاریم تا دیگران به انجام برسانند؛ ما فقط سرویس‌های بانکی به آنها می‌دهیم و آنها کسب‌وکار تعریف می‌کنند. بدین ترتیب یکسری سرویس‌های اتمیک در اختیار آنها می‌گذاریم که با ترکیب سرویس‌های مذکور، کسب‌وکار خود را در بیرون مدیریت و هدایت می‌کنند. این همان نیازی است که در دنیای امروز و در صنعت بانکداری، خودش را نشان داده است.

افراد دنبال کسب‌وکارهای مختلفی هستند که بسیاری از آنها نیازهای بانکی دارند و خود بانک به واسطه صرفاً کربنکش نمی‌تواند نیازهایشان را برطرف کند. ممکن است آن کسب‌وکار به قدری اما و اگر و قانون و قاعده داشته باشد که ناچار باشد خودش درگیر ایجاد این سرویس‌ها شود؛ من به‌عنوان بانک فقط می‌توانم سرویس‌های بانکی را برایشان فراهم و پشتیبانی کنم.

ما بانکداران نمی‌دانیم که آیا آن کسب‌وکارهای بیرونی را یک شریک تجاری برای خودمان بدانیم یا یک همکار؟ حقیقتاً برای خود من هم هنوز شفاف نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد؛ آیا همدیگر را می‌پذیریم یا با یکدیگر درگیر خواهیم شد؟ واقعیت این است که فعالان صنعت بانکداری، بانکداری باز را جدی نمی‌گیرند و می‌گویند که «بانکداری باز اصلاً رقیب ما نیست» و خیلی قضیه را جدی نمی‌گیرند. حقیقت این است که فضای بانکداری باز هنوز برای خود من هم یک فضای خاکستری است. طبیعی است هرچه جلوتر برویم، شفاف‌تر شود.

مهرداد حداد: بیایید از دید بانک به بانکداری باز نگاه کنیم. از طریق بانکداری باز، نوآوری به بانک‌ها می‌آید. همیشه بانکداری باز با این هدف تعریف می‌شد که سرویس می‌دهیم تا بانکداری از طریق فین‌تک‌ها انجام شود، اما من معتقدم بانک‌هایی که در این حوزه پیشروتر هستند از طریق بانکداری باز، نوآوری را داخل بانک خود می‌آورند.

وقتی ما یک سرویس بانکی را به‌صورت ای‌پی‌آی در اختیار مشتری قرار می‌دهیم، در واقع داریم به مشتریان خود بانک ارائه سرویس می‌کنیم؛ نه فقط به این دلیل که ما مجوز بانکداری داریم و قادریم افتتاح سپرده کنیم و سرویس‌های مرتبط عرضه کنیم؛ بلکه در حقیقت می‌خواهیم محصولات و خدمات نوآورانه به مشتریان خودمان عرضه شود.

مفهوم بانکداری باز این است که بانک‌ها در عالم بانکداری باقی بمانند. ما از بانکداری باز انتظار داریم که از طریق ارائه ای‌پی‌آی امکان ورود اشخاص ثالث را برای پوشش‌دادن به ریسک بانک‌ها فراهم کند. اینکه فرضاً سرویس مانده‌حساب را بدهم که کسی داخل اپلیکیشن بگذارد، ارزش‌افزوده چندانی ایجاد نمی‌کند. این کار از طریق موبایل‌بانک و اینترنت‌بانک هم فراهم است. مشکل ما در سیستم بانکداری این است که ریسک را مدیریت نمی‌کنیم. بانکداری سنتی ما ریسک‌گریز است؛ هر جا که ریسک را ببیند آن را کلاً پاک می‌کند؛ در حالی که این مسئله برای آینده بانکداری خیلی خطرناک است.

تعریف بانکداری باز را باید این‌طور ببینیم که اشخاص ثالث برای کمک به مدیریت ریسک بانک‌ها از طریق سرویس‌های نوآور می‌آیند. این مسئله برای بانک‌ها ارزش واقعی ایجاد می‌کند. در خصوص کارمزد هم باید بگویم اشکال در نظام کارمزدی کنونی می‌تواند عواقب معینی را دربر داشته باشد. تجربه نشان داده که قادریم سرویس‌های جدید را به‌صورت جدا از خدمات قبلی بدانیم؛ هرچند تا وقتی که کارمزد سرویس‌های کارتی مشکل داشته باشد، در خدمات مبتنی بر حساب هم به‌سختی می‌توان آن مشکل را حل کرد. اینها به هم مرتبط‌اند.

فرامرزی: اشاره کردید که بانک‌ها از رسوب پول و از وام‌دهی پول درمی‌آورند. واقعیت این است که در ایران از این راه‌ها هم پول درنمی‌آورند؛ در مورد سایر دنیا این‌طور است که درآمد بانک‌ها کارمزدمحور بود و تازه از یک جا به بعد دیدند که کارمزدها هم دیگر جواب نمی‌دهد. مردم قبلاً یک جوری سرویس می‌گرفتند، ولی الآن در عصر فناوری با آمدن PSD2 و رشد فناوری و آمدن نئوبانک‌ها، نوع کارمزد در دنیا متفاوت شده است؛ پس بانک‌ها تصمیم گرفتند که به سمت بانکداری باز بیایند و آن را رقیبی برای بانکداری ندانند.

بانکداری باز ادامه مسیر بانکداری است، ولی در ایران مسئله فرق می‌کند. در ایران بانک‌ها از چه چیزی پول درمی‌آورند؛ به‌جز تسعیر نرخ ارز و فروش املاک؟ آیا از چیز دیگری هم پول درمی‌آورند، مثلاً از سود پول یا از وام‌دادن؟ حجم اینها چقدر است؟

حداد: درآمدهای عملیاتی بانک‌ها عملاً منفی است.

فرامرزی: الآن تسعیر ارزی به داد بانک‌های کشور رسیده است. رشد دلار، در واقع دارد بانک‌ها را از مدل‌های ناکارآمد کسب‌وکار نجات می‌دهد. گرفتاری ماست که در چنین صنعتی با چنین وضعیتی کار می‌کنیم. در آینده خیلی نزدیک، اگر بانک در خواب خرگوشی درآمدها و سپرده‌های گذشته بماند، دیگر وجود نخواهد داشت و مشتریان خود را از دست می‌دهد؛ در عوض بانک‌ها، مؤسسات مالی و فین‌تک‌های کوچکی که جرئت دارند و می‌توانند کارهایی از جنس باز انجام دهند، در بازار جای خود را پیدا خواهند کرد؛ بنابراین بانک مجبور است به آن سمت برود، وگرنه از بین خواهد رفت.


بانکداری باز به‌دنبال ایجاد محصول و سرویس است؛ نه واسطه‌گری


این مجبور بودن به چه صورت است؟ به‌عنوان مثال الآن در حوزه پرداخت‌یاری این‌طور شده که پرداخت‌یارها هر کاری هم که بکنند، نهایتاً از لحاظ سطح سرویس و کیفیت به گلوگاه یک پی‌اس‌پی می‌خورند که بخش زیادی از ارزش‌افزوده آنها را مختل می‌کند. چه تضمینی وجود دارد که در حوزه بانکداری باز هم چنین اتفاقی نیفتد؟

فرامرزی: از روز اول خیلی معتقد نبودم که پرداخت‌یارها می‌توانند موفق باشند، ولی بااحتیاط می‌گفتم که «من پرداخت‌یاری را نمی‌فهمم». دلیل هم از نوعی است که دقیقاً مثل ماجرای MNO و MVNOها می‌ماند. وقتی پدر بتواند رقیب فرزند شوند، فرزند از بین می‌رود. پرداخت‌یارها در مقابل پی‌اس‌پی‌ها و قوانین رگولاتوری اختیار عمل زیادی ندارند. واقعیت این بود که رگولاتور برای اینکه از شر درخواست‌های صدور مجوز پی‌اس‌پی‌های جدید خلاص شود، تصمیم گرفت مجوز پرداخت‌یاری بدهد.

حرف بانکداری باز اصلاً این نیست که سرویس‌های بانکی را به دیگران بسپارند. خود بانک می‌توانست این سرویس‌ها را فراهم کند. حرف ما فراهم‌سازی شرایط توسط بانک است که به ایجاد محصول توسط نهادهای ثالث مجاز منتج شود؛ در ادامه امیدواریم که رگولاتور هم مانعمان نشود.

علی بدیعی: شما پی‌اس‌پی را به‌عنوان پدر پرداخت‌یارها عنوان کردید که آنها را محدود می‌کند، ولی برداشت خودشان این نیست؛ بسیاری از آنها ارزیابی خوبی از وضعیت فعلی ندارند، ولی دلیل را مربوط به رگولیشن و رگولاتور می‌دانند. از نظر آنها «رگولاتور نشسته و بدون اینکه ببیند مشکلات ما به چه دلیل ایجاد می‌شود، صورت‌مسئله را پاک کرده و قوانین نادرستی می‌گذارد. در واقع آینده را بدون در نظر گرفتن بازیگران ترسیم می‌کند».

برگردیم به مسئله خودمان، ما قطعاً با بانک‌ها رقابت نداریم. بانک می‌تواند به یکسری مشتریان بزرگ و کوچک سرویس ارائه بدهد. حتی بانک می‌تواند سرویس بانکداری باز را به بعضی از مشتریان خودش ارائه دهد، ولی وجود یک پلتفرم یا یک «بوم» می‌تواند به کمک او بیاید تا سرویس‌ها را تجمیع و خدمات جدید ایجاد کند.

قطعاً مفهوم پلتفرم در بانکداری باز مکمل نقش بانک است و هیچ‌وقت به رقابت با بانک نمی‌پردازد، چون فانکشن‌هایشان با هم فرق می‌کند. در عین حال باز هم رگولاتور می‌تواند «ریسک» را بهانه کند و موانعی بر سر راه بگذارد؛ به نحوی که شکل‌گیری بازیگران جدید در این عرصه منتفی شود. به نظر من این اتفاق به نفع هیچ‌کس نیست.

اول کار که ما بانکداری باز را برای مدیران بانکی تشریح می‌کردیم، اگر شانس می‌آوردیم و آن مخاطب ما در بانک متوجه می‌شد که موضوع و ارزش‌افزوده بانکداری باز چیست، می‌پرسید «خب، حالا چقدر از من می‌خواهی؟» و وقتی می‌گفتیم «هیچ» او بیشتر نگران می‌شد و در نتیجه مذاکره پیچیده‌تر می‌شد! کاش می‌گفتیم که سهم می‌خواهیم، در این صورت خیلی بهتر همکاری می‌کردند. الآن خیلی‌ها در بدنه بانکی به بانکداری باز امیدوار هستند. با اینکه تراکنش‌های ما خیلی محدود است و نسبت سایر درآمدهای بانکی به درآمد بانکداری باز بسیار ناچیز است، ولی می‌بینیم که امیدهایی ایجاد شده است.

فرامرزی: تراکنش زیاد است، ولی درآمد ندارد.

بدیعی: در واقع هنوز به درآمد ارزشمندی نرسیده‌ایم و از سوی دیگر مشتریان بالقوه هم هنوز متوجه نشده‌اند که چقدر می‌توانیم برایشان ارزشمند باشیم. به‌مرور می‌توانیم شاهد پیشرفت بانکداری باز باشیم. یادم هست دکتر فاطمی می‌گفتند «در نهایت باید به جایی برسیم که ما در صورت‌های مالی بانک‌ها اثر بانکداری باز را ببینیم». به نظرم این اتفاق می‌تواند بیفتد؛ گرچه شاید در آینده نزدیک نباشد.

خیلی جاها بانکداری باز به صرفه‌جویی منجر می‌شود؛ باید این صرفه‌جویی‌ها را نشان دهیم. اخیراً با معاون یکی از بانک‌ها گفت‌وگویی داشتم و ایشان می‌گفت «با توجه به اتفاقاتی که اخیراً افتاده، اگر فقط بتوانید در احراز هویت به ما کمک کنید، کمک بزرگی است».

طبق محاسبات سرانگشتی ایشان، هر احراز هویت ۲۰۰ هزار تومان برای بانک هزینه برمی‌دارد؛ در واقع هر احراز هویت یعنی افتتاح حساب اول و تعریف مشتری در بانک، نزدیک به یک ساعت زمان کارمند بانک و مشتری را صرف تکمیل فرم‌ها و امضاهای مورد نیاز می‌کند. با در نظر گرفتن فضا و سایر بالاسری‌ها عددی بین ۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان می‌شود. حتی ۵۰ هزار تومان هم عدد بزرگی است. کم‌کردن معطلی مشتری و تعداد شعب در عین حفظ کیفیت سرویس، صرفه‌جویی مهمی است. بانکداری باز می‌تواند باعث تغییراتی شود و پلتفرم‌ها نیز مکمل آن هستند.


قیف وارونه بانک‌های ایرانی در ایجاد نئوبانک


الآن می‌بینیم که سیگنال با یک کارمزد ۱۰ هزار تومانی همین سرویس احراز هویت را ارائه می‌کند و بیش از نیم میلیون نفر هم در کمتر از یک ماه از آن استفاده کرده‌اند.

بدیعی: نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم، این است که در همه جای دنیا، بانک‌ها مجموعه‌های بزرگی هستند که تصمیم‌گیری در آنها خیلی سخت است؛ مسائلی مثل ریسک و کامپلاینس تبعات سنگینی برای بانک‌ها ایجاد می‌کند. حضور بازیگران کوچک‌تر و چابک‌تر در کنار بانک‌ها، فرصت شکل‌گیری نوآوری را تقویت می‌کند. البته بانک‌ها باید برخی تمایلات تمامیت‌طلب خود را کنترل کنند.

الآن بانک‌ها می‌گویند «ما می‌خواهیم نئوبانک خودمان را داشته باشیم». این حرف غلط نیست، ولی ببینید نئوبانک‌های دنیا از کجا شکل گرفته‌اند؟ نمی‌گویم که اصلاً از دل بانک‌ها برنیامده‌اند، ولی عموماً نئوبانک‌های شاخص از بدنه اکوسیستم نوآوری و فناوری شکل گرفته‌اند و به سمت بانک و بانکداری حرکت کرده‌اند. الآن در ایران داریم مسیر را برعکس می‌رویم. قبلاً بانک‌ها می‌گفتند «من می‌خواهم استارت‌آپ خودم را داشته باشم»، بعد گفتند که «بسیار خب، من می‌خواهم شتاب‌دهنده خودم را داشته باشم»، بعد گفتند که «نه، من وی‌سی خودم را هم باید داشته باشم»، الآن هم می‌گویند «می‌خواهم نئوبانک خودم را داشته باشم».

ایرادی ندارد، ولی پلتفرم به ایشان کمک می‌کند که اگر کس دیگری هم بتواند تجربه خوبی در نئوبانک به وجود آورد، کار خودش را انجام دهد. این یک ارزش‌آفرینی بزرگ است که نوآوری را در سطح کسب‌وکار به‌دنبال می‌آورد.

آقای شایسته نکته خوبی را گفتند. ایشان که خود از فضای فنی و فناوری اطلاعات بانکی هستند، نگفتند نوآوری در سطح فناوری، گفتند نوآوری در سطح کسب‌وکار. در واقع وقتی همه فانکشن‌هایت را در اختیار شخص دیگری می‌گذاری که کسب‌وکار خودش و طرز تفکر خودش را دارد، این فرصت را فراهم می‌کنی که در همکاری با تو بتواند نوآوری‌هایی از جنس کسب‌وکار انجام دهد. این جنس نوآوری در عرصه بانکداری در ایران جدید است. بانک‌ها همیشه می‌خواهند با مدل کسب‌وکار قبلی‌شان یک ابزار جدید یا فناوری جدید به وجود بیاورند. به نظرم نکته خیلی مهمی را گفتند. صحبت ایشان از داستان کارمزد شروع شد، ولی به نظرم نوآوری در سطح کسب‌وکار مسئله‌ای خیلی فراتر از کارمزد است.

شایسته: در بسیاری از موارد حتی وقتی بانک‌ها به دنیای کسب‌وکارها می‌آیند، چون اینکاره نیستند، آن کسب‌وکار را خراب می‌کنند.

بدیعی: بله، در واقع موضوع این است که وقتی سازمان از حدی بزرگ‌تر شود، گردانندگان و کارشناسان آن هر چقدر هم که توانمند و استثنایی باشند، بالأخره نمی‌توانند تمام ظرفیت‌های کسب‌وکاری اطراف خود را ببینند و اصلاً شاید منطقی هم نباشد که به‌دنبال عملی‌کردن تمام آنها باشند. ظرفیت‌های بانکداری باز خیلی زیاد است.

نکته مهم دیگر اینکه به نظر من شروع نوآوری باز، همان‌طور که دکتر فرامرزی هم اشاره کردند، همین‌جاست. ما در نقطه خوبی ایستاده‌ایم. شروع نوآوری باز از صنعت خودرو نیست؛ حتی از صنعت مخابرات هم نیست، از صنعت بانکداری است؛ زیرا نوآوری در صنعت بانکداری ارزش دارد و حتی یک کار کوچک هم فوراً می‌تواند تفاوت بزرگ ایجاد کند. طبیعتاً در کنار آن نوآوری می‌توان به‌مرور خدمات دیگری از سایر صنایع را هم اضافه کرد.


نئوبانک یا بانک مجازی؟


دولت‌خواهی: حتماً می‌دانید که این روزها همه بانک‌های ایرانی به‌دنبال تأسیس نئوبانک خود هستند. مسئله اینجاست که تفاوت بین Virtual Banking و نئوبنکینگ را نادیده می‌گیرند و اینها را با هم قاطی می‌کنند. بانک‌ها می‌خواهند به بانک مجازی تبدیل شوند و نقش شعب را کاهش دهند، در حالی نئوبانک یک فین‌تک است که خدمات بانکی می‌دهد.

بدیعی: مدل کسب‌وکار این دو کاملاً متمایز از هم است.

آیا بانک اصلاً می‌تواند خودش به سمت ایجاد نئوبانک برود؟

دولت‌خواهی: ما از حیث سرویس‌های بانکی نسبت به دنیا خیلی جلو هستیم. از این بابت باید از دست‌اندرکاران فناوری اطلاعات بانک‌ها سپاسگزار باشیم. ولی بانک دارد فلسفه نئوبانک را خراب می‌کند؛ اینکه اصلاً اسمش نئوبانک نیست. ما یک بانک داریم که می‌خواهد بدون شعبه و به‌صورت مجازی کار کند؛ برای مثال در بانک پارسیان VTM راه انداخته‌ایم. با توجه به اینکه هزینه نگهداری شعبه برایمان بالاست، می‌خواهیم از طریق بانک مجازی از هزینه‌ها بکاهیم. این کار دیگری نسبت به نئوبانک است. نئوبانک زمانی شکل می‌گیرد که «فیدور» وارد میدان شود، N26 یا Simple به‌عنوان یک استارت‌آپ وارد میدان می‌شوند که خدمات بانک را به مشتریان ارائه می‌دهد.

ما بعضی مفاهیم را با هم قاطی می‌کنیم؛ فین‌تک‌ها باید به نئوبانک تبدیل شوند تا خدمات بانکی ارائه کنند؛ نه اینکه بانک‌ها شعب خود را جمع کنند و بعد بگویند ما نئوبانک شدیم! هر بانکی که بگوید «من نئوبانک خودم را راه می‌اندازم» دارد مسیر را اشتباه می‌رود. همین اشتباه در مورد بانکداری باز نیز اتفاق افتاد؛ بانکداری باز را رقیب خودمان دانستیم، در حالی که بانکداری باز رقیب ما نیست و فقط زنجیره ما را تکمیل می‌کند و این کار را نیز به‌خوبی انجام می‌دهد، به شرطی که دستش را باز بگذاریم و آن را رقیب ندانیم.

همان‌‌طور که آقای شایسته گفتند، دید بانک‌ها نباید این باشد که «بانکداری باز می‌خواهد کسب‌وکار ما را از بین ببرد». همچنان که آقای بدیعی تأیید کردند که ما فقط روی دیتا کار می‌کنیم و در دنیا دیتامدل دارد باب می‌شود؛ می‌خواهیم اومنی‌چنل راه بیندازیم؛ dynamic experience برای مشتریان ایجاد کنیم. اینها چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ هنگامی که دیتا داشته باشیم و دیتای ما در سطح همه و فراگیر باشد؛ پس باید روی بانکداری باز کار کنیم و آن را در اختیار TPPها یا همان بازیگران ثالث بگذاریم تا کارشان را پیش ببرند و سپس از دیتای آنها بهره بگیریم. اینجاست که اتفاقات بزرگ گل می‌کند. نباید هیچ‌وقت منتظر درآمدهای عجیب از طریق تراکنش‌های بانکداری باز باشیم؛ چون چیزی به ما نمی‌رساند.


E-KYC معادل نئوبانک نیست؛ بلکه شرط اولیه آن است


بدیعی: فناورانی که الآن داخل بانک‌ها هستند، می‌گویند که احراز هویت غیرحضوری شروع نئوبانک است. این حرف غلط نیست و ما هم تأیید می‌کنیم. وقتی بتوانی افتتاح حساب غیرحضوری انجام دهی، بخشی از نئوبانک اتفاق افتاده، ولی الآن تا آن نقطه فاصله داریم.

فرامرزی: بهتر است این‌طور بگوییم که اگر E-KYC نباشد، نئوبانکی هم نخواهد بود.

یعنی هر نئوبانکی باید E-KYC داشته باشد، اما هر بانکی که E-KYC دارد، الزاماً نئوبانک نیست. در صورتی که الآن بانک‌هایی که سرویس E-KYC ارائه می‌دهند، خودشان را نئوبانک می‌دانند.

فرامرزی: در مورد بانکداری الکترونیکی نیز همین قضیه مطرح است. دوران کرونا که همچنان ادامه خواهد داشت، بانک‌ها رمز دوم پویا و یکسری کارها را به قول خودشان از شعب بیرون بردند؛ ولی مردم برای گرفتن آن سرویس باید به شعبه بروند. زیبا نیست! خود ما هم مقصریم. بچه‌های فین‌تکی مثلاً می‌گویند که «من یک هفته دیگه قراره نئوبانک بیارم بالا». ما هنوز با نئوبانک فاصله داریم، کلمات را خراب می‌کنیم. وظیفه جدی که من برای خودم و تیم شرکتمان قائلم این است که تغییر پارادایم به وجود آوریم.

من هم مثل آقای شایسته یک سال و دو، سه ماه بیشتر نیست که به این صنعت آمده‌ام. شاید ۱۰ درصد از وقتم را در این مدت به کارهای داخل شرکت رسیده‌ام و ۹۰ درصد وقتم روی آن صرف شد که چطور مفاهیم کسب‌وکار را شکل دهیم و تغییر پارادایم ذهنی ایجاد کنیم و اتفاقاً خیلی موفق بودیم. اتفاق مثبتی که افتاد دستور وزارت اقتصاد مبنی بر دیجیتالی‌شدن بانک‌ها بود. این دستور بانک‌ها را مجبور ساخت به چیزهایی فکر کنند که حاضر نبودند به آن بیندیشند. این بار اتفاقاً بر خلاف همیشه، هیئت‌مدیره و مدیرعامل با ما همراه شدند؛ در حالی که بدنه بانک لزوماً موافق نبودند.

در دوران اخیر استقرار PSD2 دارد نهادینه می‌شود، در حالی که ما هنوز مشغول صحبت درباره مفهوم بانکداری باز هستیم. دنیا دارد از بانکداری باز می‌گذرد تا به اوپن‌دیتا (Open Data) برسد. ما هنوز در مفاهیم بانکداری باز گیر کرده‌ایم و بانک‌ها می‌خواهند بدانند که آیا رقیبشان هستیم یا نه؛ در حالی که ما خود آنها هستیم، یک تکه جداشده به‌شمار نمی‌آییم. به هر حال من و سایر دوستان وقت زیادی گذاشتیم که «تتو کنیم» و تغییر پارادایم ذهنی را در بدنه بانک و سطوح بالاتر و پایین‌تر انجام دهیم.


جرئت پذیرش ریسک را نداریم!


بدیعی: موضوع دیگری که باید به آن بپردازیم، نحوه پذیرش ریسک در نوآوری است، از یک طرف در بانک‌ها و نهادهای مرتبط از نبود نوآوری‌های جدی نگرانیم و از سوی دیگر اکثر فعالان موقع بررسی یک فرصت جدید یا یک طرح نوآورانه، آن را با دانسته‌های خود از رگولیشن محک می‌زنند و بر آن اساس قضاوت می‌کنند؛ در صورتی که رگولیشن فقط می‌گوید «نکن، نکن، نکن» و این باعث می‌شود ما عملاً مقابل نوآوری بایستیم.

فرامرزی: این یک واقعیت است و از دست امثال ما کاری بابتش برنمی‌آید؛ به‌جز اینکه آن‌قدر بگوییم تا بالأخره مفهوم مدیریت ریسک جای خود را پیدا کند. آن طرف یعنی رگولاتور در حال حاضر حق دارد این رفتار را بکند.

بدیعی: ولی من در جایگاهی قرار گرفته‌ام که باید بگذارم نوآوری با وجود ریسک و کامپلاینس اتفاق بیفتد؛ بدون اینکه قوانین را بداند. من یک دریچه هستم. من پلتفرم را از این نظر جایگاه رصد ریسک می‌دانم. من باید کنار بانک بنشینم و به‌تدریج مدیریت ریسک‌های کوچک را انجام دهم تا نوآوری‌هایی شکل بگیرد. عملاً نوآوری‌ها در قالب پایلوت و در سندباکس اجازه شکل‌گیری پیدا می‌کنند.

فرامرزی: بانک با سندباکس هیچ مشکلی ندارد؛ ولی هنگام عملیات جلوی کار را می‌گیرد. ما این قرار را پذیرفته‌ایم که بعضی مسئولیت‌ها بر عهده بانک است؛ پس شما نباید تمام ریسک را بپذیرید. ما چرا باید همه هزینه ساخت فرهنگ باز را پرداخت کنیم؟ ما نمی‌توانیم خلاف جریان آب شنا کنیم. ما فقط پلتفرم هستیم. بعضی مسئولیت‌ها بر عهده بانک‌ها نیز هستند و باید این مسئولیت‌ها را بپذیرند.


دیتای حساب مشتری، متعلق به مشتری است؛ نه به بانک


ریسک را چه کسی باید متحمل شود؟

فرامرزی: مگر الآن ریسک وجود ندارد؟ منتها ما به ریسک‌ها عادت کرده‌ایم. خودتان بهتر می‌دانید که دسته‌چک یک جور بانکداری باز است؛ چطور آن را پذیرفته‌اند؟ مگر ریسک دسته‌چک کم است؟ ولی آن را پذیرفته‌اند.

رعدی: اگر مواردی که تا الآن مطرح شده را جمع‌بندی کنیم، اتفاقاً به همین نتیجه می‌رسیم. اولاً صنعت بانکداری دنیا کلاً کمی محافظه‌کار است و این مختص ایران نیست؛ بگذریم از اینکه در ماهیت تمام بانک‌های ما نوعی تمامیت‌خواهی است که می‌خواهند خودشان همه کارها را انجام دهند و نتیجه‌اش می‌شود اینکه می‌خواهند شرکت فناوری اطلاعات، بیمه و کارگزاری و خیلی شرکت‌هایی که نقش پشتیبان برای بانکداری دارند و اصل موضوع نیستند را داشته باشند؛ طبیعتاً خواهند خواست که نئوبانک و فین‌تک هم داشته باشند.

اما در خصوص روند بانکداری باز در دنیا هم سرعت مشابه بوده است؛ قدیمی‌ترین پروژه بانکداری باز که من می‌شناسم مربوط به Open Bank Project است که در ۲۰۱۱ یا ۲۰۱۲ آغاز شد، ولی در اروپا تازه سال ۲۰۱۹ را به‌‌عنوان «سال بانکداری باز» نامیدند و در سال ۲۰۱۶ رگولاتور تازه الزام میان‌مدت گذاشت که به سمت بانکداری باز بروند؛ از همان موقع الزام نکرد؛ بلکه گفت «سعی کنید تا ۲۰۲۰ این کارها را انجام دهید و سپس بانکداری باز اتفاق بیفتد.»

در کشور ما هم شرایط با شتاب مشابهی پیش می‌رود، اما تفاوت اینجاست که در ایران رگولاتور می‌گوید که «این کارها را نکنید و بقیه کارها را دقیقاً به این شیوه که من ابلاغ می‌کنم و از طریق سامانه‌ای که من می‌گویم، انجام دهید»؛ در حالی که در اروپا رگولاتور می‌گوید «این کارها را انجام دهید و در انجام آن این الزامات و آیین‌نامه‌ها را رعایت کنید».

بعد از انتشار PSD2 وقتی بانک‌های اروپایی فهمیدند باید به حوزه بانکداری باز ورود کنند، هزینه‌هایی که آنها صرف فناوری اطلاعات و ایجاد زیرساخت بانکداری باز کردند، با هزینه‌های صرف‌شده در حوزه ریسک و تطبیق تقریباً متوازن است؛ یعنی بعد از اینکه یک الزام به وجود می‌آید، بانک‌ها به این نتیجه می‌رسند که باید کار را انجام دهند و دنبال راهکاری بگردند که کمترین مخاطره را برای خودشان و مشتریان داشته باشد.

کاوه رعدی، معاون کسب‌وکار فرابوم

در ماهیت بانکداری باز، اصل قضیه این است که بپذیریم این دیتا و حساب به مشتری تعلق دارد و منِ بانک هم وظیفه نگهداری از حساب و ارائه خدمات مرتبط با آن را دارم. وقتی بانک این موضوع را بپذیرد، بسیاری از مسائل مرتبط با ریسک حل می‌شود. در عین حال می‌دانیم که قوه قضائیه، پلیس فتا و رگولاتور نیز باید همین نکته را بپذیرند. به نظر من دسته‌چک نوعی بانکداری باز کاغذی است.

بانک به بعضی از مشتریانش تحت شرایط خاص و برای حساب‌های خاص، اجازه می‌دهد که با امضای یک کاغذ و اصالت‌سنجی از طریق بانک، اختیار حسابش را برای مبلغ مشخصی در تاریخ مشخصی به کسی که در چک قید شده است، بسپارد. فرد هم با پذیرش ریسک‌های حساب‌های جاری خودش حواسش هست که می‌تواند «حواله‌کرد» را خط بزند، روی مبلغ و تاریخ چسب بزند یا نزند؛ بانک هم برای افزایش امنیت این دسترسی به حساب، از مهر برجسته استفاده می‌کند، روی کاغذ خاصی آن را چاپ می‌کند و… . در حساب جاری که بانکداری باز کاغذی است، ریسک بر عهده کیست؟ بر عهده من افتتاح‌کننده حساب.

وقتی کسی حساب جاری باز می‌کند، این ریسک را می‌پذیرد که شاید کسی از چکش سوءاستفاده کند. بانک هم طبیعتاً یکسری ریسک‌ها را می‌پذیرد. اگر کسی چک بلامحل بکشد، برایش قاعده و قانون دارند؛ به نحوی که باز هم ریسک به سمت مشتری برود. همان‌طور که اشاره شد، کارمند بانک که می‌خواهد تصمیمی بگیرد، حق دارد در چارچوبی پیش برود که امنیت خودش و بانکش را در نظر بگیرد. اگر رگولاتور با همین منطق ساده جلو بیاید، مشکلی نخواهیم داشت، بانکداری باز هم همین است؛ اولاً همه کاربران و مشتریان بانک که به سمت آن نمی‌آیند.

که هنوز هم هستند افرادی که برای پرداخت یک قبض ترجیح می‌دهند به شعبه مراجعه کنند تا خاطرشان جمع‌تر باشد، در بانکداری باز نیز مشتریانی تمایل دارند به حساب‌هایش از طریق نهادهای ثالث یا کانالی غیر از بانک دسترسی داشته باشند که طبیعتاً مزایای آن را به ریسک‌هایش می‌پذیرند (همان‌طور که همه نمی‌روند حساب جاری افتتاح کنند)، پس باید این منطق را جا بیندازیم که «این حساب متعلق به مشتری است، پس مشتری هم حق دارد بخواهد از کانالی غیر از کانال بانک به آن دسترسی داشته باشد و در ازای این دسترسی هم باید ریسک‌هایی را بپذیرد».

در دنیای امروز که همه ما عادت کرده‌ایم terms and conditions را جدی بگیریم و حتی بر سر مسائلی مثل «حریم خصوصی» آپدیت‌ها و اخبار جی‌میل را دریافت کنیم، طبیعی است. شاید آن آپدیت‌ها را نخوانیم، ولی بار مسئولیت را می‌پذیریم که به ازای سرویسی که می‌گیریم کسی از دیتای ما استفاده کند. تغییر پارادایم مسئله اصلی ماست؛ وقتی بپذیریم که حساب متعلق به مشتری است، ریسک‌هایش را نیز به وی منتقل می‌کنیم.


منظور از حاکمیت فقط بانک مرکزی نیست


فرامرزی: این واقعیت را باید پذیرفت که ما حرف‌های شیک می‌زنیم، ولی برای اجرای آنها به همت حاکمیت نیاز داریم؛ آن هم نه صرفاً در بانک مرکزی. الآن بحث E-KYC را مطرح می‌کنیم. بانک مرکزی نمی‌تواند به‌تنهایی E-KYC را به وجود آورد، وظیفه حاکمیت است. سیستم بانکی فقط یکی از مصرف‌کنندگان آن قابلیت است و البته مهم‌ترین مصرف‌کننده. ما به چیزی نیاز داریم که می‌توان اسمش را «اعتبارنامه واحد دیجیتال برای تمام افراد» نامید که ایجادش وظیفه حاکمیت است. الآن در دولت هم بر سر اینکه مسئولیت این قضیه را بر عهده چه کسی بگذارند، اختلاف است.

به نظرم گرفتاری ما بیش از تصور اولیه‌مان است. ما حاضر نیستیم بپذیریم که ریسک فیشینگ بر عهده کسی است که اشتباه کرده است. فیشینگ چه موقع اتفاق می‌افتد؟ موقعی که وارد سایتی می‌شوی که نباید بشوی، عمده این تقصیرها و سوء‌استفاده‌ها مربوط به خود مشتری است. بابت جلوگیری از چنین مسائلی یک پدیده پیچیده مثل رمز دوم پویا را می‌سازیم. پس از آن پدیده عجیبی به نام هاب فناوران را خلق می‌کنیم.

مگر در دنیا تخلف رخ نمی‌دهد؟ اتفاقات زیادی می‌افتد. در کشورهای دیگر که EMV دارند، آیا فیشینگ کمتر از ایران است؟ آمار پرونده‌های فیشینگ در چین از ۱۵۰ هزار پرونده در ماه به ۵۰۰ هزار پرونده در ماه رسیده است. ما اصلاً چنین ارقامی را نداریم، ولی به هر حال در حوزه‌های قضایی، از تفکر دیجیتالی‌شدن فاصله داریم. ما هنوز به law و regulation فکر می‌کنیم و نه compliance و به همین دلیل گرفتار شده‌ایم. این جمله را خیلی دوست دارم. رگولیشن می‌گوید «این کار را بکن یا نکن» و تطبیق یعنی اینکه «قانون وجود دارد، چطور خودمان را بنا به مصلحت زمانه با آن منطبق سازیم».

همان‌طور که گفتم، ما وظایفی خیلی مهم‌تر از اجرا داریم و آن هم سعی برای تغییر پارادایم است. به نظر من کل دولت و اصلاً تمام سه قوه در این رابطه مسئول‌اند. وقتی راجع به نوآوری باز صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که اصلاً محدود به بانک نیست. تقریباً تمام دولت و قوه قضائیه می‌توانند با نوآوری باز مرتبط باشند. مجلس هم باید تمام کارهای آنها را به قانون تبدیل کند. ما فقط با بانک مرکزی در ارتباط هستیم. شاید به این دلیل باشد که بانک مرکزی بیش از هر نهاد دیگری در حوزه بانکداری به چشم می‌آید و هدف حمله تمام انتقادها می‌شود؛ در حالی که مسئله خیلی فراتر از بانک مرکزی به نظر می‌رسد.

ما به یک پروژه ملی برای ورود به دنیای نوآوری نیاز داریم. ما داریم تلاش خیلی خوب و مؤثری برای ورود به دنیای نوآوری انجام می‌دهیم؛ بانک مرکزی هم همین‌طور. من در جایگاه بانکدار هم بوده‌ام. الآن نمی‌توانم جلوی بانکی‌ها بنشینم و بگویم «زندگی خودت را دست من بده». روی چه حسابی این کار را بکند؟ اگر کوچک‌ترین اتفاقی بیفتد، چه بلایی بر سر او می‌آید؟ زندگی کاری‌اش از بین می‌رود، چون ریسک برایش تعریف نشده. برای آن آدم، پنج هزار تومان خلاف با ۱۰ میلیارد تومان خلاف تقریباً پیامد مشابهی دارد.

الآن مثلاً در حوزه PSD2 ریسک بانکداری باز را تعیین تکلیف کرده‌اند و می‌گویند «ما SCA داریم، یعنی Strong Customer Authentication»، یعنی در مرحله اول مطمئن می‌شود که تو خودت هستی، سپس او را اعتبارسنجی می‌کنیم که اعتبارسنجی، یکی از قطعات بسیار بزرگ پازل نوآوری است که در مورد آن مسئله داریم. بعد از اعتبارسنجی به آن شخص می‌گویند که «تو می‌توانی چنین اختیاراتی را به دست بگیری.

آیا می‌خواهی که اختیارات را به تو بدهم؟» و تو می‌گویی «آری»، زمانی که اختیارات را گرفتی، ریسک بر عهده خودت خواهد بود. در این مسیر، تا زمان اعتبارسنجی ریسک متعلق به پلتفرم و بانک است، ولی بعد از اعتبارسنجی، مسئولیت آن بر عهده مشتری خواهد بود. به نظرم باید مورد به مورد تصمیم‌گیری خاص صورت گیرد.

رعدی: شاید بد نباشد یک نکته را از مثال رمز پویا یاد بگیریم، به‌خصوص که به حوزه بانکداری باز مربوط می‌شود. راه‌حل‌هایی مثل رمز پویا، به مثابه حل‌کردن مسئله به‌صورت ریشه‌ای نیستند. به خلاء مکانیسم‌های اعتباری در کشور اشاره درستی شد، در دنیا به این دلیل که تراکنش‌ها مبتنی بر اعتبار هستند و سرعت جابه‌جایی پول خیلی کندتر از اینجاست، انگیزه بسیاری از تقلب‌هایی که در ایران رخ می‌دهد، اصلاً وجود ندارد.

در حوزه بانکداری باز هم مادامی که سرعت حرکت پول این‌چنین زیاد باشد، طبیعتاً ریسک‌های زیادی هم در کار هستند؛ ولی این ریسکی است که ما از عهده مدیریت آن برمی‌آییم. مشخصاً در حوزه‌ای مثل برداشت مستقیم به این شیوه که trigger در دست پذیرنده قرار گیرد، حوزه‌ای نوظهور و نوآورانه بوده است.

در آنجا ما با کاستن سرعت تصفیه و تهاتر ریسک سوءاستفاده از دسترسی به حساب مشتری توسط پذیرنده را مدیریت می‌کنیم؛ با وجودی که به کاهش شتاب ورود ما به بازار و رشد کسب‌وکارمان منجر شده و برای بسیاری از پذیرنده‌ها جذاب نیست که پول دیر تسویه شود؛ چراکه تراکنش‌های کارتی طی ۲۴ یا ۴۸ ساعت به حساب می‌روند، اما اینکه ما یک یا دو هفته پول را نگه داریم، این مصداق مدیریت ریسک توأم با انجام کار است.

آیا این یک زمان تسویه در خصوص برداشت مستقیم عدد واقعی است؟

رعدی: بله، ما حتی در بعضی مواقع بنا به اعتبار پذیرنده تا یک ماه هم پول را نگه می‌داریم تا ریسک را مدیریت کنیم. این روش کمک زیادی به مدیریت ریسک می‌کند. یکی از راهکارهای مدیریت ریسک در بانکداری باز همین است که انگیزه‌های اصلی تقلب را از بین ببریم و یکی از منشأهای اصلی تقلب، آنی‌بودن تراکنش است. وقتی کسی سراغ ما می‌آید و می‌بیند که به دارنده حساب دست‌کم یک هفته فرصت می‌دهیم که شکایت کند که «من نمی‌خواستم این پول از حسابم برداشته شود»، اگر آن پذیرنده به فکر سوءاستفاده از سرویس برداشت مستقیم بوده، می‌فهمد که اینجا جای مناسبی برایش نیست. چنین راهکارهایی می‌تواند به مدیریت مسئله کمک کند.

واقعیت این است که بانک به‌عنوان کسی که خطر را می‌پذیرد، باید برای مدیریت ریسک بودجه بگذارد. بنچمارک‌های دنیا نشان داده که ریسک و تطبیق یکی از چهار حوزه اولی است که بانک‌های دنیا در حوزه بانکداری باز برایش بودجه در نظر می‌گیرند؛ همان مقدار که خرج فناوری و زیرساخت بانکداری باز می‌کنند، برای مدیریت ریسک این حوزه نیز تدارک می‌بینند.


بانک‌ها دیر بجنبند، بانکداری باز نوشدارویی پس از مرگ سهراب می‌شود


تا چه حد بانک‌ها دستشان باز است که به سمت بانکداری باز بروند؟

حداد: این واقعاً بستگی به نگاه تصمیم‌گیران بانک دارد. اگر «بانکداری کلان» را کنار بگذاریم و «بانکداری خرد» را در نظر بگیریم، می‌بینیم که آدم‌ها پولشان را در بانک می‌گذارند تا بعداً بتوانند از آن استفاده کنند یا اعتبار بگیرند. الآن اصل بانکداری دارد زیر سؤال می‌رود، چون من قبلاً بانکداری خودم را می‌کرده‌ام، از خودپرداز و از شعبه دسته‌چک و پول می‌گرفتم و خدمات مورد نیازم را فراهم می‌آوردم.

الآن بانکداری دارد به سبک زندگی افراد وارد می‌شود. اکنون دیگر آدم‌ها نیستند که بانکداری می‌کنند، بلکه بانکداری بر عهده اکوسیستم‌های سبک زندگی قرار گرفته، مثلاً تاکسی‌های اینترنتی، کسانی که در حوزه گردشگری کار می‌کنند، کسانی که در عرصه FMCG هستند، آنها که در حیطه آموزش فعال‌اند، فعالان حوزه بازی و سرگرمی، انرژی و… . به این موضوع اضافه کنید که در آینده مشتریان حوزه مالی و بانکی فقط انسان‌ها نخواهند بود و اشیا نیز به مشتریان این حوزه اضافه خواهند شد.

وقتی بانکداری به سبک زندگی تبدیل می‌شود، مشتری بانک‌ها مستقیماً خود آدم‌ها نیستند؛ بلکه آدم‌ها، اکوسیستم‌ها و پلتفرم‌هایی هستند که سرویس‌ها را می‌گیرند. باید دید که آیا مدیران بانک شکل‌گیری یک disruptive technology جدید را حس می‌کنند یا نه؟ اگر حس نکنند، می‌گویند که «ما کار خودمان را انجام می‌دهیم» و به فکر تغییر نیستند. می‌دانیم که بسیاری از بانک‌هایی که وارد حوزه بانکداری باز شده‌اند، بیشتر به‌دنبال شوآف هستند.

شاید در هر بانک یکسری افراد باشند که دغدغه بانکداری باز را نشان دهند، ولی بانک‌های کمی را می‌بینید که دغدغه کسب‌وکار مدیران عالی، بانکداری باز باشد. در عین حال دیر یا زود این اتفاق می‌افتد و بانک‌ها دو راه بیشتر نخواهند داشت که یا خودشان به پلتفرم تبدیل شوند یا به یک پلتفرم بپیوندند. راه سوم هم این است که کلاً نباشند که بعید می‌دانم بانکی این گزینه روی میزش باشد.

این یک پارادایم شیفت است که فناوری‌های برهم‌زننده به وجود می‌آورند. به نظرم کار واقعی زیادی برای رفتن به سمت بانکداری باز انجام نگرفته است. به قول آقای فرامرزی، نیازمند عزم ملی برای شکل‌دادن به بانکداری باز هستیم؛ یک پروژه است که همه بانک‌ها، پی‌اس‌پی‌ها و استارت‌آپ‌ها باید در همین شرایط کنونی قانون‌گذاری به طرفش بیایند؛ در حالی که رگولاتور و قانون‌های موجود نسبت به بعضی مسائل بی‌توجه هستند. در همین شرایط، فشار همه‌جانبه باعث ایجاد بعضی تغییرات شده است.

تحول وقتی اتفاق می‌افتد که امثال ما که ادعای حضور در صنعت بانکداری باز را داریم، با هم بنشینیم و کیکمان را بزرگ کنیم؛ نه اینکه فقط قطعه کیک خودمان را بزرگ کنیم. خواه‌ناخواه بانک‌ها به طرف بانکداری باز می‌روند، اما خیلی مهم است که الآن چنین اتفاقی بیفتد؛ نه وقتی که دیگر خیلی دیر شده باشد.

به هر حال خودمان شرایط رگولاتور را می‌دانیم و تا حدود زیادی به این رگولاتور حق می‌دهیم. شاید بیشترین جایی که تحت فشار افکار عمومی و کسب‌وکارهاست، بانک مرکزی باشد. در کشور ما خیلی رگولاتورهای دیگر هم هستند که عملکرد پایین‌تری دارند و کسی کاری به کارشان ندارد، ولی این حوزه به‌دلیل اهمیت و رقابتی‌بودنش در معرض توجه قرار می‌گیرد. مهم‌ترین نکته‌ای که رگولاتور باید به آن بپردازد، این است که اجازه انتقال ریسک را به بانک‌ها بدهد.

همین هفته پیش پلیس فتا یک نامه اخطارآمیز داده که «دیگر حق ندارید اینترنت‌بانک تک‌عاملی داشته باشید». چرا؟ چون مثلاً ۲۰ نفر شکایت کرده‌اند که کلاهبرداری اتفاق افتاده است. ما یک‌ونیم میلیون مشتری داریم. چرا به خاطر شکایت ۲۰ نفر باید تصمیمی بگیریم که خیل زیادی از مشتریان، به‌خصوص مشتریان خارج از کشور ناراضی شوند؟

پلیس فتا می‌گوید «اینکه ۱۰ نفر، ۳۰ نفر یا ۱۰۰ نفر شکایت کرده‌اند برای ما ایجاد زحمت می‌کند». او هم حق دارد، چون هیچ‌کس به ما این اجازه را نداده که ریسک را منتقل کنیم. موقعی که رمز پویا آمد، ما می‌خواستیم برای بعضی از مشتریان رمز پویا را اجباری نکنیم و گفتیم که حتی اگر کلاهبرداری برای آنها اتفاق بیفتد، خودمان خسارتشان را می‌دهیم؛ ولی نپذیرفتند. ما حق انتقال ریسک نداریم. چرا؟ چون تنها جایی که دست رگولاتور به‌راحتی به او می‌رسد و می‌تواند بعضی اقدامات را به او اجبار کند، بانک است؛ وقتی از بانک بیرون برویم، چنین نظام جامعی نداریم که کسب‌وکار و مشتریان را بشناسیم.

در کشورهای پیشرفته‌تر، هر کسی جرئت انجام کلاهبرداری را ندارد، چون اگر یک بار گیر بیفتد، تا آخر عمرش او را راحت نمی‌گذارند. اینجا چنین نظامی را نداریم. چرا نداریم؟ چون سیستم یکپارچه‌ای در کار نیست. چرا سیستم یکپارچه شکل نگرفته؟ چون در بعضی جاها تاکنون نخواسته‌ایم که داشته باشیم، بعضی جاها هم هزینه ایجاد می‌کند. این هزینه را بانک نمی‌تواند بپردازد. همه بانک‌ها به خاطر عملیات بانکداری و کارمزدهای بانکداری الکترونیکی زیان‌ده هستند و هزینه‌های غیرمستقیم هم زیان را دوچندان می‌کند.

در این شرایط ما نمی‌توانیم یک سیستم واقعی کشف و مدیریت تقلب ایجاد کنیم. به نظر من تمرکز ما باید بر «هوشمندی و دیتا» باشد. منظورم کارهای فانتزی نیست؛ بلکه باید کار جدی با هزینه‌های وحشتناک کنیم؛ مثلاً برای این کار یک GPU-Farm می‌خواهیم. هزینه ایجاد آن خیلی بیشتر از یک دیتاسنتر است، ولی نیاز واقعی ما در همین جا نمود می‌یابد. هزینه‌های ما باید صرف حوزه‌های هوشمندی و دیتا شوند.

مهرداد حداد، رئیس اداره نرم‌افزار بانک پاسارگاد

آیا از حیث زیرساخت هم برای چنین چیزهایی آماده هستیم؟

فرامرزی: به نظر من این نکته اصلاً مهم نیست. ساده‌ترین کار برای ما رسیدن به زیرساخت‌های فنی نرم‌افزاری و سخت‌افزاری است. اینکه آماده باشیم یا نباشیم، موضوع چندان مهمی نیست؛ مسائل خیلی مهم‌تری داریم.

بدیعی: مشکلی که الآن برای ما پیش آمده این است که یک‌دفعه مفاهیم جدید، خیلی بولد شده که به ما شوک وارد کرده، وگرنه وقتی در یک کسب‌وکار داری جلو می‌روی، می‌توانی با چند سناریو آینده را پیش‌بینی بکنی.

ما هر جا جرمی می‌بینیم، می‌خواهیم که سریعاً آن را پاک کنیم. شکی نیست که اولین کسانی که بانکداری باز را شروع کنند، ضربه می‌خورند و باید پاسخگوی خیلی‌ها باشند. در عین حال اگر بخواهیم این موضوع را یک پروژه ملی بدانیم، از همین حالا شکست خورده. کدام پروژه ملی موفق بوده؟ کدام پروژه ملی به نتیجه مطلوب رسیده؟ هر چیزی که به پروژه ملی تبدیل شد، نهایتاً به جواب‌های غلط رسید. همیشه یکسری ذی‌نفع بلدند که به جواب‌های مطلوب خود برسند.

شایسته‌: منظور شما «پروژه دولتی» است؛ معنی «پروژه ملی» با «پروژه دولتی» فرق دارد.

بدیعی: هر وقت از پروژه ملی حرف می‌زنیم، ارکانی داخلش می‌آیند که مهم‌ترینشان دولت است و بقیه هم جاهایی هستند که سطح فکرشان از دولت هم پایین‌تر است. بله، ذی‌نفعان بزرگ دیگری هم می‌توانند در پروژه‌های ملی ایفای نقش کنند، ولی کدام پروژه ملی را سراغ دارید که به نتیجه خوبی رسیده باشد؟ فکر می‌کنم خیلی از حاضرین اینجا یک زمان تجربه این را داشته‌اند که به‌عنوان یک کارشناس در کنار یک پروژه ملی بوده‌اند. از ۱۵ سال پیش تابه‌حال چند پروژه ملی داشته‌ایم که درست تعریف شود، خوب جلو برود و به نتیجه‌ای برسد که به نفع بخش خصوصی یا به نفع مردم باشد؟

شایسته: آقای بدیعی، من هم کاملاً موافقم که پروژه ملی با پروژه دولتی فرق دارد. پروژه دولتی ممکن است شکست بخورد، اما پروژه ملی شکست نمی‌خورد. «ملی» یعنی اینکه مردم در آن درگیر باشند. اگر مردم بخواهند، هیچ پروژه‌ای شکست نمی‌خورد. به‌عنوان مثال ضریب نفوذ کارت نقدی در ایران چقدر است؟ ناگهان ضریب نفوذ کارت نقدی در ایران به پیک رسید. چرا؟ چون یک روز، به هر دلیل، یارانه دادند و مردمی که می‌خواستند یارانه دریافت کنند، مجبور شدند کار با کارت را یاد بگیرند. الآن حتی بچه‌های سه، چهارساله هم کارت را می‌شناسند. اگر از ایران خارج شوید، حتی در اروپا، خیلی‌ها معنی کارت نقدی را نمی‌دانند، چون نیازی به آن ندارند.

وقتی پروژه ملی شود، یعنی مردم احساس نیاز به آن کنند، ناگهان تقاضا پیک می‌زند و بالا می‌رود؛ در مورد پروژه دولتی هم اگر مردم درگیر باشند، قطعاً به موفقیت می‌رسد. در مورد «کیف پول» تابه‌حال بارها صحبت شده، ولی تا زمانی که مردم احساس نیاز نکنند، «کیف پول» به پروژه تبدیل نمی‌شود. هر کسی برای خودش یک کیف پول می‌سازد، اما استفاده‌کننده نهایی است که تصمیم می‌گیرد آیا کیف پول را مورد استفاده قرار بدهد یا ندهد.

حسن شایسته‌مجد، رئیس اداره امور فناوری‌های نوین مالی بانک پارسیان

بدیعی: حرف شما کاملاً درست است؛ اتفاقاً مثال قشنگی هم زدید. من از دیدگاه دیگری به موضوع نگاه می‌کردم. پروژه ملی که شما می‌گویید از نیازهایی شروع می‌شود که از بطن جامعه بیرون می‌آید. ما راجع به مسئله‌ای صحبت می‌کنیم که به متقاعد کردن سطوح بالای تصمیم‌گیران حاکمیتی نیاز دارد. آنها باید بپذیرند این روشی که جلو می‌برند، اگر بعداً به مشکل بخورد، مسئولیتش پخش شده است.

شایسته: به واسطه فعالیت طولانی که در حوزه کربنکینگ داشتم، حداقل هفته‌ای یک جلسه در «کمیته بخشنامه‌ها» داشتم. از همان ابتدا که بحث «دانگل الکترونیک» مطرح شد، با قاضی‌ها به مشکل خوردیم. معنی رمز و اینترنت‌بانک و عملیات غیرحضوری شفاف بود، ولی قضات می‌گفتند «نمیشه»؛ ما می‌خواستیم یک بخشنامه برای امری مسلم بدهیم، ولی مخالفت می‌کردند. همکاران حقوقی‌مان که با هم رفاقت داریم، می‌گفتند «جواب قاضی را نمی‌توانیم بدهیم. قاضی درکی از این موضوعات ندارد. هرچه ما بگوییم متوجه نمی‌شوند؛ بنابراین بهتر است ریسک نکنیم».

این مربوط به شش یا هفت سال پیش بود. الآن دایره مباحث قضایی را عوض کرده‌اند و حتی حوزه جرائم سایبری دارند. قاضی‌هایی که آنجا نشسته‌اند، منظورمان را می‌فهمند. وقتی برای ایشان توضیحی می‌دهیم، روی موضوع تسلط دارند. بالأخره، یا خوانده‌اند یا آموزش دیده‌اند و به‌روز شده‌اند. مطمئناً در میان‌مدت در مورد بانکداری باز هم چنین اتفاقی خواهد افتاد. در عین حال قبول دارم که بانکداری باز در حال حاضر به قدری گسترده نشده که حاکمیت خودش را با آن تطبیق دهد و پابه‌پای ما جلو بیاید.


لزوم شکل‌گیری یک زنجیره ملی برای نظام نوآوری


فرامرزی: یک نکته را برای جلوگیری از سوءتفاهم توضیح می‌دهم. همه ما مدیران اجرایی هستیم. همه مدیران اجرایی روش «راه بنداز و جا بنداز» را بلدند. اینجا که می‌نشینیم، بحث‌های طلبگی و کارشناسی هم باید بکنیم. واقعیت این است که ما داریم وظایف خودمان را به‌صورت «نیش مارکتی» (niche market) انجام می‌دهیم. منظورم از «نیش مارکت»، هم گرفتن یک گوشه از بازار است، هم نیش‌زدن به رگولاتور. اولی «نیچ» است و دومی «نیش».

همه ما می‌دانیم که تا وقتی رتبه‌بندی اعتباری وجود نداشته باشد، خیلی از کارهایمان روی هوا می‌ماند. وقتی رتبه‌بندی اعتباری داشته باشید، نمی‌روید از چراغ قرمز رد شوید که امتیاز منفی بگیرید؛ چون ناگهان روی بیمه‌تان تأثیر می‌گذارد. این ارتباط و زنجیره وجود ندارد. شکل‌گیری یک زنجیره ملی برای نظام نوآوری باز واجب است. بدون آن، همچنان کارهای بانکی را انجام می‌دهیم، ولی با نواقصی مواجهیم. در مورد رگولاتور، هم فشار می‌آوریم، هم کمک می‌کنیم و هم اعلام می‌کنیم که تغییرات مثبتی اتفاق افتاده، ولی چند اتفاق دیگر باید بیفتد؛ یکی اینکه رگولاتور از عادت همیشگی خود دست بردارد؛ اینکه «وسط بنشیند و همه چیز را رگوله و نظارت کند» تاریخ آن گذشته است.

رگولیشن با اپریشن (operation) دو قطب همنام هستند و همدیگر را دفع می‌کنند. وقتی رگولیشن و اپریشن با هم تلاقی کند، پدیده‌ای مثل شاپرک شکل می‌گیرد. در ابتدا به‌عنوان رگولاتور روی شاپرک فکر می‌شد، ولی الآن به حیطه اجرایی آمده. خیلی فوری وظیفه رگولیشن را از او گرفتند یا اساساً به او ندادند، چون اپریشن نمی‌تواند با نظارت همراه باشد. رگولیشن را به بانک مرکزی سپردند و اپریشن و نظارت اجرایی را در اختیار شاپرک گذاشتند.

در حوزه بانکداری باز نیز همین دغدغه را داریم که رگولاتور به میدان نیاید و نقش اپراتور را ایفا نکند. اپریشن و رگولیشن را نمی‌توان با هم انجام داد. البته این جزء همان «نمی‌شودهایی» است که می‌گویند «کردیم، شد». آری، ولی جلوی نوآوری را می‌گیرد. این دو موضوع با هم جمع‌شدنی نیستند. ما یک چتر حمایتی کلان نداریم؛ پس به ازای ایجاد هر مشکل ممکن است صاحب رگولیشن را بازخواست کنند. صاحب رگولیشن کیست؟ بانک مرکزی. آنگاه بانک مرکزی هم محتاط می‌شود و این با فضای نوآوری فاصله دارد.

ما به چند چیز نیاز داریم. ما نیازمند یک نهاد مثل FCA هستیم. این موضوع جدی است. یک نفر باید صلاحیت‌سنجی را انجام دهد؛ ما اینکاره نیستیم. در مورد پی‌اس‌پی‌ها نیز همین مشکل وجود دارد. خود من در پی‌اس‌پی‌های مختلف بوده‌ام. من در سال ۱۳۹۴ اولین نفری بودم که عکسم را در یک کانال تلگرامی گذاشتند و گفتند «ایشان کار خلاف می‌کند». چرا؟ چون آن زمان یک IPG قمار در بین پذیرندگان ما بود.

یک شب تا صبح در این مورد صحبت کردم و بعد هم یک سخنرانی در «فیناپ» داشتم که اگر یادتان باشد، مثال تاکسی را زدم و گفتم «ما ناوگان تاکسی هستیم. نمی‌دانیم مسافری که سوار می‌کنیم، معتاد است یا نیست، نمی‌دانیم کجا می‌رود و آیا قصد خلاف دارد یا نه». هنوز هم این مثال را می‌گویم، نتوانستیم خوب دفاع کنیم. طرف درگاه قانونی و ای‌نماد گرفته و بعد وب‌سایت قمار ایجاد کرده، بعد می‌گویند «پی‌اس‌پی را باید تعطیل کنیم». خسارت را از کارمزد تراکنش‌های پی‌اس‌پی کسر می‌کردند. چه ربطی به پی‌اس‌پی داشته؟ هیچ جور نمی‌توانی ربطش بدهی، ولی ربط می‌دهند.

الآن هم نگران اتفاقات مشابه در مجموعه بانکداری باز هستیم. این دغدغه خیلی جدی است. در مورد پذیرنده‌های IPG نیز همین دغدغه را داشتیم؛ می‌گفتند «شما باید فروشگاهت رو شناسایی کنی». مگر من جایی که می‌روم دستگاه کارت‌خوان می‌گذارم، می‌دانم چه چیزی داخلش می‌فروشند که راجع به درگاه پرداخت اینترنتی بدانم چه چیزی می‌فروشد؟ می‌گفتند «تو باید هر روز بری سایت او را بازبینی کنی». ما همین کار را هم انجام دادیم، ولی باز هم تخلفاتی پیش می‌آمد. بعضی سایت‌ها مشتری را re-direct می‌کردند.

مهم‌ترین مسئله این بود که پول‌های بزرگی در این حوزه وجود داشت؛ هر کاری هم انجام می‌دادیم، راه گریزی برایش می‌یافتند. رگولاتور می‌گفت «هویت‌سنجی بر عهده شما و ای‌نماد است». ای‌نماد را بازخواست نمی‌کردند، ولی ما را چرا! راهکار واقعی اما اینها نبود؛ باید از mcc codeها استفاده درست می‌کردیم، همچنین سقف تراکنش‌های هر صنف باید مشخص می‌شد. این تخلف را می‌توان حتی نوعی تقلب دانست و با همان روش‌ها با آن مبارزه کرد.

در مورد بانکداری باز نیز همین دغدغه وجود دارد که پلتفرم‌ها را مسئول TPP می‌دانند. قضیه در اینجا خیلی جلوتر از پرداخت است؛ پرداخت فقط یکی از شاخه‌های بانکداری باز است. بانک و پلتفرم‌ها قادر به مدیریت TPP نیستند، چطور می‌خواهند احراز اهلیت کنند؟ الآن رگولاتور باید همین چند کار را با هم انجام دهد؛ به جای اینکه بگوید «همه چیز باید مال من باشد، همه از معبر من عبور کنند، همه تراکنش‌ها را من ببینم»، باید به کمک ما برای نظام‌مندسازی و صلاحیت‌سنجی TPPها بیاید. جنس دیدن رگولاتور با دیدن معمولی فرق دارد. به نظر من رگولاتور باید مسیرش را عوض کند؛ مثلاً وقت خود را صرف SCA و FCA کند و اینکه حد و اندازه کار ما را مشخص کند. این تجربه‌ها در دنیا وجود دارند.

یکی از ضربه‌های بزرگی که تحریم به ما زده، این است که از مشورت خارجی‌ها محروم هستیم؛ البته خودمان هم خود را محروم کرده‌ایم. نمی‌دانم که اگر تحریم نبود، آیا محروم بودیم یا نه؛ ولی می‌دانم که خیلی مشورت‌ها را می‌شد با خارجی‌ها انجام داد؛ الآن نمی‌شود. در این رابطه مطالعات موردی انجام‌شده زیادی وجود دارد. ما داریم چرخ را از نو خلق می‌کنیم. هیچ‌کدام از دوستان نمی‌توانند منکر این مسئله شوند. تجربه‌ها از قبل موجودند، ولی ما از آن محروم مانده‌ایم. البته انصافاً روندی که اکنون در بانک مرکزی به وجود آمده، مشورت‌محور است و خیلی به نتایج آن امیدوارم.

دولت‌خواهی: درست است که رگولاتور می‌خواهد پلتفرمی مثل «دیبا» بیاورد تا همه ما مجبور باشیم که همه تراکنش‌ها را از «دیبا» عبور دهیم. این می‌تواند در بلندمدت به پلتفرم‌ها آسیب وارد کند؛ ولی بیایید از دید نوآوری در پلتفرم به قضیه نگاه کنیم. آیا خودمان می‌توانیم نوآوری را در سمت پلتفرم ایجاد کنیم؟ شاید به انجام این کار نیاز داشته باشیم.

کسری دولت‌خواهی، مدیر نوآوری و توسعه بازار کاسپین و مدیر اجرایی کبالت

ما می‌خواهیم سرویس کارت به TPP خودمان بدهیم؛ می‌رود از پی‌اس‌پی ما می‌گیرد. می‌خواهیم سرویس حساب بدهیم، از بانک می‌گیرد. پس ما چه سرویسی ارائه کنیم که ارزش‌افزوده‌ای برای TPP ایجاد کند؟ اصلاً چرا باید خودش را با ما درگیر سازد؟ می‌تواند مستقیماً به سراغ بانک برود و تمام کارهایش را به انجام برساند. مشکل خیلی از ماها این است که دنبال پلتفرم‌هایی هستیم که هیچ فرقی با بانک ندارد و همان کارهای بانک را تکرار می‌کنند.

هیچ‌وقت دنبال نوآوری روی سرویس‌هایمان نبوده‌ایم؛ ایجاد سرویس‌هایی که ایجاد ارزش‌‌افزوده برای مشتریان و TPPها داشته باشد. در این مسیر بهتر است اشاره‌ای به سرویس‌های برداشت مستقیم یا احراز هویت داشته باشیم؛ سرویس‌هایی که از جنس مجموعه سرویس‌ها هستند و بسیار ارزش‌آفرین. نوآوری در سمت سرویس‌ها می‌تواند راهگشای مدل‌های کسب‌وکاری نوین بانکداری باز باشد. ایجاد سرویس‌هایی که به‌صورت ترکیبی و بچ باشد، می‌تواند کمک شایانی به راه‌اندازی کسب‌وکارهای جدید بیندازد و ارزش‌افزوده ملموسی را برای کاربران فراهم آورد.


کار بانک مرکزی نظارت است یا ارائه سرویس؟


فرامرزی: در مورد دایرکت دبیت که ما داریم آن را خوب انجام می‌دهیم، شنیده‌ایم بانک مرکزی می‌خواهد چند وقت دیگر آن را به‌عنوان «سامانه ملی» رونمایی می‌کند. مگر این یک سامانه حاکمیتی است که بانک مرکزی می‌خواهد آن را راه بیندازد؟ این فقط یک محصول است نه یک سامانه حاکمیتی؛ آن هم محصولی که ما خلق نکرده‌ایم، در دنیا قبلاً خلق شده. الآن بیست و خرده‌ای بانک از همین سیستم استفاده می‌کنند. امیدوارم رگولاتور در کسب‌وکار دخالت نکند.

دولت‌خواهی: ما می‌خواهیم بتوانیم سرویس احراز هویت در اختیار مشتریانمان قرار دهیم؛ طبیعتاً لازم است از سرویس‌های خاصی مثل ثبت احوال و «شاهکار» و خیلی چیزهای دیگر استفاده کنیم. مشتریان در این حوزه گسترده‌اند و نیازهای متفاوتی دارند که باید سرویس‌های گسترده‌ای هم برای پاسخگویی به این نیازها ایجاد شود، ولی احتمالاً به‌سرعت باز هم بانک مرکزی یا یک نهاد دیگری سامانه متمرکزی راه می‌اندازد و شکل‌گیری سرویس‌های دیگر متوقف می‌شود.

رگولاتور را چطور می‌شود توجیه کرد؟

بدیعی: بانک‌ها خیلی اوقات در برابر سرویس‌هایی که به‌عنوان خدمت متمرکز اعلام شده، مقاومت کرده‌اند؛ بنابراین بسیاری از بانک‌ها به سمت آن نرفته‌اند. به اعتقاد من اگر این کسب‌وکار از سمت خود بانک‌ها و پلتفرم‌ها راه بیفتد و تجربه متفاوتی نسبت به آنچه به‌طور متمرکز اعلام می‌شود، برای مشتریان ایجاد کند، آن وقت ضرورتی جهت راه‌اندازی سرویس متمرکز با مدیریت رگولاتور نخواهد بود، مگر اینکه به آنها اجبار شود. طبیعتاً یکسری کنش و واکنش میان بانک‌ها و بانک مرکزی اتفاق می‌افتد و نهایتاً به تعادل می‌رسند، ولی اگر هیچ‌چیز از سمت بانک‌ها شکل نگیرد، بانک مرکزی چاره‌ای جز این نخواهد داشت که وارد میدان شود.

علی بدیعی، مدیرعامل فینوتک

فرامرزی: من با شما موافقم، ولی نگران آن نیستم. به اعتقاد من بانک مرکزی و رگولاتور باید وقتشان را روی امور دیگری بگذارند. الآن ما به بانک‌ها غر می‌زنیم و جلسه می‌گذاریم که در پی تغییر پارادایم باشند و این‌قدر به‌دنبال تولید محصول نروند، در حالی که بانک مرکزی هم به سمت تولید محصول می‌آید. خلاصه حرف من همین بود؛ وگرنه به نظرم اگر بانک مرکزی خدمتی هم بیاورد، ما باز هم در ارائه محصول خودمان موفق می‌شویم. شما به نکته درستی اشاره فرمودید؛ پلتفرم لزوماً به معنای انتقال ای‌پی‌آی به‌صورت خام از بالا به پایین نیست. نهایت قضیه این است که ای‌پی‌آی را از کانال بانک می‌گیرند و عرضه می‌کنند.

وظیفه اصلی و هنر اصلی ما که آن را خوب بلد هستیم و اجرا کرده‌ایم، ترکیب ای‌پی‌آی‌های خام و تولید محصول نوآورانه است؛ آن هم نه فقط از یک سرویس‌دهنده؛ مثلاً اینکه بانک و بورس را قاطی کنیم و سجام را بیرون بدهیم. «بازار متشکل ارزی» اسم گنده‌ای دارد؛ ولی ترکیبی از سه ای‌پی‌آی است: «انتقال وجه، مانده‌حساب و صورت‌حساب». در آنجا ما نگران رقابت با هیچ‌کس نیستیم.

الآن خیلی کارهای واجب‌تر هست که بانک مرکزی می‌تواند به کمکمان بیاید و به نظرم کمک می‌کند. من از یک سو در جایگاه انتقاد نشسته‌ام و از طرفی خوشحالم که تغییراتی دارد اتفاق می‌افتد. خلاصه اینکه ما می‌توانیم کارهای خیلی مهمی را در ابعاد بزرگ انجام دهیم.


ارزش‌افزوده ترکیب ای‌پی‌آی‌های صنایع غیرمالی با صنایع مالی


حداد: خوب است از جنبه فقط انتقادی به پدرمان که بانک مرکزی است، بیرون بیاییم. به اعتقاد من مسیر پیش روی ما این است که پلتفرم‌ها از حوزه صرفاً بانکی و مالی بیرون بیایند؛ یعنی باید پلتفرم‌هایی داشته باشیم که سرویس‌های مرتبط با سبک زندگی بدهند؛ مثلاً باید انواع ای‌پی‌آی ترکیبی بیاوریم، فرض کنید یک ای‌پی‌آی از حوزه گردشگری را با یک ای‌پی‌آی بانکی و یک ای‌پی‌آی آموزشی ترکیب و به محصول تبدیل کنیم. اینجا حوزه‌هایی نیست که هیچ رگولاتوری بیاید و دست رویش بگذارد.

آیا به‌جز صنعت مالی، صنایع دیگر هم مفهوم ای‌پی‌آی برایشان قابل درک است؟

حداد: آنها در بسیاری از موارد عقب‌تر هستند، ولی بله، برایشان قابل درک است. اتفاقاً من می‌گویم ما که در این حوزه پلتفرم‌های بانکداری باز را داریم، می‌توانیم خیلی راحت به حوزه‌های دیگر هم گسترش پیدا کنیم؛ می‌توانیم با ترکیب پلتفرم حوزه‌های مختلف بازار، محصولاتی خلق کنیم که هم ارزش‌آفرین باشند، هم تجربه خوبی به مشتری بدهند و هم اینکه تجربه خوب مشتری، عزم ملی را به‌دنبال آورد. قبلاً از پروژه ملی نام بردیم. نیازی نیست که پروژه ملی حتماً از سوی دولت باشد، کافی است محصولاتی ارائه دهیم که تجربه مشتری را به قدری ارتقا دهد که خود ملت بیایند و پشت آن بایستند. این موفقیت زمانی حاصل می‌شود که ما یک ذره بالاتر بیاییم. الآن فقط روی حوزه‌های بانکی و پرداخت تمرکز کرده‌ایم؛ اکنون وقتش رسیده که قدری بالاتر بیاییم و از حوزه مالی فراتر برویم.

بانکداری آینده فقط به مفهوم تبادل پول نخواهد بود؛ بلکه ارزش‌آفرین است. بانک باید تبادل ارزش کند، نه تبادل پول. اگر این‌طور به موضوع بنگریم، مشکلمان با رگولاتور هم حل می‌شود و خیلی راحت سرویس‌هایی ارائه می‌دهیم که برای همه ارزش‌آفرین باشد.


بانکداری باز ما را به سمت اشتغال‌زایی پایدار می‌برد، نه استخدام افراد


رعدی: هر چقدر بتوانیم ارزش‌افزوده به سرویس‌های موجود فعلی اضافه کنیم و از خام‌فروشی ای‌پی‌آی گذر کنیم، باعث می‌شود که ارزش‌های بانکداری باز صرفاً محدود به دسترسی و سهولت نباشد، مثلاً مرکب باشد، سریع‌تر باشد و در نهایت بینش مالی مناسبی به مشتری ارائه بدهد. در این شرایط طبیعتاً نقش فراصنعتی خواهیم داشت. شاید هیچ رگولاتوری نتواند به عرصه‌های فراصنعتی ورود کند. در عین حال، همان‌طور که از ابتدا اشاره شد، هیچ کار بدون ریسکی وجود ندارد.

حتی کارمند داخل شعبه هم ریسک‌هایی برای بانک دارد؛ هر کانال دیگری هم ریسک‌های خودش را دارد. ریسک‌ها باید شناسایی و مدیریت شوند، نه اینکه از ترس ریسک هیچ کاری نکنیم. در هر حال، بانکداری باز؛ چه از طریق خود بانک انجام گیرد، چه پلتفرم، یا رگولاتوری که ان‌شاءالله اپراتور نباشد؛ روندی است که شروع شده و اکنون بخش اعظمی از digital transition بانک‌ها را به خود اختصاص می‌دهد.

در تعریفی که دکتر فرامرزی ارائه کردند، به همین نکته اشاره شد که چون بانکداری باز هزینه‌های مالکیتی ندارد، به بهبود شرایط اقتصادی و صنعت بانکداری ما خیلی کمک می‌کند و از طرفی بانک را به سمت اقتصاد اشتراکی می‌برد تا در شرایط بیکاری، اشتغال‌زایی پایدار ایجاد شود؛ یعنی بانکداری باز کمک می‌کند به جای اینکه افراد را استخدام کنیم، برایمان کار کنند، همچنین شرایطی فراهم می‌کند تا برایشان کسب‌وکار به وجود آوریم و خود بانک و مشتریانش هم از محصولات کسب‌وکارشان منتفع شود.

به نظرم وقت آن رسیده که از منظرهای مختلف از کسانی که با انگیزه‌هایی مثل جابه‌جا کردن لبه فناوری، رگولاتوری و تطبیق جلو آمده‌اند، حمایت شود؛ ولو اینکه خیلی جاها ریسک‌هایی هم دارند و به قول آقای بدیعی بالأخره ما را می‌گیرند و می‌برند. امید که آن اتفاق نیفتد. جا دارد که هم از منظر بانک، هم به‌عنوان مسئولیت اجتماعی و هم از منظر حاکمیتی و رگولاتوری از بانکداری باز حمایت شود، چون می‌تواند تأثیر بسزایی در این صنعت و اقتصاد کل کشور داشته باشد.


حاکمیت و مالکیت دیتا دیگر از هم جدا هستند


فرامرزی: واقعیت این است که مسیر ما و فرهنگ ما خیلی سال است که از انتقاد کردن صرف و غر زدن فاصله گرفته و مشغول به کار شده‌ایم. راهکارها در دست خود ماست، کسی از بیرون مشکلمان را حل نمی‌کند.

ما نیز به همین دلیل به سراغ شما آمده‌ایم. می‌توانستیم یک عده کارشناس را بیاوریم، ولی قصد داشتیم بازیگران وسط میدان را بیاوریم. شما اگر انتقاد هم می‌کنید، خودتان وسط میدان هستید، بیرون نایستاده‌اید.

فرامرزی: همان‌طور که در سمینار «تتو کنیم» هم گفتم، واقعیت این است که کارها را باید خودمان درست کنیم، کس دیگری درست نخواهد کرد و تمام تلاش خود را به خرج می‌دهیم. به نظرم بانک‌ها، به‌خصوص در حوزه بانکداری باز، باید هرچه زودتر تفاوت دو مفهوم مالکیت و حاکمیت را بفهمند. الآن دوره مالکیت به حاکمیت تغییر یافته؛ منظور حاکمیت دیتا و فرایند است. تلاش عمده ما در تمام جلسات همین بوده که بفهمانیم دوره مالکیت گذشته، ولی کماکان حاکم خواهیم بود. از این به بعد مالک دیتا، مشتری است. اگر این نکته مهم را بفهمیم، تغییرات زیادی رخ می‌دهد.

دومین مسئله اینکه دنیا در عصر openness است؛ در همه عرصه‌ها اعم از بانکداری باز، سازمان باز، تفکر باز و همه چیز دیگر از نوع باز. باز بودن به شرایط و سرعت تغییرات متناسب نیاز دارد. در اینجا باید تحولات با سرعت پیش برود، ولی در ایران سرعت مناسبی نداریم و شاید این به‌دلیل مشورت نکردنمان با دنیا باشد. شاید اینجا همان جایی باشد که کاری از دست ما برنمی‌آید و فقط قادر به انتقاد هستیم. اگر با دنیا ارتباط داشتیم، خیلی از این مسائل تابه‌حال حل شده بودند.

خوب است دوستان قانون‌گذار و قوه قضائیه سرعت خود را برای آداپته‌شدن و تطبیق با شرایط روز افزایش دهند؛ به‌خصوص که عصر پیش روی ما دیگر عصر بانکداری باز و سازمان‌های باز نیست؛ بلکه عصر داده‌های باز است. کنترل داده‌های باز بسیار سخت‌تر از بانکداری باز خواهد بود؛ ولی ناچار هستیم و حتماً این موج به سراغمان می‌آید؛ چون بقیه دنیا را گرفته و به طرف ما می‌آید. ما همه این کارها را انجام می‌دهیم تا به داده‌های باز یا همان اوپن‌دیتا برسیم.

انتهای همه کسب‌وکار ما ریشه در دیتا دارد. اگر یک بانک نتواند از دیتا پول دربیاورد، عرضه‌اش را ندارد. الآن وقت آن رسیده که بدانیم در بانکداری باز، نوآوری باز و در سازمان باز نهایتاً دنبال دیتا هستیم. کسب‌وکار اصلی آینده در دست ما نیست، ما فقط پلتفرم ایجاد می‌کنیم. کسب‌وکار آینده مبتنی بر دیتاست. کنترل و حرف‌زدن با دیتا سخت‌تر است و ریسک‌های پیچیده‌تری دارد؛ پس حاکمیت باید هرچه سریع‌تر خودش را با مفاهیم پیچیده جدید وفق دهد. به هر حال مفاهیم اوپن‌دیتا خیلی پیچیده‌اند، ولی از رگ گردن به ما نزدیک‌تر هستند، همین حوالی هستند.


بانکداری باز بیشتر یک موضوع کسب‌وکاری برای بانک است؛ نه یک موضوع فناورانه


شایسته: واقعیت این است که منابع انسانی فعال در حوزه فناوری اطلاعات صنعت بانکداری ضریب هوشی بالایی دارند. همین یکی از دلایلی است که به سمت انتقاد می‌رویم. اینها مطالبه‌گر هستند، چون در خودشان توانایی‌هایی را می‌بینند که دنبال شکوفا کردنش هستند؛ چه حاکمیت بپذیرد، چه نپذیرد. بالأخره این منابع انسانی هوشمند در بانک‌ها حرکت خودشان را انجام می‌دهند و کسی نمی‌تواند جلویش را بگیرد؛ دیر یا زود دارد، اما سوخت‌وسوز ندارد. من نگاه مثبتی به آینده دارم و معتقدم بالأخره بانک‌ها آنچه را می‌خواهند، به دست خواهند آورد، همان‌طور که خیلی جاها به دست آورده‌اند.

نکته دیگر در مورد بانکداری باز این است که ما نمی‌خواهیم جای کسی را بگیریم یا کسب‌وکار کسی را تعطیل کنیم. تابه‌حال مردم مجبور بوده‌اند سرویس‌های بانکی را از شعبه بگیرند، ولی از حالا به بعد پیشنهاد می‌دهیم که سرویس را به محل کسب‌وکارها بیاوریم تا همان‌جا از آن استفاده کنید و برایتان راحت‌تر شود. این مسئله وظیفه بانک را سنگین می‌کند؛ آن هم نه فقط در حوزه فناوری اطلاعات، گرچه فناوری اطلاعات دارد جور نواقص دیگر بخش‌های بانک را نیز می‌کشد؛ بلکه کل کسب‌وکار بانک باید درگیر بانکداری باز شود.

در مورد فین‌تک‌ها هم باید ببینیم کدام گرایش‌های فین‌تک می‌تواند وارد حوزه ما شود و با کدام‌ها باید بیشتر تعامل کنیم. اینجا هم دوباره مربوط به فناوری اطلاعات است که باید به‌عنوان پرچم‌دار جلو برود و کل کسب‌وکار را دنبال خودش بکشاند و جلو ببرد. این مسئله باعث شده که انرژی مضاعفی از حوزه فناوری اطلاعات بانک‌ها گرفته شود تا جور بقیه سازمان را بکشند؛ اما در عین حال چاره‌ای نیست، چون بالأخره ما داریم روی لبه حرکت می‌کنیم، بقیه شاید بگویند که «ما نمی‌دانیم، شما می‌دانید».

بدین ترتیب زحمت و انرژی مضاعفی از بدنه فناوری اطلاعات انتظار می‌رود. در عین حال، چشم‌انداز آینده را مثبت می‌بینم. اگر با همین روند جلو برویم، قطعاً بازیگران آتی، منطق ما را می‌پذیرند و همراهی می‌کنند، ولی هزینه‌اش بالاست. امیدوارم تمام ما فعالان این صنعت بتوانیم با یکدیگر همکاری داشته باشیم.


نقطه نهایی و درآمدزایی بانکداری باز، اوپن‌دیتاست


دولت‌خواهی: در تکمیل صحبت‌های آقای شایسته می‌گویم که واقعاً قبول دارم تمام بار کسب‌وکار بانکداری باز به سمت فناوری اطلاعات بانک‌هاست، این در حالی است که فناوری اطلاعات بانک‌ها نیاز به همراهی سایر بخش‌های ذی‌نفع در توسعه این گرایش دارند. فکر می‌کنم بانکداری باز در ایران آنچنان در جایگاه درست قرار نگرفته است؛ با یک فرهنگ متفاوت مطرح شده که شاید لازم است تغییر کند. ابتدا مطرح شده که باید همان سرویس‌های بانکی را منتقل کرد؛ در صورتی که این صحیح نیست؛ ما یک اقیانوس قرمز به نام «بانکداری باز» داریم که به‌تنهایی نمی‌تواند ارزش‌آفرینی داشته باشد.

یک اقیانوس آبی هم داریم به نام ‌ای‌پی‌آی باز که بسیاری از سرویس‌های ترکیبی را می‌توانیم در آنجا ارائه دهیم. سرویس‌های مالی غیربانکی و همچنین سرویس‌های غیرمالی کاملاً بکر هستند و پتانسیل بالایی جهت توسعه دارند. علاوه بر آن، همان‌طور که فرمودند، باید به سمت اوپن‌‌دیتا برویم. ما هرگز به درآمدزایی از دیتا فکر نکرده‌ایم؛ اصلاً نمی‌دانیم با دیتا باید چه کار کنیم، فقط می‌دانیم که دیتا وجود دارد.

یکی از اهداف بانک‌ها راه‌اندازی اومنی‌چنل است، پس باید دیتا از سمت کاربر بیاید. می‌خواهیم تجربه‌ای پویا برای مشتری ایجاد کنیم و پیشنهادهای متفاوت به او بدهیم؛ پس باید دیتا را از سمت مشتری دریافت کنیم، ولی از این داده که از سمت مشتری می‌آید، چگونه بهره‌برداری کنیم؟ فقط می‌چرخانیم و دوباره به خودش برمی‌گردانیم، هیچ پروتکلی برای بهره‌گیری از داده نداریم. اولین کسب‌وکار مدل بانکداری باز در دنیا مبتنی بر اوپن‌دیتا بوده است. همه اطلاعات را از مشتری می‌گیرند و به او پیشنهاد می‌دهند، ولی ما اوپن‌دیتا را مغفول گذاشته‌ایم، به‌صورت تراکنش‌محور و فراخوانی، کسب درآمد می‌کنیم و به‌سختی قادر به انجام revenue share بین بانک‌ها هستیم. همه ما دیدمان را محدود به فناوری اطلاعات می‌کنیم، نه به کسب‌وکار. البته تا الآن فقط راجع به بانک حرف زدیم، ولی همین نکات در مورد سایر کسب‌وکارها نیز اهمیت دارد.

یکی از تفاوت‌های اساسی ما با سایر دنیا این است که در ایران فرهنگ بانکداری باز با سایر دنیا فرق دارد؛ یک عاملش رگولاتوری است که همیشه از او می‌ترسیم و اینکه بانک همیشه باید بابت سرویس‌هایش به رگولاتور پاسخگو باشد. از سوی دیگر یک رگولاتور فعال داریم که هر سرویسی را مفید بداند، می‌خواهد خودش هم در آن سهیم شود و کسب‌وکار مشابهی راه بیندازد و شاید یکی از عوامل بازدارنده تلقی شود. در این شرایط هیچ کسب‌وکاری به نحو احسن شکل نمی‌گیرد.

شاید زمانش فرارسیده که به شکل عملیاتی به موضوعات بنگریم و سرویس‌هایی با ایجاد ارزش‌افزوده برای کاربران خلق کنیم و این پیشنهاد را برای سرویس‌دهنده‌ها بپرورانیم. همچنین می‌توانیم از داده کاربران برای خلق ارزش ویژه، بهره بگیریم و یاری‌رسان در قالب همراه توسعه‌دهنده سیستم‌های مبتنی بر داده باشیم.


بانکداری باز کمی صبر و حوصله مدیران کسب‌وکار بانک‌ها را می‌طلبد


بدیعی: بحث ما مربوط به چگونگی تعامل با بانک‌ها بود، ولی تا حدی به سمت رگولیشن رفت و البته بد نبود که بعضی مسائل مطرح شدند. اگر به اصل سؤال برگردیم؛ اینکه بانک‌ها چه کار کنند یا ما چه تعاملی با آنها داشته باشیم که موفق به راه‌اندازی بانکداری باز شویم، به نظرم کلید قضیه در صبر و حوصله در عرصه بانکداری باز است؛ به‌خصوص از سمت فناوران بانکداری و همین‌طور تصمیم‌گیران در حوزه کسب‌وکار بانکداری.

الآن عده‌ای خوش‌فکر با ریسک‌پذیری بالا، میان میدان هستند و می‌توانند کارهایی انجام دهند؛ بانک باید حضور چنین اشخاصی را یک فرصت بداند. به نظرم این مطلوب هر بانکی ‌است که بتواند در سطح infrastructure بماند. چه مشکلی با این موضوع دارد؟ می‌توانند به بهسازی این زیرساخت بپردازند و به‌صورت مدیریت‌شده، ایجاد کسب‌وکار را به سایرین بسپارند و در نتیجه هزینه کسب‌وکار خود را به‌صورت چشم‌گیری کاهش دهند.

در یکسری از کسب‌وکارها مدل‌ها عوض می‌شوند، ولی به نظرم در نهایت شاهد رشد چشم‌گیر سودآوری در بانک‌ها و ارزش‌آفرینی در این همکاری خواهیم بود. مطمئناً ما تمام تلاشمان را می‌کنیم که در این راستا شاهد تغییر به سمت مطلوب باشیم تا برای رسیدن به این وضعیت بتوانیم مقاومت لازم را داشته باشیم.

فرامرزی: لازم می‌دانم دو نکته را اضافه کنم. اول اینکه بانکداری باز کسب‌وکار بسیار جذابی است و با وجود تمام مشکلاتش لذت دارد. نکته دیگر اینکه اگر بخواهیم بانکداری باز را در یک جای چارت سازمانی بانک‌ها قرار دهیم، بخش بسیار کوچکی از آن به حوزه فناوری اطلاعات مربوط می‌شود و بیشترش در حوزه‌های «سازمان» یا «کسب‌وکار» قرار می‌گیرد.

بدیعی: بله، متأسفانه الآن این بار به‌غلط بر دوش فناوری اطلاعات است. باید بار به سمت «کسب‌وکار» برود. وقتی فناوری اطلاعات در این حوزه کوشش می‌کند، به خاطر مدیریت ریسک به او فشار می‌آورند. اگر حیطه ریتیل و کسب‌وکار وارد شوند، این مقاومت وجود نخواهد داشت و مورد حمایت قرار می‌گیرد.

فرامرزی: دومین نکته اینکه راجع به ریسک و compliance بحث شد. تعریفی که من از E-KYC داریم، این است که نوعی KYC با ریسک پایین است. اتفاقاً در بانکداری باز، ریسک را به‌شدت پایین می‌آوریم. امکان تقلب، اشتباه و همراهی‌کردن در KYC به‌مراتب بیشتر از E-KYC است. این حرف کاملاً قابل اثبات است و دیتای آن وجود دارد. یعنی به زبان ساده، ضریب خطای کارمند شعبه خیلی بیشتر از سیستم‌های الکترونیکی است.

منبع ماهنامه عصر تراکنش شماره ۳۶
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.